امروز رفتم شربت ضد سرفه گرفتم ، انقد سرفم شدید بود همونجوری سر کلاس یه قلپ دادم بالا😂
من بعد کلاس کامپیوتر دو ساعت خالی دارم و چون جایی ندارم برم میرم کتابخونه کتاب میخونم تا زمان بگذره و خدایی خیلی حال میده
من هفته پیش کارت عضویت کتابخونه رو گرفتم که تخفیف و ... شاملش میشه و خلاصه رفتم قاطی قشر VIP😂😔
امروز یه اتفاقایی افتاد پشمام ریخته بخدا
امروز یه اتفاقایی افتاد پشمام ریخته بخدا
همینجوری مثل همیشه نشسته بودم که دوستمم اومد واسه خواهرش گواش بگیره و رفت حساب کنه منم برگشتم سر جام
یهو دیدم دوستم برگشت گفت این مسئول صندوق گفت برو از دوستت کارتش بگیر تخفیف داره😂😂
یهو دیدم دوستم برگشت گفت این مسئول صندوق گفت برو از دوستت کارتش بگیر تخفیف داره😂😂
رفتم کارت دادم حساب کنه ، اقاهه گفت بیاین از دیدرس دوربین بریم کنار من یه سری تردستی بلدم نشونتون بدم😶🌫️
من و دوستم و خواهرش و داداشش رفتیم اونور تر ، دیدیم واقعنی کارت پاسور دراورد نشست حرفه ای پشمامون ریزوند💀🔥
من و دوستم و خواهرش و داداشش رفتیم اونور تر ، دیدیم واقعنی کارت پاسور دراورد نشست حرفه ای پشمامون ریزوند💀🔥
یه کارت گفت انتخاب کن و به بقیه بدون دیدن من نشون بوده ، من 4 دل برداشتم
بعد گذاشتش کف دستم و یه کارت دیگه برداشت نشون داد و گفت روی دستت بپوشون و دو سه ثانیه بعد گفت بازش کن 💀
کارتم با کارت تو دستش جا به جا شده بود🥰
بعد گذاشتش کف دستم و یه کارت دیگه برداشت نشون داد و گفت روی دستت بپوشون و دو سه ثانیه بعد گفت بازش کن 💀
کارتم با کارت تو دستش جا به جا شده بود🥰
یه سری کارای دیگم کرد و قبلش هی چک میکرد رییسش نرسه و گفت رییسش میبینه و دردسر میشه
اینجا اخرش نبود ، بعدش گفت من یه سری جا کلیدی درست کردم ، به شما چنتا رو هدیه میدم 😀 و مام بین جا کلیدیا انتخاب کردیم
بعد ازظهر رفتن دوستم برگشتم نشستم سر جام که اقاهه دوباره اومد و دیدم دستش یه بادکنک شکل گله و گفت ازینام اوقات فراغت درست میکنم بیا اینم مال تو💀💀💀💗
رسیدمم خونه به مامانم که توضیح دادم گفت دیگه تنها نرو اون کتابخونه
چون اون کتابخونه هم کتابخونس هم لوازم تحریری فروشی منم که همیشه خدا اونجا پلاسم و همیشه ام خلوته
چون اون کتابخونه هم کتابخونس هم لوازم تحریری فروشی منم که همیشه خدا اونجا پلاسم و همیشه ام خلوته