Forwarded from عکس نگار
.ـ.:
874
چه کسی برهمخوانی ما رشک نمود..ای دوصدرشک براو..
خانه اش مأمن هم دون خودش !!
چه کسی سوسه بریخت که جداکردمن وماراازهم،سوسه برهرنفس وثانیه اش !!
قدمش سست زآسایش این گیتی باد
چه کسی ماه مراخانه نشین کردپسِ ابر،،نورمهتاب به اوبیگانه باد!!
،،کوکب بخت دلش دستخوشِ باد
چه کسی طلعت ماه تورادیدوحسادت ورزیدو
حصاری نامرئی ،بینمان حاٹل کرد،،
چرخ گردون دَهَدش،هرچه که دریافت کند،،،هرچه عایدشودش،
شأنش باد..
... #محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
874
چه کسی برهمخوانی ما رشک نمود..ای دوصدرشک براو..
خانه اش مأمن هم دون خودش !!
چه کسی سوسه بریخت که جداکردمن وماراازهم،سوسه برهرنفس وثانیه اش !!
قدمش سست زآسایش این گیتی باد
چه کسی ماه مراخانه نشین کردپسِ ابر،،نورمهتاب به اوبیگانه باد!!
،،کوکب بخت دلش دستخوشِ باد
چه کسی طلعت ماه تورادیدوحسادت ورزیدو
حصاری نامرئی ،بینمان حاٹل کرد،،
چرخ گردون دَهَدش،هرچه که دریافت کند،،،هرچه عایدشودش،
شأنش باد..
... #محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
Forwarded from عکس نگار
876
همیشه به شب انس مضاعف داشتم
ازتوچه پنهان...
سکوتی سرشارزعشقی پنهان،که ازماوراء به مهمانی من می امد
.شب وخلوت انس وتصٓورازیار،
همه ی عشقم بود،،
...ازوقتی تورفتی..شب من شده کابوس ودهشت ودهلیزوفرار..
نه مجالیست به خواب
نه توانیست به تماشای سکوتِ شبِ پُررازوپُرازدردوپُرازهمهمه ی تاریکی،،،،
آری شبِ من سرشار ز فریادهای خاموش من است
ومجال نیست به فریادزدنش.
.هم شب خفتگان درنازخوشند.
.هم فلک گوش ندارد،براین واژه ی درد..
شب من تاخودصبح لحظه شماری میکرد،تابه آوای شفق گوش کند،سحرآغوش کند،تاکه گرمای طلوع خورشید،گرم کند
،یخِ اندیشه ی قدسیِ من آب کند..
ولی ازوقتی تورفتی ای وای، ،همنفس مرغ بدآهنگ شده ام،
هم قدم ظلمت مطلق شده ام،،
وگرفتاربه این عقربک تندگذرِساعت وسال،،که مرانیش زند،گام به گام،
بی امان میچرخد،وتکانی نخورد گویباکه زمان منقلب گشته ومیخکوب شده درجای خودش..متوقف شده، سرگردان است..وعبورنیست براین ظلمت شب،
الغرض ،ازوقتی که تورفتی شب من هم رده ی قرن شده،،،
که شوقی به طلوع دگرش نیست مرا....ای کاش،که امشب به فراموشیِ مطلق برسم..وسحرگاه وسپیده ،به فراموشیِ من ارج نهند..
ودراین پیچ وخم ثانیه ها، واژه ی من به فردانرسد،،کاش،،،،
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
همیشه به شب انس مضاعف داشتم
ازتوچه پنهان...
سکوتی سرشارزعشقی پنهان،که ازماوراء به مهمانی من می امد
.شب وخلوت انس وتصٓورازیار،
همه ی عشقم بود،،
...ازوقتی تورفتی..شب من شده کابوس ودهشت ودهلیزوفرار..
نه مجالیست به خواب
نه توانیست به تماشای سکوتِ شبِ پُررازوپُرازدردوپُرازهمهمه ی تاریکی،،،،
آری شبِ من سرشار ز فریادهای خاموش من است
ومجال نیست به فریادزدنش.
.هم شب خفتگان درنازخوشند.
.هم فلک گوش ندارد،براین واژه ی درد..
شب من تاخودصبح لحظه شماری میکرد،تابه آوای شفق گوش کند،سحرآغوش کند،تاکه گرمای طلوع خورشید،گرم کند
،یخِ اندیشه ی قدسیِ من آب کند..
ولی ازوقتی تورفتی ای وای، ،همنفس مرغ بدآهنگ شده ام،
هم قدم ظلمت مطلق شده ام،،
وگرفتاربه این عقربک تندگذرِساعت وسال،،که مرانیش زند،گام به گام،
بی امان میچرخد،وتکانی نخورد گویباکه زمان منقلب گشته ومیخکوب شده درجای خودش..متوقف شده، سرگردان است..وعبورنیست براین ظلمت شب،
الغرض ،ازوقتی که تورفتی شب من هم رده ی قرن شده،،،
که شوقی به طلوع دگرش نیست مرا....ای کاش،که امشب به فراموشیِ مطلق برسم..وسحرگاه وسپیده ،به فراموشیِ من ارج نهند..
ودراین پیچ وخم ثانیه ها، واژه ی من به فردانرسد،،کاش،،،،
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
Forwarded from Deleted Account
877
سکوت وشبنم ودریاوباران.
ورقص قاصدک دربزم طوفان
وداع آخرین تا کوچ یاران
زندغوغای تلخی برتن وجان
بیاای شمس گرمابخش یزدان
بتاب برواژهِ ی دلهای یخ.دان
مشاعره #محمدعبادی @httpscero2015
سکوت وشبنم ودریاوباران.
ورقص قاصدک دربزم طوفان
وداع آخرین تا کوچ یاران
زندغوغای تلخی برتن وجان
بیاای شمس گرمابخش یزدان
بتاب برواژهِ ی دلهای یخ.دان
مشاعره #محمدعبادی @httpscero2015
Channel name was changed to «کانال عبادی (سالِک/cero2)»
878
(چه بی صداشکسته شد،تمام استخوان عشق)👈
چه بی صدادریده شد،تمام تاروپود عشق
.
چه بی صدابه بادرفت تبلورِنگاه عشق
چه بی صدابه خون نشست،تلألوِنگاه عشق
(مشاعره) #محمدعبادی
@httpscero2015
(چه بی صداشکسته شد،تمام استخوان عشق)👈
چه بی صدادریده شد،تمام تاروپود عشق
.
چه بی صدابه بادرفت تبلورِنگاه عشق
چه بی صدابه خون نشست،تلألوِنگاه عشق
(مشاعره) #محمدعبادی
@httpscero2015
879
امشب دلم گرفته،تامرزبی نوایی
ساقی پیاله پرکن،تامرزبی صدایی
.
سالِک چگونه باشم،وقتی که رانده گشتم
#سیبی نبوده شاید،یامن بهانه گشتم
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـ
امشب دلم گرفته،تامرزبی نوایی
ساقی پیاله پرکن،تامرزبی صدایی
.
سالِک چگونه باشم،وقتی که رانده گشتم
#سیبی نبوده شاید،یامن بهانه گشتم
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـ
#م_عبادی_salek(م.کِرو):
880
سیب راآدم خورد.ماگرفتارهبوط
.
عشق راحواچید،ماگرفتارسقوط
#عبادی،سالک
@httpscero2015
880
سیب راآدم خورد.ماگرفتارهبوط
.
عشق راحواچید،ماگرفتارسقوط
#عبادی،سالک
@httpscero2015
#م_عبادی_salek(م.کِرو):
881
من میدانم وعشق
عشق میداند ومن
که خوردن سیب
چه بهایی دارد
#عبادی،سالک
@httpscero2015
881
من میدانم وعشق
عشق میداند ومن
که خوردن سیب
چه بهایی دارد
#عبادی،سالک
@httpscero2015
همه کس خفته ودرخواب خوشند
.من وشمع و لیلی وآه.پیِ مهتابیم
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
.من وشمع و لیلی وآه.پیِ مهتابیم
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
Forwarded from عکس نگار
405//
_____چمدان(۱)
سهرابم کجایی
#چمدان میخواهم...
شاعرمرده ی شب خوان شده ام
بی #نفس وجان شده ام
شاعرزنجیروریسمان شده ام
#چمدان میخواهم
حجم این واژه ی غربت متراکم شده است
گذر لحظه چه پر رخوت و
مبهم شده است
#چمدان میخواهم
نقش حادثه چه پر رنگ شده است
گذر عاطفه بدجور درهم شده است
#چمدان میخواهم
هی نگو بلواوطوفان شده است
موج منفی ها فراوان شده است
#چمدان میخواهم
بحر بی ساحل شدن یعنی این
بی گذر و قاب شدن یعنی این
واژه ی غربت وبی قال شدن
یعنی این
بی سبب طعمه ی بیداد شدن
یعنی این
سکه ی شاهیِ بیکار شدن
یعنی این
بی سبب بار شدن رخنه به
دیوار شدن یعنی این
مضمحل وخار شدن یعنی این
بی سبب تیره شدن
در افقی تار شدن یعنی این
هر #نفس اشک شدن خون جگر
راهی هر دشت شدن یعنی این
هر #نفس درد شدن
رخنه ی هر مرگ شدن یعنی این
(سهراب کجایی)
من که خود آمده ام.
. پس چمدان ها با تو،،
توشه ی باد شدم ..
چیدن وسامان باتو
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ @salek3
_____چمدان(۱)
سهرابم کجایی
#چمدان میخواهم...
شاعرمرده ی شب خوان شده ام
بی #نفس وجان شده ام
شاعرزنجیروریسمان شده ام
#چمدان میخواهم
حجم این واژه ی غربت متراکم شده است
گذر لحظه چه پر رخوت و
مبهم شده است
#چمدان میخواهم
نقش حادثه چه پر رنگ شده است
گذر عاطفه بدجور درهم شده است
#چمدان میخواهم
هی نگو بلواوطوفان شده است
موج منفی ها فراوان شده است
#چمدان میخواهم
بحر بی ساحل شدن یعنی این
بی گذر و قاب شدن یعنی این
واژه ی غربت وبی قال شدن
یعنی این
بی سبب طعمه ی بیداد شدن
یعنی این
سکه ی شاهیِ بیکار شدن
یعنی این
بی سبب بار شدن رخنه به
دیوار شدن یعنی این
مضمحل وخار شدن یعنی این
بی سبب تیره شدن
در افقی تار شدن یعنی این
هر #نفس اشک شدن خون جگر
راهی هر دشت شدن یعنی این
هر #نفس درد شدن
رخنه ی هر مرگ شدن یعنی این
(سهراب کجایی)
من که خود آمده ام.
. پس چمدان ها با تو،،
توشه ی باد شدم ..
چیدن وسامان باتو
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ @salek3
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
Audio
قطعه #شور_و_شیدائی
بداهه نوازی در دستگاه #شور_ماهور
گریزی نیز به آواز #افشاری
نوازنده تار #علیرضا_احمدخانی
باسپاس ازعلیرضای جان.دوست وهمراه کانال🌹🙏
@httpscero2015
بداهه نوازی در دستگاه #شور_ماهور
گریزی نیز به آواز #افشاری
نوازنده تار #علیرضا_احمدخانی
باسپاس ازعلیرضای جان.دوست وهمراه کانال🌹🙏
@httpscero2015
Forwarded from ڪـــــوے رنـــــــدان
Forwarded from عکس نگار
884
شب وماه وستاره خرمن عشق
.
بسوزان وبساز،ای دامن عشق!
شب وماه وستاره، رازدارد
درون سینه اش،،طنازدارد
شب وماه وستاره،،کارداری؟
.برای من دلی پربارداری؟
شب وماه وستاره یارمن کو؟
دلم باگیسویش،گلنارِمن کو؟
شب وماه وستاره،دورگشتید
.برای سوختن مامور گشتید
.
شب وماه وستاره ،ابرگشتید
مراآزموده اید،یاصبرگشتید
شب وماه وستاره ،،عشق من تو
پی ی مهتاب هستم،،مشق من تو
.
شب وماه وستاره خانه ام باش
.
دلی بشکسته ام،کاشانه ام باش
.
شب وماه وستاره ،،خارگشتم
.
برفت مهتابِ من ،بیمارگشتم
شب وماه وستاره ،،سوسویت کو؟
.
برفت پروین وخوشه،روئیتت کو؟
.
شب وماه وستاره یارمن باش
.
توعشق روشن وبیدارمن باش
بقلم✍🏻
# محمدعبادی،سالک
@httpscero2015
دکلمه🎤 @salek3 ادمین
#مدرس_زاده
@modareszadeh
ارتباط با اددمین:@EM1972
شب وماه وستاره خرمن عشق
.
بسوزان وبساز،ای دامن عشق!
شب وماه وستاره، رازدارد
درون سینه اش،،طنازدارد
شب وماه وستاره،،کارداری؟
.برای من دلی پربارداری؟
شب وماه وستاره یارمن کو؟
دلم باگیسویش،گلنارِمن کو؟
شب وماه وستاره،دورگشتید
.برای سوختن مامور گشتید
.
شب وماه وستاره ،ابرگشتید
مراآزموده اید،یاصبرگشتید
شب وماه وستاره ،،عشق من تو
پی ی مهتاب هستم،،مشق من تو
.
شب وماه وستاره خانه ام باش
.
دلی بشکسته ام،کاشانه ام باش
.
شب وماه وستاره ،،خارگشتم
.
برفت مهتابِ من ،بیمارگشتم
شب وماه وستاره ،،سوسویت کو؟
.
برفت پروین وخوشه،روئیتت کو؟
.
شب وماه وستاره یارمن باش
.
توعشق روشن وبیدارمن باش
بقلم✍🏻
# محمدعبادی،سالک
@httpscero2015
دکلمه🎤 @salek3 ادمین
#مدرس_زاده
@modareszadeh
ارتباط با اددمین:@EM1972
Forwarded from Deleted Account
@httpscero2015 کانال شعرسالِک
759
ازآن لحظه که آینه
#میزانم شد
هرلحظه
به نامه اعمال
بدهکارشدم
#محمدعبادی(سالِک/کِرو)
Salekcero2015اینستا
759
ازآن لحظه که آینه
#میزانم شد
هرلحظه
به نامه اعمال
بدهکارشدم
#محمدعبادی(سالِک/کِرو)
Salekcero2015اینستا
Forwarded from عکس نگار
885
بداهه گویی گروهی تصویری
(مطلع تصویرضمیمه)
.
آه ای شیشه ی عشق،تودگرمثل دل من نشکن
تمام دلخوش،من بودن لیلی درتوست------------- ش۱
ازتوچه پنهان ،که باشیشه مشگل دارم
چون به هرشیشه نظرکردم ،آنجابودی #عبادی---------- ش۲
من درگیریادتواینجانشسته ام
یارب کجاست؟که اینجانشسته ام
#عبادی ------ش۳
هرزمان کافه نشستم..ساعت صفربه یادم آمد
درشیشه تورادیدم ویادعاشقی به فریادآمد #عبادی---------ش4
هیچ کس نفهمیدچه دردی،دارم
جزهمین شیشه که دربردارم
#عبادی.بداهه------------ ش۵
همه درپیاله عکس رخ یاردیده اند
.غافل که همه شیشه هاتورادیده اند #عبادی .بداهه--------ش۶
درتمنای نگاهی به خیال شیشه ای چنگ زدم..
تشرم زدکه برو،آینه بی تصویراست
خواستم وهم مرا،موج نگاه تو،تداعی بکند..
ولی افسوس که این آینه بی تصویراست-------ش۷
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
بداهه گویی گروهی تصویری
(مطلع تصویرضمیمه)
.
آه ای شیشه ی عشق،تودگرمثل دل من نشکن
تمام دلخوش،من بودن لیلی درتوست------------- ش۱
ازتوچه پنهان ،که باشیشه مشگل دارم
چون به هرشیشه نظرکردم ،آنجابودی #عبادی---------- ش۲
من درگیریادتواینجانشسته ام
یارب کجاست؟که اینجانشسته ام
#عبادی ------ش۳
هرزمان کافه نشستم..ساعت صفربه یادم آمد
درشیشه تورادیدم ویادعاشقی به فریادآمد #عبادی---------ش4
هیچ کس نفهمیدچه دردی،دارم
جزهمین شیشه که دربردارم
#عبادی.بداهه------------ ش۵
همه درپیاله عکس رخ یاردیده اند
.غافل که همه شیشه هاتورادیده اند #عبادی .بداهه--------ش۶
درتمنای نگاهی به خیال شیشه ای چنگ زدم..
تشرم زدکه برو،آینه بی تصویراست
خواستم وهم مرا،موج نگاه تو،تداعی بکند..
ولی افسوس که این آینه بی تصویراست-------ش۷
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.