ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو
18 subscribers
888 photos
62 videos
6 files
544 links
@salek3ادمین
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دل به دریای نگاهت زده ام ، تابه ساحل ببری اندکی آرام شوم...
تو خودت می دانی از خودم رد شده ام ،سال به سال ، قرن به قرن ...گوئیا شعر برون مرزی تاریخ شدم ، شعر بشر ! گوئیا نقدشدم تا به فراخوان نگاه تو صنوبر باشم ..گوئیا فسخ شدم تابه تو ملحق باشم ..این تویی کز نگهت می خری ام یعنی چه.! این تویی با نگهت می کُشی ام یعنی چه .! وین نگه تا به کجا می بری ام یعنی چه .! باز مجنون شده ام .! باز در کوی نگاه تو شبیخون شده ام .! باز مجنون شده ام ...این که از خود بِرَهانی که به خود حبس کنی یعنی چه.! این که از شعر وجودم به عدم وصل کنی یعنی چه .! این که ممزوج کنی یعنی چه.! .باز مصلوب شدم .! باز در کنج نگاه تو که منسوب شدم .! باز مصدوم شدم ، باز معدوم شدم ..این همه مرده کنی زنده کنی یعنی چه.! این همه کُشته کنی کِشته کنی یعنی چه .! حکم تکفیر بخوانی که منم مرتدی..! ، یا به تصنیف بخوانی چشمه ام ، ایمانی!. یا که معدوم کنی قرن به قرن بودن من ، من که از چشم تو غافل نشوم گوهر من، که من و چشم تو و قافیه ات پیمانی... همگی پنهانی ! همگی پنهانی......#محمدعبادی_سالِک (بداهه12/1/1404
#تو #نگاه #خدا #عشق
بازهم شعر کتک خورده من بر در و دیوار وجود
باز هم کرنش و تسلیم و سجود
بازهم طعنه ققنوس به چاه
بازهم آیت تکثیر و قعود
بخدا خسته پرگار شدم
کی قراراست غنودی آسود
دائماً زخم به صدخنجر شد
حنجره پرخففان، بغض الود
اندکی ساز بزن صومعه را
کاسمانش همگی تیره شده ابرآلود
باز ققنوس و هزار زایش ومرگ
باد را گوی بیاید به جنود...
..#محمدعبادی_سالِک بداهه24/1/1404
هیچکس نیست بجز اندیشه ،هیچکس نیست بجز ،شعرادغام من وتو درهیچ ،که به این هیچ بینهایت را داد..ولی این هیچ پر از پوچی وبیهودگی و بوالهوسی ، کی قراراست به عرفان تجلی تو در خویش ،کمی ارج نهد ! کی قراراست تو باشی و نه من !کی قراراست وتواند که به انسان برسد تا متجلی گردی ! ..
گرچه از شعر تو لبریز شدم لیک بدان ،غرق تنهایی این فلسفه ام که چرا هستی و من تنهایم ! اشک هایم به گواه است بیا ! !..هیچ کس جز تو مرا درک نکرد ..حجم تنهایی من بی تو بزرگ است بیا ..!شکل تنهایی من بی تو عجیب است بیا..!! نفسم بی تو ملامت گر قرن ..! نفسم بی تو ملامت گر خویش..! اندکی پیش بیا ، وبه بیگانگی ام پایان ده...بداهه #محمدعبادی_سالِک_ 30/1/1404
.
#خدا#انسان#تنهایی#فلسفه
‍ ‍ هجمهِ طوفان شد
قاصدک هاهمه پرپر گشتند
وخبرواصل شد..

هرچه بلوا وبلایا
به صف خواهدشد

یک نفرگفت که دل گشته سیاه
وسیاه گشته زمان
فوران خواهد شد
خوب بنگر ،توهم می بینی؟
گفتمش
شب که ازفاجعه لبریزشود
سحرش می زاید

#محمدعبادی_سالک
تسلیت درتسلیت درتسلیت
همه رنج من این شد که این گنج تو از کف نرود ...بداهه #محمدعبادی_سالِک_
خسته ام
می دانی

از این سیل سیاهی و
از این کابوس دهشت بار و
این تنهایی مفرط
و ز ین سردی ایام و
این لبخند مصنوعی
ازاین اعیاد پر درد و
از این سوگی که در دل خانه کرده
از این بی کس میان جمع و
هرمجموع پوشالی
...
نمی دانم چرا کابوس طولانیست
نمی دانم چرا شب ها به یکدیگر گره خورده
نمی دانم چرا خورشید من زهر است و دردآور
نمی دانم چرا این مرگ طولانیست
نمی دانم چرا این مرگ
طولانیست ....بداهه 19/21404محمدعبادی
ای دریغا پوسخندی
حاصل هر ارتعاشی
ای دریغا از ستونی
گوییا بی مهرگانیم
چون سبد بی آب و خشکیم
در پی ارباب قدسی
سهم مان خاموشی و درد
بی گمان با مردگانیم
بداهه محمدعبادی23/2/1404
آوازهای فروخفته ام را نوشتم لحظه های بی امان،
روزها و ماه ها و سال ها !
گوش و چشم وقلب تو گویاخریدار نبود. !!
اشک و آه و رسم جاه و جوی خون،
آن قدر خون خورد تا مرز جنون ،
هی شعار و هی شعور و هی شکست
هر چه را در چنته می باید نشست!
از خیابان و بیابان ها گذشت
چاله در چاه و هزاران زخم و نَشت
عاقبت دهلیز شد از فرط غم
یار غار و خفته در انبار نم
گوئیا عاشق کشی رسم تو بود
حجله و تور سیاه سهم تو بود ...
بداهه #محمدعبادی_سالِک_ .
26/2/1404
#گفتگوی ذهنی را شاید بتوان حاصلی از ترکیب #ماتریکس_فطری یا#ماتریکس_الهی و#ماتریکس_بشری یا#ماتریکس_مادی خواند، وماتریکس الهی ودیعه ای از طرف خالق که با تفکر و تمرکز و جهت دهی افکار به انسان توانایی‌ رسیدن اهداف و خواسته هارا می دهد ،اما ماتریکس بشری یا همان ماتریکس مادی که در اثر تاثیرگذاری تبلیغات ،مقایسه ها، جاه طلبی ها ، زیاده خواهی ها و خودکامگی ها و ازاین قبیل تعاریف ، ماتریکس الهی را در جهت امیال و هوای نفس به کار می گیرد و گفتگوی ذهنی را شکل و قوت فزاینده می دهد ، پر وبال می دهد ، ولحظه به لحظه قوی تر و واقعی تر جلوه می کند ، تاجایی که خواب و آسایش و آرامش را سلب می کند و آدمی را به طور ناخودآگاه به عینیت بخشیدن آن از جهان درونی به جهان بیرونی سوق می دهد . مادامی که آدمی متوجه این ساختار و طرز روبروشدن و بهره وری صحیح از این موهبت الهی درجهت صحیح ودرست نشود ،بطورناخودآگاه درگیر زندان ذهنی حاصل از این فرآیند خواهد ماند !..
شاید اگر دراندیشه کمی به عقب برگردیم و به هدف خلقت و آفرینش که تکامل وتعالی و هویت یابی الهی است بیندیشیم و به #دارما که همان #رسالت_الهی شخصی می باشد معتقد ومعترف گردیم ، و گفتگوی ذهنی را منطبق با ماتریکس الهی کنیم ، نه تنها به خواسته ها و آرزوهای بیشتری دست پیدا می کنیم ، بلکه ارزش وماهیت این خواسته ها تغییرکرده و با ساختار وجودی و پتانسیل های بالقوه ما همسو می‌گردد و در یک کلام به اشرفیت ما بطور عینی و حقیقی منتهی خواهد شد .....الی آخر ....
پ ن : پردازش حق این مطلب فراتر ازآن است که در یک جرعه بگنجد..
#محمدعبادی_سالِک_ بداهه جمعه 26اردیبهشت1404
.
#گفتگوی_ذهنی#ماتریکس#ماتریکس_الهی#ماتریکس_بشری#زندان_ذهن#دارما#رسالت_الهی
این همه دَرز و ترک بر در و دیوار وجود ، وای اگر خواب بمانیم و بریزد آوار ...#بداهه_تصویری #محمدعبادی_سالِک_
ِروُ: #انحنای_حضور

می‌بینم،ومی‌رقصم باانچه مرا هست!
هر حس من، لرزشی‌ست که با کائنات می‌رقصد
و هر رقص کائنات، پاسخی به تصوراتم ازخودم و زندگی،
خواه تصوری درست باشد وخواه تصوری غلط!

عشق، موجی‌ست بی‌آغاز و بی فرجام،!
جاری در لحظه، که بودن را جان می‌دهد.

من حرکت می‌کنم، پاسخ می‌دهم،
،می پیچم و می‌تابم،
هر لرزشم جهان را می‌خواند
و هر حرکت جهان در من بازتاب می‌یابد.

واین است راز حضور و‌جاودانگی در لحظه های بی پایان من...
#محمدعبادی_سالِک_کِروُ
#گوردیسی #محمدعبادی #سالِک #کرو #ادبیات_کِرُوی #حضور#آگاهی
ِروُ_کِروُی#گوردیسی_سبک_من

۲۹/۷/۱۴۰۴
گوییاشعر زمین گیرشدم
قافله رفت و دگر پیر شدم
این همه کون ومکان و بَر و رو
پس چرا قالب نخجیر شدم
دادوفریاد و فغان ،کوش و کشش!
ای فلک! شاکله ی جیر شدم
دست یازیدن بسیار و ثمن،پوچ که پوچ
طفل من گُشنه و من سیر شدم
یارب این روضه و رضوان راچیست
من که در صومعه زنجیر شدم..
#محمدعبادی_سالِک#زمین گیر بداهه۴/۱۰/۱۴۰۴ (کریسمس)
پدرم وقتی رفت چیزی درونم فروریخت شبیه کوه شبیه آیینه شبیه بنیان ومتزلزل گشتم و آوار بماند ..
مادرم وقتی رفت مثل یک طوفان بود دگر آوار نبود من بیابان بودم خالی از فلسفه شور ونشاط خالی از بود و شدن خالی از هر من و‌ما!
و‌تعاریف هزار پنجره مسدودبماند...
#محمدعبادی_سالِک_ ۱۱/۱۰/۱۴۰۴

#پدر#مادر
#اشراق
اگر ذهن را چون پرنده‌ای خسته
از شاخه‌های تردید پایین بیاوری
و در مشتِ سکوت بگذاری‌اش
آنگاه قلب—
آن کره‌ی بی‌مرزِ تپنده در مرکز هیچ‌جا—
در را از درون خواهد گشود.

نه صدایی می‌آید
نه نوری می‌تابد
اما حضوری
چون سپیده‌ای بی‌جهت
در تو طلوع می‌کند.

در آن لحظه
زمان از خط بودن دست می‌کشد
و به دایره‌ای بی‌انتها بدل می‌شود؛
مکان از دیوار بودن فرو می‌ریزد
و به وسعتی بی‌نام می‌پیوندد.

تو نمی‌بینی—
دیده می‌شوی.
نمی‌روی—
رسیده‌ای.

حجاب‌ها
چون مهی که خود را فراموش کرده
از پیشانی آگاهی کنار می‌روند،
و او—
بی‌واسطه، بی‌پرده، بی‌تعریف—
در مرکز حضورت می‌ایستد.

این اشراق
واژه نیست
وزن نیست
مفهوم نیست؛
انفجار آرامِ بودن است
در سکوتی که خودش سخن می‌گوید.

و آن منزلت
نه در مقیاس ارزش‌ها می‌گنجد
نه در ترازوهای جهان؛
زیرا آنجا
ارزش
خودِ حضور است—
و حضور غایت ارزش است..

#محمدعبادی_سالِک ِروُ
۲۶/۱۱/۱۴۰۴
دوست دارم همچو یک اتشفشان پر گدازه
عالمی را پر کنم
همه از شعر و شعور
همه از بوی نفس
همه از شورلطیف
همه از شوق به نور
همه از عشق خدا....بداهه
#محمدعبادی_سالِک
۲۶می ۲۰۲۶
درحالی که زمین را وارثین شیاطین باابزارهای ماتریکسی و قوانین انحصاری کنترل می کنند مردمان اسیر ماتریکس درونی به شعارها ومکاتب دل خوش می کنند و جهلی مرکب ، عمرها را بر باد می دهد و انسان ها را نسل به نسل ،و قرن به قرن به یک تباهی خوش خیالانه سوق می دهد ،
و ما چه دلیرانه به باختن خویش افتخارمی کنیم...
#Ebadisalek #krupoems

The Matrix of Compound Ignorance (MCI) Algorithm:

Ψ = ∮ [ (M_ext × L_excl) / (M_int + I_c) ] • ΔLife dt → Ω

Definitions:
- Ψ (Condition): The Human Trapped State.
- ∮ (Closed Loop): Perpetual cycle of generations and centuries.
- M_ext: External Matrix tools (Heirs of Demons).
- L_excl: Exclusionary Laws.
- M_int: Internal Matrix (Mental Prison).
- I_c: Compound Ignorance (Ignorantia Composita).
- ΔLife: Wasted lifetimes.
- Ω (Entropy): Delusional Ruin.

Conclusion:
"The more the Compound Ignorance (I_c) grows, the closer the human soul approaches the Delusional Ruin (Ω), while mistakenly celebrating the process as a victory."
#Ebadisalek
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اندرونم هیئتی هیهات می خواند
و من بر ذلت زلزال می گریم
که خلقی سفره اطعام می باید
و خلقی غارت اندیشه می خواهد
هزاران راه و بیراهه ،برای وصلت و یاری
ولی یاری نه ابزاری که صدها برده می زاید
خداراصدقسم دادم که هیهات از چه می باید
ندایش بانگ بیداری به خلق خفته می راند
#محمدعبادی_سالِک
1405.04.04
#Krupoet
A window:
As a shrewd politician, or as an arms cartel, or as a mafia network spanning a thousand and one branches of the economy, you can start wars and then sell peace, profit from weapon sales and market fluctuations, or mass-produce medicine and widespread diseases and epidemics; through thousands of conventional and unconventional forms of smuggling, through countless appointments and dismissals across the world, and through a thousand and one other dark and wicked acts, you can fatten your bank accounts moment by moment and increase the zeros in them up to trillions of dollars. And what does it matter to you that billions of people live in poverty, misery, suffering, and matrix-like lives as your slaves, and so on and so on...
But surely, during your life, you have at least made one person sincerely happy, and for a moment, a feeling of joy and pride has filled your entire being!
Now, for a moment, observe yourself and your actions, and the way you have lived your life, as an observer, and judge yourself for a moment.
And now imagine that you have attained a spiritual awakening and can shape your business, capital, and politics in such a way that, beyond making personal profit, you also contribute to profit at the level of humanity; humanity no longer has to worry about hunger, and is sincerely happy and delighted with this new way of policymaking and world order...
Can you imagine the inner pride and joy that would arise from the happiness of millions, or even billions, of human beings within yourself?
I do not think so...
Because the devil in your mind never allows your heart to assert itself.
The days will pass.
Your bank accounts will grow fatter.
And one day will come when the only benefit you will have from those fake bank accounts will be a coffin—
and a soul that is terribly wounded and polluted, perhaps never able to purify itself,
and a black, painful, indescribable, irreversible eternity.
The window is closed, and that is all.
25 Khordad 1405#Ebadisalek
ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو
A window: As a shrewd politician, or as an arms cartel, or as a mafia network spanning a thousand and one branches of the economy, you can start wars and then sell peace, profit from weapon sales and market fluctuations, or mass-produce medicine and widespread…
یک پنجره :
شمابعنوان یک سیاستمدار چیره دست یا یک کارتل سلاح یا یک مافیایی درهزار و یک شاخه اقتصادی،
می توانی باراه اندازی جنگ وسپس صلح وفروش سلاح و نوسانگیری ازبازارهای مختلف ،یا تولیدانبوه دارو و بیماری های فراگیر واپیدمی ،باهزاران نوع قاچاق متعارف و غیرمتعارف، با عزل ونصب های متعدددراقصی نقاط دنیا ، وهزاران نوع ازاین دست امورسیاه و پلید،حساب های بانکی خود را لحظه به لحظه چاق تر کنیدوصفرهایش را تا تریلیون دلار افزایش دهید واصلابه شما چه ربطی دارد که میلیاردها نفر در فقر وفلاکت و بدبختی و زندگی های ماتریکسی برای شما درنقش برده باشند و چه وچه وچه...
اماحتمادرطول زندگی خود حداقل یک نفر را از ته دل خوشحال کرده اید و برای لحظه ای یک  احساس شعف و غرور تمام وجودتان را فراگرفته است !
..
اکنون یک لحظه بعنوان یک مشاهده گر به خودتان و عملکردتان وبهره زندگی خودتان بنگرید وبرای یک لحظه خودتان راقضاوت کنید..
و اکنون تصورکنید به یک بیداری روحانی دست یافته اید و می توانید کاروسرمایه وسیاستتان را بگونه ای رقم بزنید که علاوه بر سودآفرینی شخصی تان ،به سودآفرینی درسطح بشریت جهت داده وکمک کرده اید و بشریت دیگر دغدغه گرسنگی نداردو از ته دل  خوشحال وخرسند از این شیوه نوین سیاست گزاری و نظم جهانی شده،..
آیا می توانید غروروشعف درونی حاصل از این خوشحالی میلیون ها و چه بسا میلیاردها انسان را درخویشتن تصورکنید؟؟؟
گمان نمی کنم!...
چون شیطان ذهن شما هرکز اجازه عرض اندام به قلبتان رانمی دهد.‌.
روزها خواهدداشت
حساب های بانکی تان چاق تر خواهدشد
وروزی خواهدرسید که تنها بهره شما از آن حساب های بانکی کذایی ،فقط یک تابوت خواهدبود
و روحی بسیاربسیار زخمی وآلوده که احتمالاهرگز توان پالایش آن را نخواهیدیافت
ویک ابدیت سیاه و پر رنج وغیرقابل توصیف و غیرقابل برگشت ..

پنجره بسته و تمام
۲۵خرداد۱۴۰۵ #محمدعبادی_سالِک