ساختِمآنِ مَتروکه
1.28K subscribers
391 photos
5 videos
5 links
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
حدیثِ رنج و رقصِ کلماتِ کهنه ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

‌‌‌‌
Download Telegram
تا که خلوت میکنم با خود؛ صدایم می کنند!
بعد، از دنیای خود کم کم جدایم می کنند!

«گوشه گیری» انتخابی شخصی و خودخواسته ست
پس چه اصراری به ترک انزوایم می کنند!

مثل آتش های تفریحم که بعد از سوختن،
اغلبِ مردم به حال خود رهایم می کنند!


«ای بمیری! لعنتی! کُشتی مرا با شعرهات»
مردم این شهر اینگونه دعایم میکنند!

احتمالاً نسبتی نزدیک دارم با «خدا»
مردم اغلب وقت تنهایی صدایم میکنند!

مثل خودکاری که روی پیشخوان بانک هاست
با غل و زنجیر پایم جابجایم میکنند!

#اصغرعظیمی_مهر
مشت بر دیوار و سر بر سنگ و دندان بر جگر..
#فاضل_نظری
کودک درونم وقتی گل میبینه:🌱🌸
دلم برای روزگاری تنگ شده که واژه‌ها هنوز بوی صداقت می‌دادند،
آن زمان که دل، سنگ نبود و لبخند، وام‌دار عادت نبود.
روزهایی که شب‌ها، بوی نان داغ و شعر ناب می‌داد
و پنجره‌ها رو به آسمانی باز می‌شدند که هنوز غم را به رسمیت نمی‌شناخت.
کاش می‌شد برگردم به آن عصرهای خاموش،
که صدای ورق زدن یک کتاب،
تمامِ تنهایی دنیا را تسکین می‌داد...
خاطرات تیره و چشمان تاری داشتم
کاش آن‌شب در کنارم چوبِ داری داشتم

عشق رسوا می‌کند هر ادم دلبسته را
روزگاری بین مردم اعتباری داشتم

یادگاری های بسیاری برایم مانده است
من که از تو زخم های بی‌شماری داشتم


نقل مجلس ها شدم در قصه ی بیچارگی
شکر می‌گویم که من هم افتخاری داشتم

مادرم پرسید از من دوستش داری هنوز؟
کاش در سرکوبِ بغضم اختیاری داشتم

#ایمان_زمانی