٭ سفینه 𝟐𝟖𝟗 ٭
660 subscribers
1.1K photos
759 videos
1 file
51 links
Welcome to the black galaxy🥂

Anonymous:
@Erikss_bot
@Ericlanshers_bot
Download Telegram
Forwarded from ‌ ‌ ‌‌ sınner
‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌unveil the illustrious
   ‌     ‌  ‌ ‌hwang ’s aura  🕯 ◞
Forwarded from ‌ ‌ ‌‌ sınner
این پیام + این و این پک رو فوروارد کنید، پست مشخص کنید فوروارد کنم
100+ سین میگیرید

جوین باشید
ㅤ
𓋰𝐀𝐢𝐧'𝐭 𝐭𝐡𝐞 \𝐃𝐄𝐀𝐓𝐇 𝐎𝐅\ 𝐌𝐄

👾メ𝐄𝐯𝐚𝐧 ♱⃓
🔗این پیام ╋ این پست رو فور کنین
به ⁵ چنل رندوم استارز بدم❕𓂃


جوین باشین ☁️♱


•Limit / 100
•Limit post / 1K ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ
ɪ ᴛʀʏ ꜱᴏ ʜᴀʀᴅ ᴀɴᴅ ꜰᴀɪʟ ꜱᴏ ᴍᴜᴄʜ ᴛᴏ ᴀᴄʜɪᴇᴠᴇ ᴛʜᴇ ꜰᴜᴛᴜʀᴇ ɪ ᴡᴀɴᴛ.

    ࣪˖ 𖦹°⋆      𓏲﹕🍵﹕⸝⸝        ₊˚ ᡣ𐭩 ࣪ ˖
این پیامو فور کنید و این پست رو فور کنید و یه پست مشخص کنید فور کنم🥛⋆˚ʚɞ

جوین باشید نانازا
مـرا در مـیـان مـوج‌هـای دریـایـیِ مـوهـایش پیـدا کنـید؛ در ژرفای چـشمـانش کـه هـنگـامِ خـندیدن، چـون هلـالِ آرامِ مـاه خـم می‌شـوند و روشنـی می‌پـراکننـد.
مـرا در آغـوشـش، در نیـمه‌شـب‌هـایِ خـامـوش و تـنهـایی‌هـایِ بـی‌پـناهش پـیدا کنیـد.
مـن روزی در آن دو کـهکشـانِ مـشکـیِ بـی‌انتـها زنـدگی مـی‌کـردم؛ و تـاریکـیِ دلـنشیـنِ چـشمـانش، روشـن‌تر از هـر نـوری، بـه روزهـای خـاکسـتری‌ام رنـگ می بـخشـید.
دلِ مـرا بـه دلِ خـویش چـنان گـره زدی کـه گـمان می‌کـردم هـیچ دستـی تـوان گـشودن آن گـره را نـدارد؛ غـافل از آن‌که روزی، دسـتان خـودم طـنابِ میـانمان را خـواهند بریـد.
اکنـون از تـو بسـیار دورم، رزِ سپیدِ من!
فـاصلـه میـان مـا دیـواری شـده اسـت از جنـس سـال‌ها‌‌حـرفِ نـاگفـته،سـکوت‌هـای دردنـاک، و چـشمـانی کـه زیـر بـارِ انـدوه، بـارانی مـاندند.
فـرامـوشت نخـواهم کـرد؛ حتـی اگـر خـورشیـد طلـوع را از یـاد بـبرد، حـتی اگـر هـمهٔ ستـارگـان از آسـمان فـرو افـتند و مـاه تنـها نـگهبـانِ شـب شـود،حـتی اگـر دیگـر کـسی شیـفتهٔ نـجوای خـامـوشِ دریـا نـباشـد.
بـاز هـم بـه یـادت در کـوچه‌پـس‌کـوچـه‌هـای ذهنـم قـدم می‌زنـم و از کـنار خـاطـراتِ شیـریـنمان عـبور مـی‌کـنم؛ خـاطـراتی کـه هـنوز عـطرِ حـضورت را در خـود حـفظ کـرده‌انـد.
تـو بیـش از انـدازه خـوب بـودی بـرای قـلـبِ سنـگیِ مـن، و مـن بیـش از انـدازه نـاتـوان بـودم در بـرابـر قـلـبِ سـرشار از احـسـاست.
تـو در مـن غـرق شـدی، و مـن در هـزارتـویِ تـاریکِ خـویش. تـو مـرا مـی‌خواسـتی،
و مـن، خـودم را بیـشتـر از تـو خـواسـتم.
تـو بـه مـن جـانی تـازه بـخشـیدی؛‌چـراغی شـدی در تـاریـک‌تـرین شـب‌هـای عـمرم و مـن پـناهت شـدم، و همـان پـناه آرام‌آرام ویـرانـت کـرد.

هنـوز بـه یـاد دارم چـگونه در زیـباییِ حـضورت غـرق شـدم، و چـگـونه در پـایـان، قـلبـی را کـه بـا تمـامِ وجـود بـه مـن چـنگ زده بـود و التـماس مـی‌کرد رهـایش نکـنم، زیـر سـنگـینیِ غـرور و بـی‌رحـمیِ خـود در هـم شـکستـم.
اگـر روزی ایـن نـامه بـه دسـتانت رسـید، بـرای آخـریـن بـار بـر مـن اشـک بـریز، و ایـن گـناهکـارِ خـسته را ببـخش.
از دور، بـوسـه‌ای بـر پـیشـانیِ خـاطـراتمان بـزن و بگـذار نـامم در گـوشه‌ای از قـلبـت بـاقی بـماند بـرای بـه یـاد آوردنِ آنچـه روزی میـان مـا نـفس مـی‌کشـید.
بـه حـرمت زیـباییِ وجـودت، از کنـار خـاطـراتـمان بـی‌اعتـنا عبـور مکـن؛ کـه آنچـه از مـن بـاقی مـانده، هنـوز در همـان روزهـای دور نـفس می‌کـشد.
اکنـون تـو یـکی از سـتارگـانِ گـمشدهٔ آسـمانِ نیـمه‌شـبِ منـی؛ سـتاره‌ای کـه نـه تقـدیـر و نـه روزگـار،‌ بلکه دستانِ لرزانِ خودم آن را از آسمانِ زندگی‌ام چید.
دسـتانم بـه خـون آغـشته‌انـد؛ مـن قـلبی را کشـتم کـه روزی خـانه‌ی روحـم بـود.
مـن تـنها تـو را نـکشتـم ،آن روز، بخـشی از جـانِ خـودم را نـیز هـمراهِ تـو بـه خـاک سـپردم.
و آن هـنگـام کـه تـو را از دسـت دادم،
بـرای نخـستـین بار ارزشِ داشـتنت را فهـمیدم.
دیـر فـهمیـدم،دیـر گـریسـتم، و دیـر تـو را خـواسـتم.
و اکـنون محـکومم در ویـرانه‌ای زنـدگی کـنم کـه روزی بـا حضـورت خـانه بـود.
و تـنها سـهم من، پنجـره‌ای اسـت کـه هـنوز چـشم‌بـه‌راه بـازگـشت بهـاری‌ست کـه هـرگز نمـی‌آیـد.