مانهوای سافت و گوگولی و رنگی رنگی❌
مانهوای سادیسمی، اندوه، کشت و کشتار✅
مانهوای سادیسمی، اندوه، کشت و کشتار✅
☃1🤣1
من قاصدک فوت کردم ، شمع کیک تولدم رو فوت کردم ، من وقتی ستارهی دنباله دار دیدم دستامو به هم چسبوندم، من ارزوم کردم چرا نشد؟
🤣1
اونقدرام که فکر میکردیم قوی نبودیم
ذوقِ دیدن اخرش سرپا نگهمون داشته بود.
ذوقِ دیدن اخرش سرپا نگهمون داشته بود.
🤣1
به زندگیم که فکر میکنم میبینم کتابها همیشه نجاتم دادن، فیلمها، سریالها، اهنگ ها
آدمها؟ نه هیچوقت.
آدمها؟ نه هیچوقت.
🤣1
حالتی از تیمارستان را در زندگی خودم احساس میکنم. بیگناه و در عین حال خطاکار، نه در یک سلول بلکه در این شهر زندانی ام
🤣1
دلم میخاد یکیو دوست داشته باشم
بشه تمام زندگیم کسی که اونم منو واقعا دوس داشته باشه
درواقع گوه میخورم با خودم
بشه تمام زندگیم کسی که اونم منو واقعا دوس داشته باشه
درواقع گوه میخورم با خودم
🤣1
روی صندلی نشسته، کتابش دستشه.
+ باز که داری کار میکنی
- میخای کار نکنم! خب منم رگ و خون دارم باید بتپم
کتاب و میزاره روی میز، با چشای بی روحش بهم زل میزنه.
+ خودت میدونی منظورم چیه
- نه نمیدونم
با عصبانیت بلند میشه، جلو در خروجی وایمیسته.
+ تو.. تو چرا ادم نمیشی
به زمین خیره میشم، نفس عمیقی میکشم.
- بیا بشین سر جات من قرار نیست کسی و وارد زندگیم کنم بزار روشنت کنم دیگه احساس دوست داشتن برام باقی نمونده که بخام به کس دیگه ای بدمش
نفس راحتی میکشه، دوباره روی همون صندلی میشینه، کتابش و دستش میگره.
+ زمانش برسه خودم میگم که راحت کسی و دوست داشته باشی
- ممنون ولی دیگه نیاز ندارم
به قطرات بارون روی شیشه خیره میشم.
+ باز که داری کار میکنی
- میخای کار نکنم! خب منم رگ و خون دارم باید بتپم
کتاب و میزاره روی میز، با چشای بی روحش بهم زل میزنه.
+ خودت میدونی منظورم چیه
- نه نمیدونم
با عصبانیت بلند میشه، جلو در خروجی وایمیسته.
+ تو.. تو چرا ادم نمیشی
به زمین خیره میشم، نفس عمیقی میکشم.
- بیا بشین سر جات من قرار نیست کسی و وارد زندگیم کنم بزار روشنت کنم دیگه احساس دوست داشتن برام باقی نمونده که بخام به کس دیگه ای بدمش
نفس راحتی میکشه، دوباره روی همون صندلی میشینه، کتابش و دستش میگره.
+ زمانش برسه خودم میگم که راحت کسی و دوست داشته باشی
- ممنون ولی دیگه نیاز ندارم
به قطرات بارون روی شیشه خیره میشم.
brain and heart
💔2🕊1🤣1