ساختِمآنِ مَتروکه
1.28K subscribers
391 photos
5 videos
5 links
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
حدیثِ رنج و رقصِ کلماتِ کهنه ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

‌‌‌‌
Download Telegram
تو درحال کندن قبر برای من بودی،من نگران زخمی شدن انگشتات
و تو زیباترین اتفاق زندگی من بودی!
آدم‌ها خیال می‌کنند وقتی لب‌ها بسته‌ست، دل هم آرام است؛ نمی‌فهمند بعضی دردها فقط شکل نجیب‌تری از فریادند.
او از آن آدم‌هاست که حضورش آرام است، اما غمش سنگین.
تنها قدم می‌زند، چنان آرام که گویی با سایه‌اش گفت‌وگو می‌کند.
قهوه‌اش همیشه سرد می‌شود، چون بیشتر از نوشیدنش، به بخارش خیره می‌ماند.
کتاب می‌خواند، نه برای فرار از تنهایی، بلکه برای اینکه تنهاییش معنای عمیق‌تری پیدا کند.
لبخند می‌زند، اما لبخندش شبیه پرده‌ای‌ست که روی ویرانه‌ای کشیده‌اند. زیبا، اما بی‌فایده.