ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو
18 subscribers
888 photos
62 videos
6 files
544 links
@salek3ادمین
Download Telegram
Forwarded from عکس نگار
‍ (شعر ودکلمه کودکان)

"#کودکان_کار"


کودک موجودمعصومی که گاه دررفاه وآرامش میان اعضای خانواده لحظات خوشی راسپری می کند وگاهی هم...به خاطربی لیاقتی وسهل انگاری پدرومادرش،روزهاراسرچهارراه ها وشبش راهم روی کارتون چیپس وکنارگربه های پارک می گذراند.
نزدیک غروب است .پسرک ازصبح سرچهارراه مشغول فروش رز های قرمزش بود.دقایقی کنارجدول خیابان نشست تا نفسی تازه کندوخستگی اش رابگیرد.که ناگهان بازبدشانسی به اوروی آورد.بله غلام .مردمعتادی که بچه های بی سرپرست وآواره ی خیابان رابرده خودش کرده تابتواندموادش راتهیه کند.پسرتاسرش رابلند کرد،دیدمردک بیرحم بالای سرش ایستاده.سرجایش میخکوب شد.مردسیلی محکمی به صورت پسرزد.وبعداز گفتن ناسزاهایش پسررا به سمت خیابان هل دادتادوباره رز هایش رابفروشد.پسربیچاره نمیتوانست جلوی اشکش رابگیرد.چراغ قرمز شد
ماشینی که صدای موزیک بلندی ازآن شنیده میشد،ایستاد.پسربه ماشین مشکی میلیاردی خیره شده بودکه صدای بچه ای که توی ماشین بودنظرش راجلب کرد.:باباجون .ازاین خرس پشمالوها برام میخری ؟
دخترداشت خودش رابرایرپدرش لوس میکرد.بغض گلوی پسررافشرد.
پدر:دخترم صورتی میخوای یاسفید؟
دختر:رنگ ماشین کنترلی بزرگه داداشی.هردوبه هم لبخندزدندوبه خواندن باموزیک ادامه دادند.پسربه سمت ماشین رفت وباخجالت گفت:
آقا....ازم ..ازم گل میخرین؟
دختر:اه بابا این چقدرکثیفه حالم بهم خورد.پدرپوزخندی زدوباسبزشدن چراغ ازآنجادورشدند.
پسریادحرفهای شکیب افتاد:
زمانی که توهنوز نمیتونستی حرف بزنی گذاشته بودنت سرچارراه .بچه جون توجات همونجاست .وخنده بلندی سرداد.
ماشین رفت .پسرماندورزهای سرخش وحسرت یک باردرآغوش مادر بودن .و رد دست غلام که روی صورتش مانده بود
درست به رنگ رز هایش...
@httpscero2015 کانال عبادی
#حسنیه عبادی
۱۴ساله،ازمشهد
Forwarded from عکس نگار
880
‍ دلت هم شادوغمگینه ،میدونم
اسیرمهروبی مهری،میدونم

دلت مثل حریره،من میدونم
دچاردردسرگیره ،میدونم
.
دلت عاشق مهرورزی،میدونم
ولی عشقی نمیبینی،میدونم
.
دلت عاشق پروازه،میدونم
پروبالت ولی بسته،میدونم

دلت شیشه ایه صافه ،میدونم
بلوره،عاشق نوره،میدونم
.
هزاران سنگ خورده شیشه تو
شکستن های پردردرومیدونم
....
عبادی.بداهه.
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
Forwarded from عکس نگار
881 (265)
تقدیم به مدافعان وشهدای حرم

#اقرار _لاله_ واژگون..،،،!،!،!،

یک چالش نو
یک دردعمیق
یک بسترنو
یک دردعتیق
..
یک ترانه.یک نفس!
که پراززنده ترو ماشدن است...
ویک بسترکهنه زقدیم
که فقط....پرپرشدن است.
...
.....
.....
ذات این لاله به جیحون رفته.
ذات این لاله.پرازوسوسه ی پرشدن است...
..
ذات این لاله ی واژگون.
خمیدن
زیرانسان شدن است.‌‌..
...
.....
..........
ذات این لاله نگنجددردشت....
ذات این لاله..
پرپرشدن است....
....
ذات یک جوجه
کبوترشدن است..
ذات یک مرغ
مهاجرشدن است‌.
....
ذات یک خفته.
بیداری ی اوست
ذات یک شیدا...
پرپرشدن است...
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
Forwarded from عکس نگار
882(414)
گذرتندنگاه آینه،درعبوریک لحظه ازآن،واژه ی درد مکدرشده اش رابرای دل من به تصویرکشید...
...سَرَکِ فاجعه همواره مرامیخواند
من به گمنامیه این دردسزاوارترم
گوييا وسعت این واژه ی غربت ومن.،! قدرِ تاریخ وفلسفه ی بودن من جادارد☝️
گوييا من به این واژه ی
هزار راه رفته ویک نقطه ی کور محکومم .،!،،،،،،،
،،،،،،،،،!مثل همآن جادٓه ای که، به تابلوی یکطرفه محکوم است

گوييا من به این واژه ی طوفان وبلا ...گره ی کور شدم .،!،،،،،،،،،،☝️

گوئیا آبِ وجودم. شده در هاون و بی ثمر مرا میکوبند...
ابر وباد ومه وخورشید که هم زاد منند.،!،.،،،،،.....

من به این واژه ی التماس ،گفتنی ها گفتم .،!،.،،،،،،،،،

من به این واژه ی رفتن‌ درد دل ها کردم.،!،.،،،،، ،،،،،

گوئیافاجعه!تقدیرم هست،،،،،، ،،،،،،،،،.،،،،،،،،،،،،،،///////_______

گذری سرد شدن.. بی عبور ودرد شدن یعنی این،،،،،،،،،،،،☝️
،،،،،،،،،،،کاخ گون بودن ودر دخمه ی تنگ و رها .. طرد شدن..،،!،،،،،،،،،، یعنی این ☝️
واژه ی جنگل ورشدُ ،کویرپُردرد شدن .یعنی این..،،!،،،،،،،،،،،،،،،،،
واژه ی مرغ اسیرِباغچه ی تنگ شدن..،،!،،،،یعنی این☝️

واژه ی کوچه ی سبزِ بن بست شدن ..،،!،،....یعنی این☝️

واژه ی تخم یک پرندهُ واسارتُ و در قفسی سنگ شدن ..،..یعنی این☝️

مثل یک کتاب تاریخ وبشر.فصل به فصل زردشدن.یعنی این☝️

واژه ی آتشفشان وفوران ومدام هرز شدن ..،،!،،،،یعنی این☝️

واژه ی دریا و برمودا،!،(همان نقطه ی نا امن)شدن..!،یعنی این☝️

واژه ی قبیله ای هميشه مطرود شدن..،،!،،،،،،،،،،،،یعنی این☝️

واژه ی مترسکی همیشه متروک شدن..،،!،،،،،،،،،،،یعنی این☝️

واژه ی کودک ویک غربت ویک مرد شدن.....،،!،،،یعنی این☝️
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
.
Forwarded from عکس نگار
885
شب بودوشعر
شب بود وپاییز
شب بودوباران
شب بودونالان

توکجایی؟باران
دلم تورامیخواند
توبگو شعربگو
من بگویم ،باران!
من شوم اشک باران
توبشویی باران
شبنم دیده ی من
گم شده دردیده ی تو
توبگویی باران
من ببارم باران

#بداهه_گروهی #محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
Forwarded from MozicNafas( نفس)🕸

‍ دلت هم شادوغمگینه ،میدونم
اسیرمهروبی مهری،میدونم

دلت مثل حریره،من میدونم
دچاردردسرگیره ،میدونم
.
دلت عاشق مهرورزی،میدونم
ولی عشقی نمیبینی،میدونم
.
دلت عاشق پروازه،میدونم
پروبالت ولی بسته،میدونم

دلت شیشه ایه صافه ،میدونم
بلوره،عاشق نوره،میدونم
.
هزاران سنگ خورده شیشه تو
شکستن های پردردرومیدونم
....
عبادی.بداهه.
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.


💞💝Mozic matn Nafas💝💞
https://telegram.me/MozicNafas
Forwarded from Leila Mousavi
Leila Mousavi:
‍ ‍ ،879
ای ابرستایش کن
کرنش کن وسازش کن
برمیکده بارش کن
دل مرده نوازش کن
ــــــــــــــ..
دلتنگم ازاین ایام
دلتنگم ازاین دوران
دلتنگ ز یارانی
عهدبشکن وبی پیمان
ــــــــــــــــ
.ـــــــــــــــــــــ
عشقی به جنون آمد
ازمیکده خون آمد
مجنون که پریشان شد
لیلی به فسون آمد
ــــــ
چون کوزه شکستی تو
برموزه نشستی تو
دل راکه شکستی تو
ویرانه نشستی تو
.ـــ..ــــ
خون ازکوزه برون آمد
آویزه ی گوش آمد
لیلی همه افسانه ست
مجنون همه دیوانه ست
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین. Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
Leila Mousavi:
دکلمه های لیلاموسوی
https://telegram.me/leila52musavi
Forwarded from عکس نگار
888
خنجرک۴(ازسری دردهای مشترک)
#زخم_زبان
بی زبانم نزنید،نیش به جانم نزنید
مرده ام من بس کنید،زخم به جانم نزنید

به سکوت قانع شدم،دادبه جانم نزنید
دشمنِ دوست نما،زخمِ زبانم نزنید
.
من که درمرگ به دنیامتولدشده ام
پس دگراینقده هرروز،دارم نزنید

لعنت من به خودم باد،که حُرمت بلدم
ودعامیکنمت دوست،قیدحرمت نزنید
.
ای فلک ،درد تومن رابس نیست
یاورانم رابگو،دخمه به خاتم نزنید

گُنهی نیست مرا،قاضی عادل اینجاست
کم خِرَدها بس کنید،سنگ به جانم نزنید
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
Forwarded from اتچ بات
شب شعروشب پاییزوباران
.
شب شوریدگی ی شاخساران
.
شب آشفتگی و برگ ریزان
.
برای توسرودن،زیرباران
.
شکوفامیشدی درزیرباران
.
شکوفامی نمودی یادِیاران
.
شب شعروشب پاییزوباران

روداندیشه تافصل بهاران

بریزدبرگهای مخمل زرد
.
بکاهد اندکی ازدردیاران

شب شعروشب پاییزوباران
.
شبِ شبگردتنها،زیرباران
.
به شورتو،رَوَم تابامدادان
.
به تنهایی،،فقط همراه باران

من وباران وشب ،همرازبودیم
.
به اشک ساکتش،دم سازبودیم

اگرلیلی نبود،باران من بود
.
سکوت وبغض ِگریان من بود

شب پاییزشد،باران من کو؟
.
بگریدآسمان،جانان من کو؟

به یادلیلی من باران سرودم
.
به این مرثیه من،تاوان سرودم
#بداهه_ گروهی

#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
دکلمه:
#مدرس_زاده
@modareszadeh
ارتباط با ادمین
@E_M1972