باز دلتنگ شدم ، مثل آن کودک جامانده ز عشق، مثل آن برگ که بازیچه طوفان شده است ، مثل آن نور که در بشکه قیری به اسارت مانده، مثل آن باد پریشان که کسی قصه او را نشنید، مثل دردی که به درمان نرسید ، مثل عشقی که به سامان نرسید ، مثل مرگی که گرفتار کماست، مثل پروانه جامانده که درپیله فقط،زهرحسرت به دلش ریخته اند. مثل فرسایش کوه ،مثل تقدیر علف،مثل تقصیر بیابان که به آبی نرسید،مثل آبی که گرفتار شب مرداب است، مثل بیچارگی روزنه در تاریکی ، مثل تصویر پلشتی که به قدیسه ای منصوب شده، مثل جامی که پر از ابلیس است، مثل یونس که در کام نهنگی ضربان می شمرد ، مثل یوسف ،مثل زیبایی که افتاده به دهلیز خموش، مثل دهلیز ی که پستوی دلش ، چشمه اسرار شده،مثل داغی که به داغ دگری درمان شد ، وجنونی که به این بید، پریشانی داد، و زمانی که به این نبض، پشیمانی داشت...بداهه۱۹/۹۴۰۲ محمدعبادی سالک#کرو
#krupoet
#krupoet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نامت را نمی دانم ، امانشان تو چه آشناست! اینجا !درقلب من!
جایی که سرودحماسی می سرایند و پرچم افتخار وشرافت دراهتزازاست !
همیشه ،برای تو !
برای گلبرگی که پیشینهاش، ریشه هایش ، نجابت و اقتدارش ، زیبایی و کمالش ،زلالی نگاهش،وگامهای استوارش ،از خانه دوست خبر می آرد، پشت پر چین خدامآمن و ماَوایی هست که به آذین قدوم تو شناورشده از روز ازل...
پای را سست مکن، که بهار منتظراست تاشهودش به تکامل برسد با نگهت...وزمستانی اگر هست به این باغ و بهشت ، به عدم کوچ کند......بداهه تصویری(به افتخارتمام زنان کار سرزمینم..روزتان پیشاپیش مبارک..)
#محمدعبادی سالک
#krupoet
.#دختران_کار
جایی که سرودحماسی می سرایند و پرچم افتخار وشرافت دراهتزازاست !
همیشه ،برای تو !
برای گلبرگی که پیشینهاش، ریشه هایش ، نجابت و اقتدارش ، زیبایی و کمالش ،زلالی نگاهش،وگامهای استوارش ،از خانه دوست خبر می آرد، پشت پر چین خدامآمن و ماَوایی هست که به آذین قدوم تو شناورشده از روز ازل...
پای را سست مکن، که بهار منتظراست تاشهودش به تکامل برسد با نگهت...وزمستانی اگر هست به این باغ و بهشت ، به عدم کوچ کند......بداهه تصویری(به افتخارتمام زنان کار سرزمینم..روزتان پیشاپیش مبارک..)
#محمدعبادی سالک
#krupoet
.#دختران_کار
بداهه
#یلدای مادرت ایران:...
مثل یلداشده ام.
سرد وتاریک و بدور از روزن!
وبدوراز خورشید ،،
وبدور از نفس و ناز بهار،
نه قراری به غرور ،
نه فراری به سرور،
نه سکونی که چو یک پسته خندان نفسی تازه کنم،
صبح خواهد آمد،
ولی یک صبح زمستانی و سرد ،
که همه نام و نشان از دل من دارد و بس!،
بعد رگبارشود
بعد باریدن برف،
بعد ، سرمای شتا
بعد ،یخبستگی عاطفه ها..
بعد سوزاندن عشق وبعدش
شعله ای خواهد زد ،
که همه ارض وسماءرابدرد
چون که از راه رسید ،
توسلامم برسان ،
وبه او فاش بگو :
آنکه بر روشنی ات چکه شد و دردکشید ،
مادرت ایران بود..............بداهه/#محمدعبادی_سالک21دسامبر2023
#krupoet t.me/httpscero2015
#یلدای مادرت ایران:...
مثل یلداشده ام.
سرد وتاریک و بدور از روزن!
وبدوراز خورشید ،،
وبدور از نفس و ناز بهار،
نه قراری به غرور ،
نه فراری به سرور،
نه سکونی که چو یک پسته خندان نفسی تازه کنم،
صبح خواهد آمد،
ولی یک صبح زمستانی و سرد ،
که همه نام و نشان از دل من دارد و بس!،
بعد رگبارشود
بعد باریدن برف،
بعد ، سرمای شتا
بعد ،یخبستگی عاطفه ها..
بعد سوزاندن عشق وبعدش
شعله ای خواهد زد ،
که همه ارض وسماءرابدرد
چون که از راه رسید ،
توسلامم برسان ،
وبه او فاش بگو :
آنکه بر روشنی ات چکه شد و دردکشید ،
مادرت ایران بود..............بداهه/#محمدعبادی_سالک21دسامبر2023
#krupoet t.me/httpscero2015
893
دل من یک گنجشک
که شده مأمن زاغ وکفتار
هی ترحم ازمن
هی هجوم ازایشان
دردمن دردبیچاره اسیریست
گرفتارالاغ
هم اسارت می رود
هم چموشی میخردخوش اقبال!
.
خانهِ دل گشته
شکل یک کوره ی داغ
شکل محصول مذاب
دم به دم میشودآب
دم به دم سیل عذاب
حجم این درد،
فزون ترشده ازحجم جهان
وزن داردکه نیایدبه قیاس
چو نداردمقیاس!
.
شکل یک والِ گرفتار،به تنگِ ماهی
یامث آن پشه بخت نگون،
که به جوش سرکه ای گشته دچار!
.
چه کسی دردمرامی فهمد
چه کسی هست که باشدبه این درد،دچار!
دردمن مثنوی وهفتادمن!
نه مجال گفتن
نه مجالش برسد خواندنِ یار!. #محمدعبادی(سالِکــــــــــ
)ویرایش(
دل من یک گنجشک
که شده مأمن زاغ وکفتار
هی ترحم ازمن
هی هجوم ازایشان
دردمن دردبیچاره اسیریست
گرفتارالاغ
هم اسارت می رود
هم چموشی میخردخوش اقبال!
.
خانهِ دل گشته
شکل یک کوره ی داغ
شکل محصول مذاب
دم به دم میشودآب
دم به دم سیل عذاب
حجم این درد،
فزون ترشده ازحجم جهان
وزن داردکه نیایدبه قیاس
چو نداردمقیاس!
.
شکل یک والِ گرفتار،به تنگِ ماهی
یامث آن پشه بخت نگون،
که به جوش سرکه ای گشته دچار!
.
چه کسی دردمرامی فهمد
چه کسی هست که باشدبه این درد،دچار!
دردمن مثنوی وهفتادمن!
نه مجال گفتن
نه مجالش برسد خواندنِ یار!. #محمدعبادی(سالِکــــــــــ
)ویرایش(
آنقدر زهر هلاهل به تن وروح وروان ریخته اند که دگر مستی و سجاده ومی بی اثر است...#محمدعبادی_سالک
استخوان سالم نیست
همگی خرد شده
زیرباران بلایی که ز فقدان تو تکثیر شده
عنقریب است که تبخیر شود قطره من
من به پایان خودم می بالم
خبرم هست که پایان من ،آغاز تو را خواهد داشت.....
محمدعبادی سالک
همگی خرد شده
زیرباران بلایی که ز فقدان تو تکثیر شده
عنقریب است که تبخیر شود قطره من
من به پایان خودم می بالم
خبرم هست که پایان من ،آغاز تو را خواهد داشت.....
محمدعبادی سالک
#ماتریکس یا #زتدان_ذهن #یا #الگوی_فکری یا #تعصب همه وهمه تعاریفی از #برده_داری_مدرن است که امکان #سلطه و #بهره وری از انسانها را برای #دولتمردان و#حکام فراهم می کند ....خواه درقالب #مذهب باشد و خواه در قالب #مکاتب_بشری و #ایدئولوزی های_بزک_کرده..وخواه.........
#لطفا_برده_نباشیم
#لطفا_برده_نباشیم
اشک هایم به دلیلی است که غلطان شده در هرشب وروز ،
تو خودت می دانی ،
بارشم رویش دیدار تو را می خواهد.....#محمدعبادی_سالک
#krupoet
تو خودت می دانی ،
بارشم رویش دیدار تو را می خواهد.....#محمدعبادی_سالک
#krupoet
دیده ام تشنه دیدارتو شد ، گردشی کرد و تو را درخود دید
نفسم در پی بوییدن تو
عشق را جُست و پدیدارِ تو شد....
#محمدعبادی سالک
#krupoet
نفسم در پی بوییدن تو
عشق را جُست و پدیدارِ تو شد....
#محمدعبادی سالک
#krupoet
#رسالت:
ماراتونی درمن جاری است که از تو آغاز و به تو ختم می شود ، رسالت من این است که برای خودم که تو باشی دونده خوبی باشم .....#محمدعبادی_سالک
ماراتونی درمن جاری است که از تو آغاز و به تو ختم می شود ، رسالت من این است که برای خودم که تو باشی دونده خوبی باشم .....#محمدعبادی_سالک
#سیماتیک : پدیده ای هندسی که در اثر #سینرژی_ارتعاشی بوجودمیاد، #ارتعاش یا #فرکانس افکار و صدا ، ایجاد کننده و مولد همه چیز درعالم فیزیک و جهان هستی هستند و به زندگی وجامعه و تعاملات بشری ،شکل وفرم می دهند و همسویی و تجمیع این ارتعاشات فکری ،که #سیماتیک نامیده میشود میتواند تغییرات شگرف و بزرگی را ایجاد کند ،، بیایید باافکارمثبت ، یک سینرژی سازنده و متحول کننده برای اجتماع خود رقم بزنیم ......محمدعبادی
کمال_گرایی یک نقص است ، نقصی که باعث عدم بروز خلاقیت ها وابتکارها و اعمال خرد وکلان فراوانی میشود..شایدازترس قضاوت شدن و شاید ازترس شکست و شاید وشاید.....امانترسیدن ،و انجام کار تو را به کمال نزدیک و نزدیکتر می کند و این فلسفهای از آفرینش ،که خود آفرینش است ...محمدعبادی سالک.
.
.
نگاه ،تصور و برداشت ما از وقایع ، شکل و فرم و نتیجه وشرایط مارا مشخص می کند ، اگر به مفهومی به عنوان #شکست اعتقادنداشته باشی ، و هر رویداد خوشایند یا ناخوشایند را بعنوان پیش فرض یا مقدمه ای برای رویداد بعدی در نظر بگیری ،درآن صورت روز به روز موفق تر خواهی بود ...بعضی واژه ها را باید از ادبیات ذهنی پاک کرد ،یکی از آنها واژه شکست است ......#محمدعبادی سالِک
/1175
#چه درونم تنهاست
من پرازدردوفغان
وپرازجیغ بنفش
وپرازدادخموش
چه درونم تنهاست
من پرازحرف وسخن
وپرازسازِسکوت
وپرازمهربه عشق
وتهی ازهرعشق
چه درونم تنهاست
درد دارد که
برون هم تنهاست
چه دل بی کس وکاری دارم
مثل آن است ، یتیمی دارم
من پرازگریه به احوال خودم
وپراززجه به احوال دلم
چه درونم تنهاست،
ماتم غربت هاست
گنهم چیست که چون بی کس وکارمیمانم
گنهم چیست که بی نام ونشان می میرم
گنهم چیست به این ورطه دچارم همه عمر
گنهم چیست که مجنون صفت وبی همیار
من پرازعشق به انسانم وانسانم نیست
من پرازعشق به پیمانم وپیمانم نیست
چه درونم تنهاست
خلأیی بی پایان
ومحال است محال ،پرشدنش
گرچه هرخلأیی پربشودباایمان!
شایدایمانک من دستخوش تقدیرشده،،
یاندارم ایمان..
به قلم📝📝
#محمدعبادی..سالک
)ویرایش)
#چه درونم تنهاست
من پرازدردوفغان
وپرازجیغ بنفش
وپرازدادخموش
چه درونم تنهاست
من پرازحرف وسخن
وپرازسازِسکوت
وپرازمهربه عشق
وتهی ازهرعشق
چه درونم تنهاست
درد دارد که
برون هم تنهاست
چه دل بی کس وکاری دارم
مثل آن است ، یتیمی دارم
من پرازگریه به احوال خودم
وپراززجه به احوال دلم
چه درونم تنهاست،
ماتم غربت هاست
گنهم چیست که چون بی کس وکارمیمانم
گنهم چیست که بی نام ونشان می میرم
گنهم چیست به این ورطه دچارم همه عمر
گنهم چیست که مجنون صفت وبی همیار
من پرازعشق به انسانم وانسانم نیست
من پرازعشق به پیمانم وپیمانم نیست
چه درونم تنهاست
خلأیی بی پایان
ومحال است محال ،پرشدنش
گرچه هرخلأیی پربشودباایمان!
شایدایمانک من دستخوش تقدیرشده،،
یاندارم ایمان..
به قلم📝📝
#محمدعبادی..سالک
)ویرایش)
ین روزها با دلیل و بی دلیل می بارم و می بارم و می بارم و تو خوب می دانی که این آشفتگی حاصل طوفان توست، اندکی رحم نما بر جگر شرحه من، اندکی رحم به آشفتگی ام ، ..بداهه #محمدعبادی_سالِک_
مادرم رفت و مرا گیج نمود ،مادرم رفت ومرا گنگ، مرا لال نمود ، مادرم رفت و مرا تار نمود ، مادرم رفت ومرا زار نمود...ازوقتی که تورفتی شده ام بولتن اشک ، شده ام دردمذاب ، شده ام سایه مرگ ،شده ام مرده ی بی جان که تحرک دارد ،،،
#نیروانا؛ هر احساس و تعاملی که قید وشرطی درآن باشد ،نامش هر چه باشد عشق نیست ،، عشق یعنی بی قید وشرط دوست داشتن ومهربان بودن، بدون چشم داشت، بدون توقع، بدون بازخواست، بدون نتیجه گرایی،،،وبه اوج می رسد آن زمان که بصورت ناشناس و گمنام ارزانی میشود، وصدالبته که انسان را به سطح بالایی از ارتعاش و کمال می رساند ،، اماافسوس که آدمی بنده وبرده ذهن و افکار است و ذهن ازهوای نفس تبعیت می کند و بدنبال منافع شخصی است ،لاجرم حتی در صادقانه ترین رفتارمحبت امیز،وعشق محورانه بازهم توقعاتی پنهان و حتی ناخودآگاه خفته که به وقتش خودش را بروز می دهد.....#محمدعبادی_سالِک_
.
.
زمانه گر که نرقصید به آهنگ دلت
توبه آهنگ دلش سازنما رقص قشنگ
آن قدر پای بکوبان ، که ز هوشش بروی
ساز گردد به دلت ، چرخش ایام وفلک...
#محمدعبادی_سالک
23نوامبر2024
توبه آهنگ دلش سازنما رقص قشنگ
آن قدر پای بکوبان ، که ز هوشش بروی
ساز گردد به دلت ، چرخش ایام وفلک...
#محمدعبادی_سالک
23نوامبر2024
شایداغراق گون باشد اما، به تجربه دریافته ام انچه بدست می اورم و انچه از دست داده ام و انچه راکه طلب می کنم و برای بدست اوردنش تلاشهاکرده ام اما بدست نیاورده ام ، جز مراقبت خدا از من نبوده و نیست و نخواهد بود...پس همواره تمرین می کنم تسلیم و رضا باشم به خواست و اراده اش ،تا درمسیررسالت الهی و دارمای خودم باشم ونه درمسیر میل وهوای نفسم....و تمام