Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زخم هایی به تنم هست ز خویش..
همه از دوری به تو
همه از دوریِ انسان درخویش
دردهایی به تنم هست ز بیش..
همه از کوری به تو
همه از کوری به آیینه و کیش..
ای مهر بیا دردمرا درمان کن
ای عشق کمی فرصت جولانم باش
#محمدعبادی_سالِک بداهه۳۱۰۸/
۱۸آذر۱۳۹۹ #عشق #عرفان #خدا #خودشناسی #خداشناسی #موفقیت #راز #ثروت #مادی #معنوی #روحانی #آرامش #خوشبختی #سعادت #سلامتی #لذت #لحظه #سالم #خدامحوری
#شعر #شاعر #نویسنده #ادیتور
همه از دوری به تو
همه از دوریِ انسان درخویش
دردهایی به تنم هست ز بیش..
همه از کوری به تو
همه از کوری به آیینه و کیش..
ای مهر بیا دردمرا درمان کن
ای عشق کمی فرصت جولانم باش
#محمدعبادی_سالِک بداهه۳۱۰۸/
۱۸آذر۱۳۹۹ #عشق #عرفان #خدا #خودشناسی #خداشناسی #موفقیت #راز #ثروت #مادی #معنوی #روحانی #آرامش #خوشبختی #سعادت #سلامتی #لذت #لحظه #سالم #خدامحوری
#شعر #شاعر #نویسنده #ادیتور
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شکل هیزم به درون آتش جهل شدم
شکل خاکستربی عاطفگی..
طاقتم نیست ..
کجاست!!!
به گمانم زیراین گریهِ ممتدِزمان دفن شده
زیریخ بستگیِ عاطفه ها
زیریخ بستگیِ ذهن بشر
زیریخ بستگیِ لحظه که درقامت یک قرن شده
اندکی صبرکن ای عشق اهورایی من (ای خدا..)
تاک بشکسته وهیزم شده راباد بده..
شایداین درد فروکش بکند
شاید ازخاطراین شهر گسل پاک شود
شایداین قصه پراز برکت باران شود و عاطفه بیدارشود
#محمدعبادی_سالک #کِروُ
شکل خاکستربی عاطفگی..
طاقتم نیست ..
کجاست!!!
به گمانم زیراین گریهِ ممتدِزمان دفن شده
زیریخ بستگیِ عاطفه ها
زیریخ بستگیِ ذهن بشر
زیریخ بستگیِ لحظه که درقامت یک قرن شده
اندکی صبرکن ای عشق اهورایی من (ای خدا..)
تاک بشکسته وهیزم شده راباد بده..
شایداین درد فروکش بکند
شاید ازخاطراین شهر گسل پاک شود
شایداین قصه پراز برکت باران شود و عاطفه بیدارشود
#محمدعبادی_سالک #کِروُ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چای می خواست دلم
در بر آن گل رقصان
که چنین مرتعش از سوژه شیدایی بود
بلبلان مست غزل خوانی عشق
و فضا مست به عرفان شده بود عشق در وهم تکامل
آسمان رفت و به دل
خوشه پروین را چید
گل من بوسه به گلبرگ سرود
چکه از فرط پریشانی شدگی برگ گلم
چای نوشیدم داغ
غزلم خواست شکوفا شود از هوش برفت
قاصدک هم که پس پرده تماشا می کرد
صیحه ای زد پر درد
و مشاعر را داد ..5/10/1399
محمد عبادی سالک شماره/3110 بداهه تصویری
در بر آن گل رقصان
که چنین مرتعش از سوژه شیدایی بود
بلبلان مست غزل خوانی عشق
و فضا مست به عرفان شده بود عشق در وهم تکامل
آسمان رفت و به دل
خوشه پروین را چید
گل من بوسه به گلبرگ سرود
چکه از فرط پریشانی شدگی برگ گلم
چای نوشیدم داغ
غزلم خواست شکوفا شود از هوش برفت
قاصدک هم که پس پرده تماشا می کرد
صیحه ای زد پر درد
و مشاعر را داد ..5/10/1399
محمد عبادی سالک شماره/3110 بداهه تصویری
عطشم صرف چه چیز، عطشم صرف چه کس، عطشم صرف چه آرمانی قراراست شود؟
عطش هضم قضایی که مقدرشده وطرح الهیست ویا
قسمت و روزیِ کارماشده از ذهن خودم..؟
عطش هضم هزارجور وستم ، به سر و کول بشر، که لابی گشته و توجیه سیاست بلداست ..
یاکه در پویش زیبایی و بلعیدن ماه سماجت دارد
عطش هضم فرومایگیِ نیمهِ تاریک بشر
یاعطش هضم تو که در منو و جریان منی..!
یک طرف میل خروشیدن وعصیان به منیّت که فقط زادهِ ابلیس من است ..
یک طرف میل وهوایی که فقط طعنه به شیطان دارد..
..چه گذرگاه شلوغی شده این ذهن هزارتوی بشر
چه ترافیک شدیدی شده درجنگل میش
چشم افلاک رصد کرده شکوفابشود انسانی...
چه گذرگاه شلوغی شده در گلشن تن
..یک طرف صرف انرژی،،رازخوشبختی چیست!!
یک طرف سوت قطاری که به این پیچ وخم ثانیه هی بانگ رحیل می خواند..
وای اگر شهرشلوغ است به دادم برسید
یا چراگاه نسیم است ..به کامم برسید
..گرگ و کفتار و شغال حبس به این پند و سوال
کفتری هست اگر !میل به پرواز عقاب!
یاکه یک ماهی به تُنگ وفکر افسونگر وال..
ای خدا جامه سپید بود چرا کاهل شد
شعر بالندگی و عشق چرا زایل شد؟
وای در جوش وفغان است چرا کالبد من!
من ازاین وادی دگر رفت ،بیا منزل تن!..
.
..شعراگرلاف وگزاف است کرامت باتوست...
پیکری چرک وسیاه است طهارت باتوست
این قلم گرچه سیاه است اگر روشن کرد
نذر آن نیمه شبت باد که دل مهمان کرد..
التماس دعا..یاحق
#محمدعبادی_سالک سبک#کِروُ
شماره ۳۱۱۱/ دهم دیماه۱۳۹۹
عطش هضم قضایی که مقدرشده وطرح الهیست ویا
قسمت و روزیِ کارماشده از ذهن خودم..؟
عطش هضم هزارجور وستم ، به سر و کول بشر، که لابی گشته و توجیه سیاست بلداست ..
یاکه در پویش زیبایی و بلعیدن ماه سماجت دارد
عطش هضم فرومایگیِ نیمهِ تاریک بشر
یاعطش هضم تو که در منو و جریان منی..!
یک طرف میل خروشیدن وعصیان به منیّت که فقط زادهِ ابلیس من است ..
یک طرف میل وهوایی که فقط طعنه به شیطان دارد..
..چه گذرگاه شلوغی شده این ذهن هزارتوی بشر
چه ترافیک شدیدی شده درجنگل میش
چشم افلاک رصد کرده شکوفابشود انسانی...
چه گذرگاه شلوغی شده در گلشن تن
..یک طرف صرف انرژی،،رازخوشبختی چیست!!
یک طرف سوت قطاری که به این پیچ وخم ثانیه هی بانگ رحیل می خواند..
وای اگر شهرشلوغ است به دادم برسید
یا چراگاه نسیم است ..به کامم برسید
..گرگ و کفتار و شغال حبس به این پند و سوال
کفتری هست اگر !میل به پرواز عقاب!
یاکه یک ماهی به تُنگ وفکر افسونگر وال..
ای خدا جامه سپید بود چرا کاهل شد
شعر بالندگی و عشق چرا زایل شد؟
وای در جوش وفغان است چرا کالبد من!
من ازاین وادی دگر رفت ،بیا منزل تن!..
.
..شعراگرلاف وگزاف است کرامت باتوست...
پیکری چرک وسیاه است طهارت باتوست
این قلم گرچه سیاه است اگر روشن کرد
نذر آن نیمه شبت باد که دل مهمان کرد..
التماس دعا..یاحق
#محمدعبادی_سالک سبک#کِروُ
شماره ۳۱۱۱/ دهم دیماه۱۳۹۹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازهم بشکه و نفت
باز هم شرک و عدو
باز هم خواهش ایتام
به یک تکه لبو
بازهم سردی و مرگ گل سرخ
باز بی شرمی اصحاب پتو
نکند کشک شده قصه انجیل و زبور نکند آن پشه در خواب خوش نمرود است
نکند قوم بنی هندل ودجال نبود
نکند چوب وعصا درنکشد فرعون را
بازشیطان به فروپاشی وجدان مشغول
نکند خلق شود انسانی
(ویرایش)
#محمدعبادی_سالک
باز هم شرک و عدو
باز هم خواهش ایتام
به یک تکه لبو
بازهم سردی و مرگ گل سرخ
باز بی شرمی اصحاب پتو
نکند کشک شده قصه انجیل و زبور نکند آن پشه در خواب خوش نمرود است
نکند قوم بنی هندل ودجال نبود
نکند چوب وعصا درنکشد فرعون را
بازشیطان به فروپاشی وجدان مشغول
نکند خلق شود انسانی
(ویرایش)
#محمدعبادی_سالک
#یورگ___The wolf inside
آسمان چین دارد بغض سنگین دارد
چنبرک باد وهوا دردرنگین دارد
سوز هم می کِشدم تا لب اسطوره و دار
یوز هم پوزه کشان تا ته کار
باز هم درد و سکوت باز هم شیون و غار
بازهم حرمت انگشت تو را می دانم
بازهم زمزمه ات را زیرلب می خوانم
...۱
این سکوت قدر همه بغض بشر جا دارد
قدر اقلیم و نفس ضربان ها و قفس
قدر شرمندگی ننگ بشر جا دارد
قدرِ کورتاژی افکار بشر جادارد
قدر این حرص فروخفتهِ اجداد تَشر جادارد
لحظه ای راز بگو
درداین مَسکن بی سقف مرا هم دارد؟
درد این مأمن بی رحم مرا هم دارد؟
بشریت به نمایش همه ابلیس و زبون
درد این زنگ خطر را دارد؟
..۲
جمع کرد اوگوهری را ، جمع کردیم گوهری!
ضرب او در اشرفیٓت ، ضرب ما در اشرفی!
وای ازاین غفلت آدم که به غربت بکشد انسان را
وای ازاین نفس فرومایه که اندام مترسک بخرد
بازهم آدم من رفته بگو #یورگ شدم
بازهم پوست الاغ خریدم و گرگ شدم
سگ این گلٓه وحشی به درونم چو منم
فاش کن نام مرا گرگ بداقبال کجاست؟
شب این قصه اگر خواب من است
روز هوشیاری وتفسیر وسعادت به کجاست؟..
۲
حکم این بوده که زنجیر کشم نفس پلیدی که شقاوت بخرد
من شقاوت می خرم تا خود به زنجیرشوم
حالیا نسخه درمان پس چیست
ساقیا عشق تو سر راست کجاست؟
۳
#باز_هم_ورد_و_ندا___باز_هم_صد_مأذنه____لایحه_در_لایحه__رایحه_در_رایحه_____________اندکی_نان_و_نمک____اندکی_کاسه_نور___اندکی_هم_روزنه___چون_بخواهی_می توانی_اندکی_رام_شوی____خفته_در_شهد_و_خودِ_کام_شوی__آدمیٓت_بخری__عشق_را_بستر_خوش نام___شوی___
#محمدعبادی_سالک
M.kru.poem20/4/1397
ویرایش_نهایی_از_جلد_سوم_اشعار_کرو..
#یورگ_واژه_جدید_پیشنهادیمعادل_گرگ درون
(فراخوان وجذب اسپانسر برای چاپ ۱۰جلدتالیف ثبت شده )
آسمان چین دارد بغض سنگین دارد
چنبرک باد وهوا دردرنگین دارد
سوز هم می کِشدم تا لب اسطوره و دار
یوز هم پوزه کشان تا ته کار
باز هم درد و سکوت باز هم شیون و غار
بازهم حرمت انگشت تو را می دانم
بازهم زمزمه ات را زیرلب می خوانم
...۱
این سکوت قدر همه بغض بشر جا دارد
قدر اقلیم و نفس ضربان ها و قفس
قدر شرمندگی ننگ بشر جا دارد
قدرِ کورتاژی افکار بشر جادارد
قدر این حرص فروخفتهِ اجداد تَشر جادارد
لحظه ای راز بگو
درداین مَسکن بی سقف مرا هم دارد؟
درد این مأمن بی رحم مرا هم دارد؟
بشریت به نمایش همه ابلیس و زبون
درد این زنگ خطر را دارد؟
..۲
جمع کرد اوگوهری را ، جمع کردیم گوهری!
ضرب او در اشرفیٓت ، ضرب ما در اشرفی!
وای ازاین غفلت آدم که به غربت بکشد انسان را
وای ازاین نفس فرومایه که اندام مترسک بخرد
بازهم آدم من رفته بگو #یورگ شدم
بازهم پوست الاغ خریدم و گرگ شدم
سگ این گلٓه وحشی به درونم چو منم
فاش کن نام مرا گرگ بداقبال کجاست؟
شب این قصه اگر خواب من است
روز هوشیاری وتفسیر وسعادت به کجاست؟..
۲
حکم این بوده که زنجیر کشم نفس پلیدی که شقاوت بخرد
من شقاوت می خرم تا خود به زنجیرشوم
حالیا نسخه درمان پس چیست
ساقیا عشق تو سر راست کجاست؟
۳
#باز_هم_ورد_و_ندا___باز_هم_صد_مأذنه____لایحه_در_لایحه__رایحه_در_رایحه_____________اندکی_نان_و_نمک____اندکی_کاسه_نور___اندکی_هم_روزنه___چون_بخواهی_می توانی_اندکی_رام_شوی____خفته_در_شهد_و_خودِ_کام_شوی__آدمیٓت_بخری__عشق_را_بستر_خوش نام___شوی___
#محمدعبادی_سالک
M.kru.poem20/4/1397
ویرایش_نهایی_از_جلد_سوم_اشعار_کرو..
#یورگ_واژه_جدید_پیشنهادیمعادل_گرگ درون
(فراخوان وجذب اسپانسر برای چاپ ۱۰جلدتالیف ثبت شده )
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بداهه کودک درون :
گشتم وگردید وگشت
روزها از پی هم
تندوخموش
چون عقابی که پریدازسرکوه تا برِ دشت
عمر باسرعتی ازنور گذر کرد و گذشت
کودکی بازیگوش
خودندانست چه سان ریش و چه سان برف و چه سان خط وخطوط
برسر و صورت گشت
روز وشب ازپس هم آمد ودرقالب تکرار ولی
لحظه وثانیه در قاب وبه تاریخ نشست
.
کودکم بیماراست
شوروبلوا که جوانی برسد !
ولی افسوس که پژمرده و رنجورشده
کودکم بی تاب است
عارفی گفته به آمیزش با نور ولی
حسرت وحیف و دریغ..
کودکم بی خواب است
#محمدعبادی_سالک #میم_کِروُ سبک کرو3112/No
20/10/1399
گشتم وگردید وگشت
روزها از پی هم
تندوخموش
چون عقابی که پریدازسرکوه تا برِ دشت
عمر باسرعتی ازنور گذر کرد و گذشت
کودکی بازیگوش
خودندانست چه سان ریش و چه سان برف و چه سان خط وخطوط
برسر و صورت گشت
روز وشب ازپس هم آمد ودرقالب تکرار ولی
لحظه وثانیه در قاب وبه تاریخ نشست
.
کودکم بیماراست
شوروبلوا که جوانی برسد !
ولی افسوس که پژمرده و رنجورشده
کودکم بی تاب است
عارفی گفته به آمیزش با نور ولی
حسرت وحیف و دریغ..
کودکم بی خواب است
#محمدعبادی_سالک #میم_کِروُ سبک کرو3112/No
20/10/1399
شاید اغراق وغلو باشد لیک
نه به دندان طمع سوی بهشت
نه به وحشت برهم از آتش
چون توباشی همه جا گلشن عشق
چون توهستی همه جاهست بهشت
باتو باشم دلکم قرص و قویست
تونباشی به چه کار است بهشت....
بداهه /۳۱۱۳
محمدعبادی سالک
نه به دندان طمع سوی بهشت
نه به وحشت برهم از آتش
چون توباشی همه جا گلشن عشق
چون توهستی همه جاهست بهشت
باتو باشم دلکم قرص و قویست
تونباشی به چه کار است بهشت....
بداهه /۳۱۱۳
محمدعبادی سالک
باتوبودن حس بودن داشت لیک
بودمان در بود هم نابود بود..
می روم تابود من نابود باد
باشی وبودت بماند وردِ باد
محمدعبادی سالک.۳/۱۱/۹۹
مخاطب خاص./۳۱۱۴
بودمان در بود هم نابود بود..
می روم تابود من نابود باد
باشی وبودت بماند وردِ باد
محمدعبادی سالک.۳/۱۱/۹۹
مخاطب خاص./۳۱۱۴
00:00
تیک تیک ساعت صفراست
و هزارسالگی ام !
من همان کودک دیروز توآم هستیِ من
سجلم ثبت نمودی که بشر..
باهمه باشم و تنهای خودم ..
درهزارسالگی ام باز هنوز
بغض و تنهایی و فریاد و گلوگاه و بشر..
وای از این گاه و هزار توی دلم
باز دهلیز شدم ،
سرد وتاریک چوابنای بشر
بازهم پیچکی از درد تنم را بلعید
باز هم گم شده در یاد خودم
شعر سر راست نخواندی که بفهمم خودرا
باش تا روزن بعدی وهزارسالهِ بعد
شایداین عشق دهان باز کند
و بخوانند مرا........
شاید این نور به دهلیز رسد
وببینند بشر..
بشناسند وشناسم خود را
که منم کودک عشق
خفته در کام بشر..خفته در تنهایی
خفته در بی کسیِ نوع خودم...
(..شعرمهجور و هزار پاره عشق
به هزار ملعبه رقصید
و به منزل نرسید....)
#هذیان...محمدعبادی سالک ۴/۱۱/۹۹
تیک تیک ساعت صفراست
و هزارسالگی ام !
من همان کودک دیروز توآم هستیِ من
سجلم ثبت نمودی که بشر..
باهمه باشم و تنهای خودم ..
درهزارسالگی ام باز هنوز
بغض و تنهایی و فریاد و گلوگاه و بشر..
وای از این گاه و هزار توی دلم
باز دهلیز شدم ،
سرد وتاریک چوابنای بشر
بازهم پیچکی از درد تنم را بلعید
باز هم گم شده در یاد خودم
شعر سر راست نخواندی که بفهمم خودرا
باش تا روزن بعدی وهزارسالهِ بعد
شایداین عشق دهان باز کند
و بخوانند مرا........
شاید این نور به دهلیز رسد
وببینند بشر..
بشناسند وشناسم خود را
که منم کودک عشق
خفته در کام بشر..خفته در تنهایی
خفته در بی کسیِ نوع خودم...
(..شعرمهجور و هزار پاره عشق
به هزار ملعبه رقصید
و به منزل نرسید....)
#هذیان...محمدعبادی سالک ۴/۱۱/۹۹
Channel name was changed to «ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو»
کوه بودی درجهانم ، کوربودم ای دریغ..رفتی و بیناشدم ماندم بسان یک کویر ..گم شدم دراین بیابان و چراغم شدخموش مرده جانی بی پناه و حسرت و رویای گور..پدرم !!جایت خالیست..روزت مبارک..پدرم!!حلالم کن😭
ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو
Photo
زندگی ازنگاه ماورایی یامتافیزیکی یاازدید خودبرتر یاخوددرون وتعاریفی ازاین دست .. یک سفرانفرادیست..ازمبداخدا تامقصدخدا ،درمسیرخدا،بانیروی خدا،دروجودخدا،به عشق خدا،وبرای رسالت وطرح الهی که خدامنحصراًبرای هربنده ای خاص او طرح ریزی کرده..(دارما!..)
جزییات وشکل وفرم این رسالت را فقط او می داند اما کلیات این رسالت یک چیزاست ، تو به اطرافیان به مردم و به بشریت خدمت رسانی می کنی و سرویس می دهی و خدا به تو سرویس می دهد ..(بشریت بسان یک پیکره ای واحداست که سلولهایش ادمیست و هماهنگی لازمه رشدوتعالیش..)
مادامی که پذیرای این قاعده باشی و باقوانین آفرینش وکاینات که همسو بااین رسالت برای تو تعریف شده درجنگ وستیز درونی نباشی و تسلیم مشیت الهی باشی تو دربهترین مدار و برترین فرکانس خواهی بود و توخوشبخت ترین خواهی بود ،غرق درثروت های مادی ومعنوی وارامش وسلامتی وموفقیت...
ومادامی که درجنگ وستیز باشی و سوال پشت سوال و چراپشت چرا مطرح کنی تو درخلاف مسیرت خواهی بود .درتضادبافطرت الهی خودت.ونه تنها به ارامش و خوشبختی نخواهی رسید بلکه همیشه در عذاب روحی و روانی به سرخواهی برد ..روح و روان تو وبه تبع آن ،جسم تو هم مکدر و مسموم خواهدشدو تو در یک برزخ خودساخته اسیرخواهی بود. .
امروز بپذیر ؛تمام زندگی چه درگذشته چه درحال وچه درآینده حاصل انتخاب خود توست ،،خودت را بخاطر انتخابهای اشتباه گذشته ببخش و روح وروانت راپاکسازی کن و اکنونت را باانتخابی خدامحورانه وخداپسندانه زندگی کن فردا وفرداهایت اززندگی اکنونت شکل خواهد گرفت اکنون رادرارامش و رضایت قلبی ازهرانچه داری بگذران فردایت بیشتروبیشترخواهی داشت
این حس سپاسگزاریست و نعمتهای مادی ومعنویت را افزون خواهد کرد
درغیراین صورت حس تو حس ناسپاسی خواهدبود و نه تنها مانع ورود نعمت بیشتر به زندگیت میشود بلکه داشته های اکنونت راهم خواهد گرفت.. (تقدیم به توکه بهترینی..)
بداهه ..(پذیرای دیدگاههای اصلاحی ونقددوستان واساتیدعزیزم هستم
@salek3
محمدعبادی سالک 10/12/1399
#شکرگزاری #روشنبینی #خدامحوری #خوشبختی
جزییات وشکل وفرم این رسالت را فقط او می داند اما کلیات این رسالت یک چیزاست ، تو به اطرافیان به مردم و به بشریت خدمت رسانی می کنی و سرویس می دهی و خدا به تو سرویس می دهد ..(بشریت بسان یک پیکره ای واحداست که سلولهایش ادمیست و هماهنگی لازمه رشدوتعالیش..)
مادامی که پذیرای این قاعده باشی و باقوانین آفرینش وکاینات که همسو بااین رسالت برای تو تعریف شده درجنگ وستیز درونی نباشی و تسلیم مشیت الهی باشی تو دربهترین مدار و برترین فرکانس خواهی بود و توخوشبخت ترین خواهی بود ،غرق درثروت های مادی ومعنوی وارامش وسلامتی وموفقیت...
ومادامی که درجنگ وستیز باشی و سوال پشت سوال و چراپشت چرا مطرح کنی تو درخلاف مسیرت خواهی بود .درتضادبافطرت الهی خودت.ونه تنها به ارامش و خوشبختی نخواهی رسید بلکه همیشه در عذاب روحی و روانی به سرخواهی برد ..روح و روان تو وبه تبع آن ،جسم تو هم مکدر و مسموم خواهدشدو تو در یک برزخ خودساخته اسیرخواهی بود. .
امروز بپذیر ؛تمام زندگی چه درگذشته چه درحال وچه درآینده حاصل انتخاب خود توست ،،خودت را بخاطر انتخابهای اشتباه گذشته ببخش و روح وروانت راپاکسازی کن و اکنونت را باانتخابی خدامحورانه وخداپسندانه زندگی کن فردا وفرداهایت اززندگی اکنونت شکل خواهد گرفت اکنون رادرارامش و رضایت قلبی ازهرانچه داری بگذران فردایت بیشتروبیشترخواهی داشت
این حس سپاسگزاریست و نعمتهای مادی ومعنویت را افزون خواهد کرد
درغیراین صورت حس تو حس ناسپاسی خواهدبود و نه تنها مانع ورود نعمت بیشتر به زندگیت میشود بلکه داشته های اکنونت راهم خواهد گرفت.. (تقدیم به توکه بهترینی..)
بداهه ..(پذیرای دیدگاههای اصلاحی ونقددوستان واساتیدعزیزم هستم
@salek3
محمدعبادی سالک 10/12/1399
#شکرگزاری #روشنبینی #خدامحوری #خوشبختی
ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو
#یورگ___The wolf inside آسمان چین دارد بغض سنگین دارد چنبرک باد وهوا دردرنگین دارد سوز هم می کِشدم تا لب اسطوره و دار یوز هم پوزه کشان تا ته کار باز هم درد و سکوت باز هم شیون و غار بازهم حرمت انگشت تو را می دانم بازهم زمزمه ات را زیرلب می خوانم ...۱ این سکوت…
#یورگ..(گرگ درون..)
روزطبیعت مبارک..مراقبه طبیعتhttps://www.instagram.com/p/CNKEClVHC15/?igshid=57ggr14cqly5
Instagram
بازهم هُرم مذابی به گلوگاه گرفت
بازهم قصه ویرانی به این پیله پرواز نشست
من به ققنوس شدن عادت دیرین دارم
بزن اتش به تن زخمی عشق
بده بر باد مرا
بده برباد.. مرا..
محمدعبادی /بداهه۳۱۲۰ ۹/۲/۱۴۰۰
بازهم قصه ویرانی به این پیله پرواز نشست
من به ققنوس شدن عادت دیرین دارم
بزن اتش به تن زخمی عشق
بده بر باد مرا
بده برباد.. مرا..
محمدعبادی /بداهه۳۱۲۰ ۹/۲/۱۴۰۰
#زندگی_باحدا
اتشم می زنی ای عشق رهایم نکنی
جیغ وفریاد وفغان وای نگاهم نکنی
من که دروصل تو ازخویش گریزان شده ام
بوسه بریادمنی باز صدایم نکنی
چه شب وروز مداوم پی تو پرسه زدن
بغض در هرنفس و رحم به حالم نکنی
من که رسوای توگشتم به بیابان وعدم
بهراحیای دلم خط و خطایم نکنی
همه ی لذت عشق تو همین سوختن است
توبه ققنوس شدن حیلت وخامم نکنی
چون که ازخویش برفتم به تو مانوس شدم
ای خدا درد ودوایی تو جدایم نکنی
من که از فرط نگاهت همه خاموش شدم
توفقط بیش بمان گرچه صدایم نکنی
اشک دردیده و ابرم به تو مدهوش شده
زایشم رابه ولع سوی کمانی نکنی
رنگ رنگ است حضورت همه الوان قشنگ
چشم را خام به الوان فریبنده نامم نکنی
عاشق این عدمم ذره به دریای وجود
ذره هم نی کن و ین فارغِ جامم نکنی
اه این وصل تو راچون بتوان رنگ زدن؟
شعربی رنگ شدم بوم ونقابم نکنی
هاتفم گفت خموش سالک پرنقش ونگار
مدعی گشتی دگر چون وچرایم نکنی
آب از دیده چکید وغزل شرم سرود
چشمه تصنیف حزینی که جوابم نکنی
..محمدعبادی سالک (میم کِروُ)۱۱/۲/۱۴۰۰ بداهه۳۱۲۱
اتشم می زنی ای عشق رهایم نکنی
جیغ وفریاد وفغان وای نگاهم نکنی
من که دروصل تو ازخویش گریزان شده ام
بوسه بریادمنی باز صدایم نکنی
چه شب وروز مداوم پی تو پرسه زدن
بغض در هرنفس و رحم به حالم نکنی
من که رسوای توگشتم به بیابان وعدم
بهراحیای دلم خط و خطایم نکنی
همه ی لذت عشق تو همین سوختن است
توبه ققنوس شدن حیلت وخامم نکنی
چون که ازخویش برفتم به تو مانوس شدم
ای خدا درد ودوایی تو جدایم نکنی
من که از فرط نگاهت همه خاموش شدم
توفقط بیش بمان گرچه صدایم نکنی
اشک دردیده و ابرم به تو مدهوش شده
زایشم رابه ولع سوی کمانی نکنی
رنگ رنگ است حضورت همه الوان قشنگ
چشم را خام به الوان فریبنده نامم نکنی
عاشق این عدمم ذره به دریای وجود
ذره هم نی کن و ین فارغِ جامم نکنی
اه این وصل تو راچون بتوان رنگ زدن؟
شعربی رنگ شدم بوم ونقابم نکنی
هاتفم گفت خموش سالک پرنقش ونگار
مدعی گشتی دگر چون وچرایم نکنی
آب از دیده چکید وغزل شرم سرود
چشمه تصنیف حزینی که جوابم نکنی
..محمدعبادی سالک (میم کِروُ)۱۱/۲/۱۴۰۰ بداهه۳۱۲۱