ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو
18 subscribers
888 photos
62 videos
6 files
544 links
@salek3ادمین
Download Telegram
عشق را می دانم ، پرسه در بود و شدن ، عشق را می دانم ، پر و پیمانه یک بوسه شدن
عشق را می دانم ، کوری مطلق و در سور شدن
عشق را می دانم ، درز رسوایی تا گور شدن.....
عشق را می دانم ، درجنون گشتن و در تور شدن
عشق را می دانم ، ردشون از خود و نابود شدن....
ویرایش نشده
#محمدعبادی سالک
عشق را می دانم لحظه ها از پی هم پوست بیندازی چو مار ، بعد درقالب یک پیله دیگر ،همچو یک کرم شناور باشی ، باز هم پیله و پوست، باز هم لحظه به لحظه پیچش و درد مدام ، تا که پروانگی آید یک روز ،و تو را فرصت پرواز دهد ،،بداهه ۲۴/۸/۱۴۰۲ #محمدعبادی سالک ،
آه، مارا چه می شود که به سنگی سنگ می زنیم و سنگی دیگر را می بوسیم و سنگی خرج بت خویش نمی کنیم ، و سنگ پرانی مان را حجت خداشناسی و انسان شدن مان می پنداریم،لیک در مکتب اخلاق خودِ سنگیم، سنگین و نشکستنی ،پرمدعا و بی خاصیت ،مگر برای شکستن سر دیگران،،ایااین سنگ شدن خاصیت ان سنگ پراکنی است که مارا غره می کند یا آن بوسیدن است که ما را سنگ می کند ،، شاید هم این حشر ونشر ،سنگ درونمان را برملا کند...هرچه هست یک واقعیت تلخ را هویدا می کند ،: نماد گرایی بیدادمی کند و شعار زدگی اوج دینداری محسوب می شود و تعصبات شدید ، مانعی برشعورگرایی و فهم فلسفه آنچه می کنیم و این چرخه تظاهرگرایی را گوییا سنگی نیست متلاشی بکند.....#محمدعبادی_سالک
#krupoet
باز دلتنگ شدم ، مثل آن کودک جامانده ز عشق، مثل آن برگ که بازیچه طوفان شده است ، مثل آن نور که در بشکه قیری به اسارت مانده، مثل آن باد پریشان که کسی قصه او را نشنید، مثل دردی که به درمان نرسید ، مثل عشقی که به سامان نرسید ، مثل مرگی که گرفتار کماست، مثل پروانه جامانده که درپیله فقط،زهرحسرت به دلش ریخته اند. مثل فرسایش کوه ،مثل تقدیر علف،مثل تقصیر بیابان که به آبی نرسید،مثل آبی که گرفتار شب مرداب است، مثل بیچارگی روزنه در تاریکی ، مثل تصویر پلشتی که به قدیسه ای منصوب شده، مثل جامی که پر از ابلیس است، مثل یونس که در کام نهنگی ضربان می شمرد ، مثل یوسف ،مثل زیبایی که افتاده به دهلیز خموش، مثل دهلیز ی که پستوی دلش ، چشمه اسرار شده،مثل داغی که به داغ دگری درمان شد ، وجنونی که به این بید، پریشانی داد، و زمانی که به این نبض، پشیمانی داشت...بداهه۱۹/۹۴۰۲ محمدعبادی سالک#کرو
#krupoet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نامت را نمی دانم ، امانشان تو چه آشناست! اینجا !درقلب من!
جایی که سرودحماسی می سرایند و پرچم افتخار وشرافت دراهتزازاست !
همیشه ،برای تو !
برای گلبرگی که پیشینه‌اش، ریشه هایش ، نجابت و اقتدارش ، زیبایی و کمالش ،زلالی نگاهش،وگامهای استوارش ،از خانه دوست خبر می آرد، پشت پر چین خدامآمن و ماَوایی هست که به آذین قدوم تو شناورشده از روز ازل...
پای را سست مکن، که بهار منتظراست تاشهودش به تکامل برسد با نگهت...وزمستانی اگر هست به این باغ و بهشت ، به عدم کوچ کند......بداهه تصویری(به افتخارتمام زنان کار سرزمینم..روزتان پیشاپیش مبارک..)
#محمدعبادی سالک
#krupoet
.#دختران_کار
بداهه
#یلدای مادرت ایران:...
مثل یلداشده ام.
سرد وتاریک و بدور از روزن!
وبدوراز خورشید ،،
وبدور از نفس و ناز بهار،
نه قراری به غرور ،
نه فراری به سرور،
نه سکونی که چو یک پسته خندان نفسی تازه کنم،
صبح خواهد آمد،
ولی یک صبح زمستانی و سرد ،
که همه نام و نشان از دل من دارد و بس!،
بعد رگبارشود
بعد باریدن برف،
بعد ، سرمای شتا
بعد ،یخبستگی عاطفه ها..
بعد سوزاندن عشق وبعدش
شعله ای خواهد زد ،
که همه ارض وسماءرابدرد
چون که از راه رسید ،
توسلامم برسان ،
وبه او فاش بگو :
آنکه بر روشنی ات چکه شد و دردکشید ،
مادرت ایران بود..............بداهه/#محمدعبادی_سالک21دسامبر2023
#krupoet t.me/httpscero2015
‍ 893
دل من یک گنجشک
که شده مأمن زاغ وکفتار
هی ترحم ازمن
هی هجوم ازایشان

دردمن دردبیچاره اسیریست
گرفتارالاغ
هم اسارت می رود
هم چموشی میخردخوش اقبال!
.
خانهِ دل گشته
شکل یک کوره ی داغ
شکل محصول مذاب
دم به دم میشودآب
دم به دم سیل عذاب

حجم این درد،
فزون ترشده ازحجم جهان
وزن داردکه نیایدبه قیاس
چو نداردمقیاس!
.
شکل یک والِ گرفتار،به تنگِ ماهی
یامث آن پشه بخت نگون،
که به جوش سرکه ای گشته دچار!
.
چه کسی دردمرامی فهمد
چه کسی هست که باشدبه این درد،دچار!
دردمن مثنوی وهفتادمن!
نه مجال گفتن
نه مجالش برسد خواندنِ یار!.‌ #محمدعبادی(سالِکــــــــــ
)ویرایش(
آن قدر از #تو سرودم که من از یاد برفت

مرحمت بر مسکین کن و یاد آر مرا

محمدعبادی سالک
آنقدر زهر هلاهل به تن وروح وروان ریخته اند که دگر مستی و سجاده ومی بی اثر است...#محمدعبادی_سالک
استخوان سالم نیست
همگی خرد شده
زیرباران بلایی که ز فقدان تو تکثیر شده
عنقریب است که تبخیر شود قطره من
من به پایان خودم می بالم
خبرم هست که پایان من ،آغاز تو را خواهد داشت.....
محمدعبادی سالک
#ماتریکس یا #زتدان_ذهن #یا #الگوی_فکری یا #تعصب همه وهمه تعاریفی از #برده_داری_مدرن است که امکان #سلطه و #بهره وری از انسانها را برای #دولتمردان و#حکام فراهم می کند ....خواه درقالب #مذهب باشد و خواه در قالب #مکاتب_بشری و #ایدئولوزی های_بزک_کرده..وخواه.........
#لطفا_برده_نباشیم
اشک هایم به دلیلی است که غلطان شده در هرشب وروز ،
تو خودت می دانی ،
بارشم رویش دیدار تو را می خواهد.....#محمدعبادی_سالک
#krupoet
دیده ام تشنه دیدارتو شد ، گردشی کرد و تو را درخود دید
نفسم در پی بوییدن تو
عشق را جُست و پدیدارِ تو شد....
#محمدعبادی سالک
#krupoet
#رسالت:
ماراتونی درمن جاری است که از تو آغاز و به تو ختم می شود ، رسالت من این است که برای خودم که تو باشی دونده خوبی باشم .....#محمدعبادی_سالک
#سیماتیک : پدیده ای هندسی که در اثر #سینرژی_ارتعاشی بوجودمیاد، #ارتعاش یا #فرکانس افکار و صدا ، ایجاد کننده و مولد همه چیز درعالم فیزیک و جهان هستی هستند و به زندگی وجامعه و تعاملات بشری ،شکل وفرم می دهند و همسویی و تجمیع این ارتعاشات فکری ،که #سیماتیک نامیده می‌شود می‌تواند تغییرات شگرف و بزرگی را ایجاد کند ،، بیایید باافکارمثبت ، یک سینرژی سازنده و متحول کننده برای اجتماع خود رقم بزنیم ......محمدعبادی
کمال_گرایی یک نقص است ، نقصی که باعث عدم بروز خلاقیت ها وابتکارها و اعمال خرد وکلان فراوانی می‌شود..شایدازترس قضاوت شدن و شاید ازترس شکست و شاید وشاید.....امانترسیدن ،و انجام کار تو را به کمال نزدیک و نزدیکتر می کند و این فلسفه‌ای از آفرینش ،که خود آفرینش است ...محمدعبادی سالک.
.
نگاه ،تصور و برداشت ما از وقایع ، شکل و فرم و نتیجه وشرایط مارا مشخص می کند ، اگر به مفهومی به عنوان #شکست اعتقادنداشته باشی ، و هر رویداد خوشایند یا ناخوشایند را بعنوان پیش فرض یا مقدمه ای برای رویداد بعدی در نظر بگیری ،درآن صورت روز به روز موفق تر خواهی بود ...بعضی واژه ها را باید از ادبیات ذهنی پاک کرد ،یکی از آنها واژه شکست است ......#محمدعبادی سالِک
‍ ‍ /1175
#چه درونم تنهاست

من پرازدردوفغان
وپرازجیغ بنفش
وپرازدادخموش
چه درونم تنهاست
من پرازحرف وسخن
وپرازسازِسکوت
وپرازمهربه عشق
وتهی ازهرعشق
چه درونم تنهاست
درد دارد که
برون هم تنهاست
چه دل بی کس وکاری دارم
مثل آن است ، یتیمی دارم
من پرازگریه به احوال خودم
وپراززجه به احوال دلم
چه درونم تنهاست،
ماتم غربت هاست
گنهم چیست که چون بی کس وکارمیمانم
گنهم چیست که بی نام ونشان می میرم
گنهم چیست به این ورطه دچارم همه عمر
گنهم چیست که مجنون صفت وبی همیار
من پرازعشق به انسانم وانسانم نیست
من پرازعشق به پیمانم وپیمانم نیست
چه درونم تنهاست
خلأیی بی پایان
ومحال است محال ،پرشدنش
گرچه هرخلأیی پربشودباایمان!
شایدایمانک من دستخوش تقدیرشده،،
یاندارم ایمان..
به قلم📝📝
#محمدعبادی..سالک
)ویرایش)
ین روزها با دلیل و بی دلیل می بارم و می بارم و می بارم و تو خوب می دانی که این آشفتگی حاصل طوفان توست، اندکی رحم نما بر جگر شرحه من، اندکی رحم به آشفتگی ام ، ..بداهه #محمدعبادی_سالِک_