ساختِمآنِ مَتروکه
1.28K subscribers
391 photos
5 videos
5 links
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
حدیثِ رنج و رقصِ کلماتِ کهنه ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

‌‌‌‌
Download Telegram
جهان نه ناظری‌ست و نه نجات‌دهنده. ما بودیم که نقش ناظر را بر او تحمیل کردیم، و انتظار نجات را در دل واژه‌هایی گذاشتیم که هیچ‌گاه پاسخ‌گوی امیدمان نبودند. هر بار که در برزخِ نتایج، دست به‌سوی بیرون دراز کردیم، فراموش‌مان شد این خود ما بودیم که مسیر را امضا زدیم.
هیچ‌چیز به‌قدرِ تلاش برای اثبات خود به جهانی که مشغول خویش است، آدم را خسته نمی‌کند. ما سال‌ها دویدیم، فریاد زدیم، خواستیم دیده شویم، بی‌آنکه بپرسیم اصلاً چرا؟ شاید سکوت، همان چیزی‌ست که از ابتدا باید انتخابش می‌کردیم؛ نه برای تسلیم، که برای نجات.
در کافه‌ای خاموش میان خیابان‌های خیسِ پاریس، بخار قهوه با بوی کهنه‌ی کتاب آمیخته بود. جهان آن بیرون می‌گذشت، بی‌آنکه به درون این صفحه‌ها سرکی بکشد. من اما، در پناه واژه‌ها، فهمیدم که گاهی یک جرعه‌ی تلخ و یک جمله‌ی درست، نجات‌بخش‌تر از هزار گفت‌وگوی ناتمام‌اند.