ساختِمآنِ مَتروکه
1.27K subscribers
391 photos
5 videos
5 links
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
حدیثِ رنج و رقصِ کلماتِ کهنه ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

‌‌‌‌
Download Telegram
هیچ‌چیز به‌قدرِ تلاش برای اثبات خود به جهانی که مشغول خویش است، آدم را خسته نمی‌کند. ما سال‌ها دویدیم، فریاد زدیم، خواستیم دیده شویم، بی‌آنکه بپرسیم اصلاً چرا؟ شاید سکوت، همان چیزی‌ست که از ابتدا باید انتخابش می‌کردیم؛ نه برای تسلیم، که برای نجات.
در کافه‌ای خاموش میان خیابان‌های خیسِ پاریس، بخار قهوه با بوی کهنه‌ی کتاب آمیخته بود. جهان آن بیرون می‌گذشت، بی‌آنکه به درون این صفحه‌ها سرکی بکشد. من اما، در پناه واژه‌ها، فهمیدم که گاهی یک جرعه‌ی تلخ و یک جمله‌ی درست، نجات‌بخش‌تر از هزار گفت‌وگوی ناتمام‌اند.
آدم‌ها همیشه با صدای بلند نمی‌روند، گاهی در سکوت، در میان خنده‌ها، در میان جمله‌های نصفه، کم‌رنگ می‌شوند و محو. و تو فقط وقتی می‌فهمی، که دیگر نیستند؛ نه برای شنیدن، نه برای ماندن، فقط برای یادآوری.