Forwarded from ꪜꫀ𝘳𝘴𝓲ꪮꪀ ꪮꪀꫀ (NOE)
چند روز و چند شب تو جزیره گذروندم؛ به امید اینکه اون برگرده. قلبی که با غروب خورشید از امید لبریز میشد، با هر طلوع خورشید میشکست.
و هربار، احساس یأس بدنم رو میبلعید. یأس از اینکه دوباره تنها شدم…
و هربار، احساس یأس بدنم رو میبلعید. یأس از اینکه دوباره تنها شدم…
- Johan, Bones And Petals [Manhwa]
Chapter: 30
#Dialogue