ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو
18 subscribers
888 photos
62 videos
6 files
545 links
@salek3ادمین
Download Telegram
Forwarded from اتچ بات
‍ ‌ 736
من ازستیزبارویای توبرنخواهم گشت....
خاطرات روزهای باتوبودن پایان ناپذیراست
درنبودن هایت چه بی رحمانه بوی تومیآید
وآتش به جان می زند.. ..
نیستی وازهمیشه بیشتربامنی..
این چه سری است که هرعزیزی تاهست درزاویه دید نیست.. ورفتنش سرآغازهزارزاویه دیداست...
فقط بغض میداند ومن.. که من ماندم وبغض.. وهزارشعرخزان....
وآرزوی بهار.. وابرهایی که بهارهم می گرید...

رویایت راچه سخاوتمندانه می بخشی.. ورویایم راچه رندانه میبری ...

من که همه پیشه ام ..ضرب نفسهای توست..
باغچه دارم که پرازبغض توست.. گرچه زهجرتو... صد آیین شکست..
آینه بشکسته خریدارتوست...
ای که زآینه دل می بری..
آینه شکستن مگرآیین توست؟؟
محمدعبادی(سالک/cero)
@httpscero2015 #salekcanalتل
Salekcero2015 اینستا

خوانش:
#مدرس_زاده
http://telegram.me/modareszadeh
Forwarded from اتچ بات
No: /1391
گرچه امنیت قایق به لنگرگاه است
چون به دریا تزندمی پوسد..
ودرست است که آب مصدرپاکیزی است
چون که درجابزندمی گندد..
ای دوست اگردرپی گوهرخویشی
برخیز
ثانیه فرصت تکرارنداردهرگز
#محمدعبادی_سالک_11/8/96
t.me/httpscero2015
Forwarded from Leila Mousavi
Leila Mousavi:
‍ ‍ ،879
ای ابرستایش کن
کرنش کن وسازش کن
برمیکده بارش کن
دل مرده نوازش کن
ــــــــــــــ..
دلتنگم ازاین ایام
دلتنگم ازاین دوران
دلتنگ ز یارانی
عهدبشکن وبی پیمان
ــــــــــــــــ
.ـــــــــــــــــــــ
عشقی به جنون آمد
ازمیکده خون آمد
مجنون که پریشان شد
لیلی به فسون آمد
ــــــ
چون کوزه شکستی تو
برموزه نشستی تو
دل راکه شکستی تو
ویرانه نشستی تو
.ـــ..ــــ
خون ازکوزه برون آمد
آویزه ی گوش آمد
لیلی همه افسانه ست
مجنون همه دیوانه ست
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین. Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
دکلمه های لیلاموسوی
https://telegram.me/leila52musavi
Forwarded from عکس نگار

نام من هیچ کس است
شهرتم گمنامی ست
تاجر الفاظم و احساس و قلم
می فروشم قفس نامرئی
قفس ساخته از درد انسان و سوال
می فروشم به هرآن کس که دلش تنگ ترست
تا به غوغای شقایق که در آن زندانی ست واژه ی مشترکی یافته تسکین یابد...

می فروشم به هرآن کس که درقرن یخی غربت وافر دارد،
تابه آرامش نسبی برسد..
تا که آوای شقایق دلش آرام کند و برایش کاهشی از درد تداعی بشود...

من تلنگرزنِ اندیشه ی کنکاش گرَم،
تا اگر موج زد و اوج گرفت به منم یاد دهد، یا مرا یاد کند...

چه بخواهد چه نخواهد موج او برکه ای مواج کند...
ذهن او در افق تازه شناور گردد...

من به اندیشه ی خود نذر عقیقه زده ام.
.تاکه شاید رهگذری از قِبَلَش، نان تازه ببرد بر سر سفره ی افکار خودش...

من هم مثل شمابه غربت انسان، در این قرن نِت و وبگردی معترفم...
من به مظلومیِ قربانی هر پوند و دلار می گریم...

یک بشر مظلوم است...
یک بشر قربانی ست...
یک بشر ملعبه ی دست سیاست شده است...
توی مقیاس، بشری سفره ی خالی دارد،
وکسی عقده ی یک قرمزِ قالی دارد..
وکسی هست که به اجبار و یقین، می فروشد به کسی تلخ ترین واژه ی انسانی را...
....وکسانی هستندکه از این همه درد کاخ طلا میسازند،
و به ارابه ی میلیاردی قناعت نکنند...
غالب نوع بشر مهره ی شطرنج همین ها هستند...

می فروشم قفسی نامرئی
با شقایق که در آن زندانی ست..
چه کسی هست که آن را بخرد...؟؟؟

#محمد_عبادی_سالک

@httpscero2015تلگرام/salekcero2015اینستاگرام @salek3 @cero1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یڪ دَم از خیـــال من
🎤#مجید_فانی

🆔 @Majidfani
🆑 @A_piece_of_my_imagination
Forwarded from دکلمه_مجید فانی 🎤
نام من هیچ کس است
مجیدفانی
شاعـــر: #محمد_عبادی_سالک
دڪلمہ : #مجید_فانی

یڪ دَم از خیـــال من
🎤#مجید_فانی

🆔 @Majidfani
🆑 @A_piece_of_my_imagination
/1392
توکه ازجنس بهاران بودی،
پس چرازردنمودی تن تب دارمرا
فصل من بی توخزان است،خدامیداند
#محمدعبادی_سالک_19/8/96_بداهه کامنتی
Forwarded from اتچ بات
‍ ‍ ‍ 1385/860
زندگی دسته گلی است..میدهیمش برآب،،آبی ازجنس زمان،،
ثانیه درکوچهِ پرپیچ وخم عمر،سریع میگذرد،،
فاصله تامقصد،،چقدرکوتاه است،،
ثانیه آهسته برو،اینهمه تعجیل زچیست،،من که جامانده ام،آهسته برو،،،،
آب بادسته گلم رفت که رفت،،
زکجابرگرددآب رفته به جوی؟!
خواب من سنگین است،،روزبیداری وهوشیاری من،پشت کدام پیچ وخم جوی ،به صبرمنتظراست؟
به گمانم که ندارم خبرازسرعت عمر،!!
خواب غفلت چه بساشیرین است!!
مقصدی دارداین گذرعمر،که جنسش خواب است،وابدیٓت درآن بیداراست،،،پس چراواژه غافل شده ام!؟،،
من چراسرداب رهاکرده سراب می جویم،،،،،،

واژه ای پردرداست که عُقاب باشی ،وندانی به کمندچه عِقابی گرفتارشوی،،

خور وخواب وشهوت وآز،،به چند؟؟،،
کاروان بیداراست،،کاروان هوشیاراست،،مقصدش هم معلوم،،ومسافرخواب است،،

هرچه راکِشتی ،درو خواهی کرد،،

همسفر!کوله اگرخالی ماندمن چه کنم!؟
همسفرکوله چوازسنگ بود،،آسیابان چه دهد؟؟
هوس رنگرزی کرده ام ورنگ من سرخ شرابی است،، ، توبگو،حاصل کار،سبزوآبی بشود؟؟،،زردقناری بشود!؟،،،،،،،
همسفربانگ جرس می آید،،،،معنیش چیست ،،
رسیدیم آیا⁉️⁉️⁉️

بقلم✍🏻
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.

دکلمه:🎤
#مدرس_زاده
@modareszadeh

ارتباط باادمین:

@EM1972
Forwarded from اتچ بات
No; /1391
#مسخ انسان معاصر

گویی رستاخیزاست،
سردم وعوروخموش،
آفتاب می تازدبرتن خشکیده وافکاروسخن..
حرف انسان وبشر
برتن تاریخ وقرون ماسیده،،
مسلخ خوبی هاست..
فوران درداست،
فوران دادِ هزار گنگ شده،
فوران زردی ،زتن وذات بشر،،

جهل ما،عبرت سرگردان است،،

تاخت وتازاقوام..
وسقوط ایشان..
واژه ی قصه ولالایی آدم گشته.
رحم هم خوابیده،!"
ماچراخلق شدیم،باصفنهای خوب؟
گورهم بی بهره ،زِاخلاق پسندیده شده !"
گویی احساس قشنگ،
خاصّ شعرخلق شده،،
وتظاهروشعار،،
شده ژستِ بشر!"
وفروپاشیِ انسان شده محصول بشر!!
ماچرابی خودوبی حوصله گشتیم به انسان وبشر!!
حال واحوال به چند!؟
ته این قصه کجاست!!
دلخوش وپوشالی،
می رویم سینه ی خاک،،
سرنگون درتاریخ،،
همچواقوام دگر!
هوش هاهرزه وریزگردوتهی ازتدبیر
اینهمه دسته ومکتب وحزب
حزب بادشده حاکم به نبرد....
اینهمه دردشده ازطاقت انسان خارج!؟
یاکه خسته ترازآنست ،پی درمان برود؟؟

#محمدعبادی_سالک_۲۶/۸/۱۳۹۶
دعوت به همکاری ازدوستان دکلماتوردرصورت تمایل
t.me/httpscero2015
/1392
گرچه گردون وفلک ،
فرصت آوازنداد
به همین جرعهِ عشقی
که غمش هست خوشم
#محمدعبادی_سالک/30/8/96
-‌ کامنتی
t.me/httpscerocero2015
No:/1393
چترمهربانی تو
برسراین دشت غریب
مهتاب بیا
که برکه ام طوفانیست
#محمدعبادی_سالک_۱/۹/۹۶
#ب_کامنتی
t.ne/httpscero2015
Salek.ebadi.sher.cero اینستا
No: /1394
خوش به حالت ای عشق
که نماندی عاشق
ورنه این تب که مرا کشت
توراهم می سوخت
#محمدعبادی_سالک_6/8/1396
t.me/httpscero2015
Salek.ebadi.sher.ceroاینستا
/830
گرکِرم شدی پیله بزن پیله ی علیا.
گرقارچ شدی هاگ بیفشان به ثریا.
گرسنگ شدی صبرنما
چشمه بجوشان .
گرسبز شدی سایه بزن برسردنیا #محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero #انگیزشی
10/10/1394
@httpscero2015
No: /1395
ای جمعهٖ تب دارکه غمت هست کجایی
ازشدت تب ،بال وپرم رفت ،کجایی
مجنون صفتان،راه بیابان درپیش
راهی بنماخیمهِ معروف،کجایی
#محمدعبادی_سالک_۱۰/۹/۱۳۹۶
t.me/httpscero2015
Salek.ebadi.sher.ceroاینستا
No: /1396
آن گاه که چشمانی بسان چشمه
ژرف وپاک وزلال
وپرازوسوسه شورونیاز
ولبالب ازراز
جاری کنداین دل سودازده وطوفانی
هرچندکه سنگین شده ازدولت درد
جزموم وعسل،عایدمهمان نکند
#محمدعبادی_سالک_۱۰/۹/۱۳۹۶
Forwarded from اتچ بات
No; /1397
#مشق عرفان
من که هم بستردریاشده ام،
طوفانم
واژه هایم متلاطم وگرفتاربه امواج مهیب،
ابروباران وتبخیروجود،همهٖ چرخه من،
غرق کشتی شده عادت دیرینه من،،
درٓ وگوهرشده ارزانی غیر،،
غمم اینست که خورشیدتعلل بکند،
دیرترگرم کندپهنه خاکسترذهن،،
من به تبخیرشدن محتاجم،
لحظه ای دورشوم ازملکوت می میرم،،
چه غمی هست که درلحظه آرامش هم،
عرصهِ سنگ پرانی گردم،
چه غمی هست که مواج شوم،
اوج راموج تداعی بکند،،
چه غمی هست که دردی آید
گفته اندازپس آن واژهِ مردی ! آید
چه غمی هست که هیچ میکده ای نیست مگرکنج دلم
وشرابم درداست،،
چه غمی هست به چالش بکشنددریارا،،،!
کل گیتی شده دررقص بسان لیلی
چه غمی هست به قضاوت ببرندمجنون را،،،،،!،!،
#محمدعبادی_سالک_۱۱/۹/۱۳۹۶ t.me/httpscero2015
Salek.ebadi.sher.ceroاینستا
822
#انگیزشی
تنیده تاربلوغی برخویش
باتمرکزوغروروتشویش

بین ابریشم وپروانه شدن
نکندواژه سوم آیدپیش!!!
.ن::واژه سوم؛؛فاسدشدن #محمدعبادی(سالِکـ/cero
t.me/httpscero2015
Salek.ebadi.sher.cero اینستا
‍ /1083
#انگیزشی
به درون بنگروحالت را
نه برون بنگروقالت را

گرمردرهی صبرنکن
برخیزوخودبزن فالت را

#محمدعبادی (کِروُ،سالِک)t.me/httpscero2015
Salek.ebadi.sher.ceroاینستا
بی تاب زهجران توأم جمعه به جمعه
حیرانم وگریان توأم جمعه به جمعه

هرچندکه عصرکژیِ مدعیان است
من عاشق عرفان توأم جمعه به جمعه
#محمدعبادی_سالک_بداهه کامنتی
۱۷/۹/۱۳۹۶ No: /1398
t.me/httpscero2015
No: /1399
آن پرستوی مهاجرکه همه وسعت پروازش ،
آسمان دل من بود،پرید
یادش امابراین ابرتکیده
بارشی دائم زد
#محمدعبادی_سالک_بداهه کامنتی_19/9/1396
t.me/httpscero2015
Salek.ebadi.sher.ceroاینستا