ساختِمآنِ مَتروکه
1.27K subscribers
391 photos
5 videos
5 links
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
حدیثِ رنج و رقصِ کلماتِ کهنه ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

‌‌‌‌
Download Telegram
در وادی عشق ِ تــو دلم خسته ترین است
وای از دل دیوانه که دل بسته ترین است

رفتن نتــوانم به رهــی گر تو نباشــی
در راه ِ غمت گام ِ من آهسته ترین است
آنانی که غم در دل داشتند و لب از سخن فروبستند،
نه ضعیف بودند، نه ناتوان…
فقط جهان را بی‌ارزش‌تر از آن دیدند که اندوهشان را بفهمد.
دست به ساز بردند، تا با هر نُت، زخمی را تسکین دهند
و در لرزش سیم‌ها، بغض‌هایی را پنهان کنند که مجال ترکیدن نداشتند.
رنگ به بوم پاشیدند، نه برای خلق زیبایی،
بلکه تا مرز میان دیوانگی و دوام را محو کنند.
قلم برداشتند و کاغذ را از اندوه لبریز کردند،
چرا که واژه، آخرین پناهِ آدمی‌ست وقتی دیگر هیچ آغوشی نمانده.
و اینگونه شد که سکوتشان، بلندترین فریادِ قرن‌ها شد.
ساختِمآنِ مَتروکه
"ساختمان متروکه" – باز آمدی ای جان من
باز آمدی ای جان من ، جانها فدای جان تو ... ❤️‍🩹
تمام هستی من، مرثیه‌ای‌ست بی‌پایان برای خواستنِ چیزی که تقدیر هرگز اجازه نداد لمسش کنم.
چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد..دیوانه من می بینمش!
بعضی وقت ها انقدر به خودم سخت میگیرم و بخاطر کوچک ترین اشتباهات خودم رو سرزنش میکنم که انگار یادم رفته است «من هم انسانم»