ساختِمآنِ مَتروکه
1.28K subscribers
391 photos
5 videos
5 links
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
حدیثِ رنج و رقصِ کلماتِ کهنه ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

‌‌‌‌
Download Telegram
تنها قدم می‌زند، چنان آرام که گویی با سایه‌اش گفت‌وگو می‌کند.
قهوه‌اش همیشه سرد می‌شود، چون بیشتر از نوشیدنش، به بخارش خیره می‌ماند.
کتاب می‌خواند، نه برای فرار از تنهایی، بلکه برای اینکه تنهاییش معنای عمیق‌تری پیدا کند.
لبخند می‌زند، اما لبخندش شبیه پرده‌ای‌ست که روی ویرانه‌ای کشیده‌اند. زیبا، اما بی‌فایده.
کسی نمی‌فهمد در دلش چه می‌گذرد؛ فقط خودش می‌داند که سکوت، امن‌ترین جایی‌ست که برای پنهان شدن پیدا کرده.
سلطان‌ِقلبم
"ساختمان متروکه"
سلطان قلبم کجایی؟🍃
چایی اخرین راه حلیه که برای حل مشکلاتم دارم.
نه قهرم، نه دلخور. فقط فهمیدم سکوت گاهی باشکوه‌تر از هر توضیحی‌ست.
آدم که بزرگ می‌شود، یاد می‌گیرد عقب بکشد… نه با فریاد، با یک قدم آرام و بی‌صدا.
نه می‌رود که برگردد، نه می‌ماند که دیده شود. فقط خودش را از میانه‌ی شلوغی بیرون می‌کشد،
یخ‌زده، آرام، اما شریف.
گاهی نبودن، قوی‌ترین شکلِ بودن است.
دل تو امروزیه| مسعود بختیاری
"ساختمان متروکه"
دل تو امروزیه قصه ی دوست داشتنو باور نداره🍃
لبم گر بی سخن باشد نگاهم صد سخن دارد.
از دور، درخششی‌ام که حسرت می‌آفریند؛
اما کسی نمی‌داند
پشت این وقار خاموش،
دلی نشسته که بی‌صدا
هر شب فرو می‌پاشد.
آشوبِ جهان و جنگِ دنیا به کنار...
بحرانِ ندیدنِ تو را من چه کنم؟
مثل یک معجزه ای، علت ایمان منی؛
همه هان و بله هستند، شما جان منی.
دلتنگی یک ایهامِ،
معانی دور و نزدیک داره.
دلتنگی یعنی لبریز شدن کاسه صبر..
کم اوردن ،
بغض کردن ،
تو خودت فرو رفتن ....
- از من بریده‌ای؟
من ك چشمانت
ناجیم شده بود
و تنت سرزمینم؟!
چشمانت
انقلابی پنهان دارد
امّا صدایت کودتاست
مانده‌ام دل را به کدام ببازم
و اما
چشم هایت مثل غزلی است که
مولانا نوشته باشد
و شجریان بخواند