دوستت ندارم، اما هنوز صدایت را در ترانههای محبوبم جستوجو میکنم.
خب اگر برای من باشی من
قصه میگم برات،موهات رو نوازش میکنم، آهنگ های مورد علاقم رو برات میفرستم،من جهانم رو توی دستات میبینم و دست هاتو میبوسم، چشم هاتو میبوسم، لبهاتو میبوسم، مهم نیست حتی اگر در شلوغ ترین نقطه شهر هم باشیم تا زمانی که بخوای من توی بغلم نگهت میدارم.
قصه میگم برات،موهات رو نوازش میکنم، آهنگ های مورد علاقم رو برات میفرستم،من جهانم رو توی دستات میبینم و دست هاتو میبوسم، چشم هاتو میبوسم، لبهاتو میبوسم، مهم نیست حتی اگر در شلوغ ترین نقطه شهر هم باشیم تا زمانی که بخوای من توی بغلم نگهت میدارم.
نگو که یاد تو با گریه پاک خواهد شد
که قلب من به هوای تو خاک خواهد شد
تمام مردم اگر از تو روی گردانند
کسی برای تو اینجا هلاک خواهد شد
اگر بهای تو مرگ است، جان که چیزی نیست
اشاره کن به تنم، سینه چاک خواهد شد
بخند و جلوهگری کن، که رنگ لبهایت
برای بادهفروشان ملاک خواهد شد
به جز دلم که به دستت سپردهام، تنها
"زمان" گواهی این عشق پاک خواهد شد
بگو بمیرم اگر انتظار، بیهودهست
که بی تو زندگیام هولناک خواهد شد...
محسن_نظری
که قلب من به هوای تو خاک خواهد شد
تمام مردم اگر از تو روی گردانند
کسی برای تو اینجا هلاک خواهد شد
اگر بهای تو مرگ است، جان که چیزی نیست
اشاره کن به تنم، سینه چاک خواهد شد
بخند و جلوهگری کن، که رنگ لبهایت
برای بادهفروشان ملاک خواهد شد
به جز دلم که به دستت سپردهام، تنها
"زمان" گواهی این عشق پاک خواهد شد
بگو بمیرم اگر انتظار، بیهودهست
که بی تو زندگیام هولناک خواهد شد...
محسن_نظری
ساختِمآنِ مَتروکه
"خونین دل" – Heather
Why would you ever kiss me?
I'm not even half as pretty
I'm not even half as pretty
کجایی؟
این شبها، خیابانها بیعبور تو خاموشترند، و من میان سایههای کشدار چراغها، نبودنت را هزار بار از نو میبینم.
صدایت را در سکوت خانه میجویم، انگار هنوز گوشهای از دیوارها به زمزمههای تو عادت دارند.
لمس حضورت در هوای خالیِ کنارم، شبیه گرفتن دستیست که دیگر نیست، شبیه صدازدن اسمی که جوابی ندارد.
رفتی، و من ماندم با شهری که بیتو وسعتش خفهکنندهتر شده… با روزهایی که بیرحمانه تکرار میشوند، اما هرگز تو را برنمیگردانند.
این شبها، خیابانها بیعبور تو خاموشترند، و من میان سایههای کشدار چراغها، نبودنت را هزار بار از نو میبینم.
صدایت را در سکوت خانه میجویم، انگار هنوز گوشهای از دیوارها به زمزمههای تو عادت دارند.
لمس حضورت در هوای خالیِ کنارم، شبیه گرفتن دستیست که دیگر نیست، شبیه صدازدن اسمی که جوابی ندارد.
رفتی، و من ماندم با شهری که بیتو وسعتش خفهکنندهتر شده… با روزهایی که بیرحمانه تکرار میشوند، اما هرگز تو را برنمیگردانند.
نه میتوانم عشق تورا فراموش کنم
نه میتوانم دفنش کنم
تو چه کردی با من؟
تو چه بودی که اینگونه گرفتارت شدم؟
نه میتوانم دفنش کنم
تو چه کردی با من؟
تو چه بودی که اینگونه گرفتارت شدم؟