ساختِمآنِ مَتروکه
1.27K subscribers
391 photos
5 videos
5 links
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
حدیثِ رنج و رقصِ کلماتِ کهنه ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

‌‌‌‌
Download Telegram
کجایی؟
این شب‌ها، خیابان‌ها بی‌عبور تو خاموش‌ترند، و من میان سایه‌های کش‌دار چراغ‌ها، نبودنت را هزار بار از نو می‌بینم.
صدایت را در سکوت خانه می‌جویم، انگار هنوز گوشه‌ای از دیوارها به زمزمه‌های تو عادت دارند.
لمس حضورت در هوای خالیِ کنارم، شبیه گرفتن دستی‌ست که دیگر نیست، شبیه صدازدن اسمی که جوابی ندارد.
رفتی، و من ماندم با شهری که بی‌تو وسعتش خفه‌کننده‌تر شده… با روزهایی که بی‌رحمانه تکرار می‌شوند، اما هرگز تو را برنمی‌گردانند.
هیچوقت تا این اندازه دلتنگ نبودم؛
صادق بودم محکوم به هدایت شدم؛
تو بیش از حد زیبایی
نه میتوانم عشق تورا فراموش کنم
نه میتوانم دفنش کنم
تو چه کردی با من؟
تو چه بودی که اینگونه گرفتارت شدم؟
"زندگی من خسته‌کننده‌تر از آن است که به آن فکر کنم."
-فرناندو پسوا
بعد از رفتن تو بخشی از من همراه تو رفت و من سالهاست دنبال شخصی ام که بتونه قسمت خالی من رو پر کنه
هیچکس نمیتونه مثل تو با من رفتار کنه
هیچکس نمیتونه مثل تو من رو دوست داشته باشه
من.. دلتنگم واقعا دلتنگم
من یادمه هربار دست هام که سرد میشد بین دست هات جا میدادم و همیشه هم این سوال رو میپرسیدم
«چطور دست هات همیشه گرمن؟»