سلام امروز صبح آماده شدم رفتم دانشگاه تایم خالی داشتیم رفتم نماز خونه برای استراحت که با دوتا دوست اشنا شدم اسپری فلفل رو به چشماش زده بود و منو رفیقشم در حال امداد رسانی به ایشون بودیم رفیقش کلی خندوند ماروخلاصه بعدشم که خوابیدم و کلاس بعد شروع شد و اومدم خونه و دیدم خواهرم در نبود مامان از گشنگی داشت میمرد اومدیمو مرغ سوخاری درست کردیم و الانم دارم برای ارائه یکشنبه اماده میشم با وجود کمر دردرو دل درد همچنان پر قدرت ادامه میدیم. 🍀✨😁
شجـ 𝓑𝓻𝓪𝓿𝓮 ـاع
شجـ 𝓑𝓻𝓪𝓿𝓮 ـاع
Forwarded from 19sep:) (Mahdi)