آدمها خیال میکنند وقتی لبها بستهست، دل هم آرام است؛ نمیفهمند بعضی دردها فقط شکل نجیبتری از فریادند.
قهوهاش همیشه سرد میشود، چون بیشتر از نوشیدنش، به بخارش خیره میماند.
کتاب میخواند، نه برای فرار از تنهایی، بلکه برای اینکه تنهاییش معنای عمیقتری پیدا کند.
لبخند میزند، اما لبخندش شبیه پردهایست که روی ویرانهای کشیدهاند. زیبا، اما بیفایده.
کسی نمیفهمد در دلش چه میگذرد؛ فقط خودش میداند که سکوت، امنترین جاییست که برای پنهان شدن پیدا کرده.
نه قهرم، نه دلخور. فقط فهمیدم سکوت گاهی باشکوهتر از هر توضیحیست.
آدم که بزرگ میشود، یاد میگیرد عقب بکشد… نه با فریاد، با یک قدم آرام و بیصدا.
نه میرود که برگردد، نه میماند که دیده شود. فقط خودش را از میانهی شلوغی بیرون میکشد،
یخزده، آرام، اما شریف.
گاهی نبودن، قویترین شکلِ بودن است.
آدم که بزرگ میشود، یاد میگیرد عقب بکشد… نه با فریاد، با یک قدم آرام و بیصدا.
نه میرود که برگردد، نه میماند که دیده شود. فقط خودش را از میانهی شلوغی بیرون میکشد،
یخزده، آرام، اما شریف.
گاهی نبودن، قویترین شکلِ بودن است.
دل تو امروزیه| مسعود بختیاری
"ساختمان متروکه"
دل تو امروزیه قصه ی دوست داشتنو باور نداره🍃