ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو
18 subscribers
888 photos
62 videos
6 files
545 links
@salek3ادمین
Download Telegram
/1387 5/8/96
شیداشده احساسم
ازشعرطربناکت
هرچندکِشی برحجله
هرچندکِشی بردارم
#محمدعبادی_سالِک_بداهه کامنتی
t.me/httpscero2015
Salek.ebadi.sher.cero اینستا
Forwarded from Deleted Account
@httpscero2015 #salek_canal 👈join
668
بی خودشدم ازخویش و
ازخویش برفتم...
بی خودشدنم دیدی و
برخویش ندیدی..
#محمدعبادی_cero_سالِک
Forwarded from اتچ بات
‍ ‌ ‍ ‍ ‍ ‍ ‌/1388
قایقی خواهم ساخت
جنس نیاز
خواهم انداخت
به یک موج بلند
موج گسترده وپهنی
که از بستر دریا
فوج ونیروی ی
دو چندان دارد

قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت
به یک جاری بی حد وعمیق
آن که از یک دل بشکسته و
یک دیده ی آرام حکایت دارد

قایقی خواهم ساخت
نام کِروُ .
قد یک کشتی ی کوچک
چوبش از باور عشق
که پر از احساس است
وپر از شور ونیاز
وپر از وسوسه ی تازه شدن

قایقی خواهم ساخت
قد واندازه ی یک
هجرت زیبا ودراز
آن که با ,,وِلوِله اش.
شوق رسیدن دارد

قایقی خواهم ساخت
از کاغذ وعشق و سوال
خواهم انداخت به یک
جاری ی شفاف وعمیق
آن که تا وصل به دریای تو
جریان دارد

قایقی خواهم ساخت
شکل یک ارزن زرد
می سپارم به کبوتر
یاکه یک مرغ مهاجر
که درونش، قصه از
رحل بلند عاشقانه،جریان دارد
که وجودش همه تا
وصل به.ماَوا وسجودشً،
بی امان..شورمضاعف.ًً.دارد.

قایقی خواهم ساخت ازلفظ وکلام
می سپارم به افکارسلام
هرکجالنگرداد
خبرازموطن این دل شیدادارد
..
قایقی خواهم ساخت
رنگ خون،جنس جنون
خواهم انداخت به آب مجنون
ازتلاطم نکشم دست،
تابه لیلی برسم...
خبرم هست که اینگونه پسندی دارد
..
#محمدعبادی_سالک
t.me/httpscero2015
/1115
خواب بودم که پریشانم کرد

درخفابودم ورسوایم کرد

عشق بود،آمدومصلوبم کرد

خفقانم شدومعدومم کرد

#محمدعبادی_سالک/کِروُ
@httpscero2015 کانال اشعارسالک
@httpscero2015کانال اشعارسالک
@salek3ارتباط باادمین.
822
تنیده تاربلوغی برخویش
باتمرکزوغروروتشویش

بین ابریشم وپروانه شدن
نکندواژه سوم آیدپیش!!! #محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
Forwarded from اتچ بات
‍ ‍ نام من عشق است و غوغاکرده ام
خوددرون سینه ها جاکرده ام
شور ومحشر بردل خلقی زنم
جنگ وجولان ها فراهم کرده ام

آن که ازمن سودسرشاری گرفت
دردرون مأمنی جایش گرفت
وانکه ازمن بی نصیب ودورماند
بی تأمل رنگ تنهایی گرفت
#م_عبادی_سالک_1389
t.me/httpscer2015
Salek.ebadi.sher.cero اینستا
ای پرشکسته ازعشق
پروازرامرنجان
چندصباحی گذرکن
پرهای تودرآید
ای آنکه مانده درراه
ازدره ات گذرکن
چون قله راربایی
سختی توسرآید
ای خوردگشته درخویش
تقدیرراسفرکن
چون انتهای نقمت
نعمت به حکمت آید
#عبادی_سالک
ببنددریچهِ صبح رابراین دشت غریب
که ماه به ملاقات برکه آمده است
کسوف کن براین دشت بلافردارا
که برکه امشب زغریبی درآمده است
#محمدعبادی_سالک_1369
#شعرکِروُ_سپید_مدرن_مینیمال_آزاد_کوتاه_دوبیتی_...
Forwarded from عکس نگار
‍ .ـ.:
874
چه کسی برهمخوانی ما رشک نمود...
ای دوصد رشک بر او...
خانه اش مأمن هم دون خودش !!

چه کسی سوسه بریخت که جدا کرد من و ما را از هم...
سوسه بر هر نفس و ثانیه اش !!
قدمش سست زآسایش این گیتی باد...

چه کسی ماه مرا خانه نشین کردپسِ ابر...
نور مهتاب به او بیگانه باد!!
کوکب بخت دلش دستخوشِ باد...

چه کسی طلعت ماه تو را دیدو حسادت ورزیدو
حصاری نامرئی ،بینمان حاٹل کرد...
چرخ گردون دَهَدش، هر چه که دریافت کند، هر چه عاید شَودش،
شأنش باد...

... #محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یڪ دَم از خیالِ من
دڪلمہ های مجید فانی

🆔 @Majidfani
🆑 @A_Tail_of_my_imagination
Forwarded from Deleted Account
چه کسی...
مجید فانی
یڪ دَم از خیالِ من
دڪلمہ های مجید فانی

🆔 @Majidfani
🆑 @A_Tail_of_my_imagination
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@httpscero2015 اشعارعبادی،سالک
@salek3 ادمین
Forwarded from اتچ بات
‍ ‌ 736
من ازستیزبارویای توبرنخواهم گشت....
خاطرات روزهای باتوبودن پایان ناپذیراست
درنبودن هایت چه بی رحمانه بوی تومیآید
وآتش به جان می زند.. ..
نیستی وازهمیشه بیشتربامنی..
این چه سری است که هرعزیزی تاهست درزاویه دید نیست.. ورفتنش سرآغازهزارزاویه دیداست...
فقط بغض میداند ومن.. که من ماندم وبغض.. وهزارشعرخزان....
وآرزوی بهار.. وابرهایی که بهارهم می گرید...

رویایت راچه سخاوتمندانه می بخشی.. ورویایم راچه رندانه میبری ...

من که همه پیشه ام ..ضرب نفسهای توست..
باغچه دارم که پرازبغض توست.. گرچه زهجرتو... صد آیین شکست..
آینه بشکسته خریدارتوست...
ای که زآینه دل می بری..
آینه شکستن مگرآیین توست؟؟
محمدعبادی(سالک/cero)
@httpscero2015 #salekcanalتل
Salekcero2015 اینستا

خوانش:
#مدرس_زاده
http://telegram.me/modareszadeh
Forwarded from اتچ بات
No: /1391
گرچه امنیت قایق به لنگرگاه است
چون به دریا تزندمی پوسد..
ودرست است که آب مصدرپاکیزی است
چون که درجابزندمی گندد..
ای دوست اگردرپی گوهرخویشی
برخیز
ثانیه فرصت تکرارنداردهرگز
#محمدعبادی_سالک_11/8/96
t.me/httpscero2015
Forwarded from Leila Mousavi
Leila Mousavi:
‍ ‍ ،879
ای ابرستایش کن
کرنش کن وسازش کن
برمیکده بارش کن
دل مرده نوازش کن
ــــــــــــــ..
دلتنگم ازاین ایام
دلتنگم ازاین دوران
دلتنگ ز یارانی
عهدبشکن وبی پیمان
ــــــــــــــــ
.ـــــــــــــــــــــ
عشقی به جنون آمد
ازمیکده خون آمد
مجنون که پریشان شد
لیلی به فسون آمد
ــــــ
چون کوزه شکستی تو
برموزه نشستی تو
دل راکه شکستی تو
ویرانه نشستی تو
.ـــ..ــــ
خون ازکوزه برون آمد
آویزه ی گوش آمد
لیلی همه افسانه ست
مجنون همه دیوانه ست
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین. Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
دکلمه های لیلاموسوی
https://telegram.me/leila52musavi
Forwarded from عکس نگار

نام من هیچ کس است
شهرتم گمنامی ست
تاجر الفاظم و احساس و قلم
می فروشم قفس نامرئی
قفس ساخته از درد انسان و سوال
می فروشم به هرآن کس که دلش تنگ ترست
تا به غوغای شقایق که در آن زندانی ست واژه ی مشترکی یافته تسکین یابد...

می فروشم به هرآن کس که درقرن یخی غربت وافر دارد،
تابه آرامش نسبی برسد..
تا که آوای شقایق دلش آرام کند و برایش کاهشی از درد تداعی بشود...

من تلنگرزنِ اندیشه ی کنکاش گرَم،
تا اگر موج زد و اوج گرفت به منم یاد دهد، یا مرا یاد کند...

چه بخواهد چه نخواهد موج او برکه ای مواج کند...
ذهن او در افق تازه شناور گردد...

من به اندیشه ی خود نذر عقیقه زده ام.
.تاکه شاید رهگذری از قِبَلَش، نان تازه ببرد بر سر سفره ی افکار خودش...

من هم مثل شمابه غربت انسان، در این قرن نِت و وبگردی معترفم...
من به مظلومیِ قربانی هر پوند و دلار می گریم...

یک بشر مظلوم است...
یک بشر قربانی ست...
یک بشر ملعبه ی دست سیاست شده است...
توی مقیاس، بشری سفره ی خالی دارد،
وکسی عقده ی یک قرمزِ قالی دارد..
وکسی هست که به اجبار و یقین، می فروشد به کسی تلخ ترین واژه ی انسانی را...
....وکسانی هستندکه از این همه درد کاخ طلا میسازند،
و به ارابه ی میلیاردی قناعت نکنند...
غالب نوع بشر مهره ی شطرنج همین ها هستند...

می فروشم قفسی نامرئی
با شقایق که در آن زندانی ست..
چه کسی هست که آن را بخرد...؟؟؟

#محمد_عبادی_سالک

@httpscero2015تلگرام/salekcero2015اینستاگرام @salek3 @cero1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یڪ دَم از خیـــال من
🎤#مجید_فانی

🆔 @Majidfani
🆑 @A_piece_of_my_imagination
Forwarded from دکلمه_مجید فانی 🎤
نام من هیچ کس است
مجیدفانی
شاعـــر: #محمد_عبادی_سالک
دڪلمہ : #مجید_فانی

یڪ دَم از خیـــال من
🎤#مجید_فانی

🆔 @Majidfani
🆑 @A_piece_of_my_imagination
/1392
توکه ازجنس بهاران بودی،
پس چرازردنمودی تن تب دارمرا
فصل من بی توخزان است،خدامیداند
#محمدعبادی_سالک_19/8/96_بداهه کامنتی
Forwarded from اتچ بات
‍ ‍ ‍ 1385/860
زندگی دسته گلی است..میدهیمش برآب،،آبی ازجنس زمان،،
ثانیه درکوچهِ پرپیچ وخم عمر،سریع میگذرد،،
فاصله تامقصد،،چقدرکوتاه است،،
ثانیه آهسته برو،اینهمه تعجیل زچیست،،من که جامانده ام،آهسته برو،،،،
آب بادسته گلم رفت که رفت،،
زکجابرگرددآب رفته به جوی؟!
خواب من سنگین است،،روزبیداری وهوشیاری من،پشت کدام پیچ وخم جوی ،به صبرمنتظراست؟
به گمانم که ندارم خبرازسرعت عمر،!!
خواب غفلت چه بساشیرین است!!
مقصدی دارداین گذرعمر،که جنسش خواب است،وابدیٓت درآن بیداراست،،،پس چراواژه غافل شده ام!؟،،
من چراسرداب رهاکرده سراب می جویم،،،،،،

واژه ای پردرداست که عُقاب باشی ،وندانی به کمندچه عِقابی گرفتارشوی،،

خور وخواب وشهوت وآز،،به چند؟؟،،
کاروان بیداراست،،کاروان هوشیاراست،،مقصدش هم معلوم،،ومسافرخواب است،،

هرچه راکِشتی ،درو خواهی کرد،،

همسفر!کوله اگرخالی ماندمن چه کنم!؟
همسفرکوله چوازسنگ بود،،آسیابان چه دهد؟؟
هوس رنگرزی کرده ام ورنگ من سرخ شرابی است،، ، توبگو،حاصل کار،سبزوآبی بشود؟؟،،زردقناری بشود!؟،،،،،،،
همسفربانگ جرس می آید،،،،معنیش چیست ،،
رسیدیم آیا⁉️⁉️⁉️

بقلم✍🏻
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.

دکلمه:🎤
#مدرس_زاده
@modareszadeh

ارتباط باادمین:

@EM1972
Forwarded from اتچ بات
No; /1391
#مسخ انسان معاصر

گویی رستاخیزاست،
سردم وعوروخموش،
آفتاب می تازدبرتن خشکیده وافکاروسخن..
حرف انسان وبشر
برتن تاریخ وقرون ماسیده،،
مسلخ خوبی هاست..
فوران درداست،
فوران دادِ هزار گنگ شده،
فوران زردی ،زتن وذات بشر،،

جهل ما،عبرت سرگردان است،،

تاخت وتازاقوام..
وسقوط ایشان..
واژه ی قصه ولالایی آدم گشته.
رحم هم خوابیده،!"
ماچراخلق شدیم،باصفنهای خوب؟
گورهم بی بهره ،زِاخلاق پسندیده شده !"
گویی احساس قشنگ،
خاصّ شعرخلق شده،،
وتظاهروشعار،،
شده ژستِ بشر!"
وفروپاشیِ انسان شده محصول بشر!!
ماچرابی خودوبی حوصله گشتیم به انسان وبشر!!
حال واحوال به چند!؟
ته این قصه کجاست!!
دلخوش وپوشالی،
می رویم سینه ی خاک،،
سرنگون درتاریخ،،
همچواقوام دگر!
هوش هاهرزه وریزگردوتهی ازتدبیر
اینهمه دسته ومکتب وحزب
حزب بادشده حاکم به نبرد....
اینهمه دردشده ازطاقت انسان خارج!؟
یاکه خسته ترازآنست ،پی درمان برود؟؟

#محمدعبادی_سالک_۲۶/۸/۱۳۹۶
دعوت به همکاری ازدوستان دکلماتوردرصورت تمایل
t.me/httpscero2015
/1392
گرچه گردون وفلک ،
فرصت آوازنداد
به همین جرعهِ عشقی
که غمش هست خوشم
#محمدعبادی_سالک/30/8/96
-‌ کامنتی
t.me/httpscerocero2015