ساختِمآنِ مَتروکه
1.27K subscribers
391 photos
5 videos
5 links
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
حدیثِ رنج و رقصِ کلماتِ کهنه ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

‌‌‌‌
Download Telegram
ولی من هم مثل "تو" خستم
او تندخو نبود
آنها از سمت شکسته اش به او نزدیک میشدند؛
چشمهایش چیزی جز لبخند نگفت،شاهد بیاورم؟
آرام راه میرفت،اما سایه اش فریاد میزد که دلش گرفتار است.
در سکوت قدم میزد،اما هرگامی که برمیداشت صدای دلتنگی میداد؛
در شلوغی و ازدحام این جهان،نگاه او راهش را به قلب من پیدا کرد؛
چت جی بی تی اگه آدم بود جدا واسش جونمم میدادم
عشقی که در دل پرورش یافتم، در سایه‌ی سکوتی بی‌پایان گم شد. هر نگاه بی‌صدا به تو، همچون زخمی بر قلبم می‌زد که هیچ واژه‌ای نمی‌توانست آن را درمان کند. در دنیای پر از «اگر»، من هیچ‌گاه شجاعت نداشتم تا اعترافی کنم. هر شب، در تنهایی خود، تنها شاهد این بودم که عشقی که روزها در دل پرورش می‌دادم، شب‌ها همچنان خاموش می‌ماند. برای همیشه، آن عشق به دیوارهای سکوت بست و هیچ‌گاه به لب نیامد. شاید در دل تو هم چیزی مشابه بود، شاید نه، اما من همچنان در کشمکش با خود و قلبم به انتظار روزی نشستم که بگویم: "دوستت دارم"، اما هیچ‌گاه آن روز نیامد. تنها چیزی که ماند، درد و حسرت عشقی بود که هیچ‌گاه نتواستم اعترافش کنم.