ساختِمآنِ مَتروکه
1.28K subscribers
391 photos
5 videos
5 links
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
حدیثِ رنج و رقصِ کلماتِ کهنه ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

‌‌‌‌
Download Telegram
امدی جانم به قربانت ولی در غیبتت
یک نفر امد که حالا کل دنیایم شده
یک نفر مانند تو اما کمی دلرحم تر
یک تهی یک عشق خیالی،که رویایم شده
من میان آغوشی زندگی می‌کنم که به من تعلق ندارد؛
سرمای دستانت ،  سرمای نگاهت، استخوانم را می‌لرزاند.
تو نام مرا صدا می‌زنی، امّا واژه‌هایت بوی بی‌قراری کسی دیگر را می‌دهند.
من را دوست می‌خوانی، امّا عشقِ تو در کوچه‌های دیگری قدم می‌زند.
لبخندت را قرض می‌گیری تا وانمود کنی با منی، امّا حقیقت در عمق چشمانت می‌سوزد و فریاد می‌زند که جایت اینجا نیست.
من اینجا مانده‌ام، با تظاهر تو، با سایه‌ای که جای آغوشت را گرفته،
و با قلبی که هنوز، احمقانه، برای کسی می‌تپد که هرگز برای من نمی‌تپد.
گفتمش بی من مرومن بی توویران میشوم
گفت از  ویرانی ات سـر در گـریبان میشوم

گفتمش بعــد از تو میسوزم من از داغ فراق
گفت از حــال تو من آتش به دامــان میشوم

گفتمش یوسـف منم افتـاده ام در قعر چاه
گفت اینجــا من زلیخــــا ، بدتر از آن میشوم

گفتمش تنهــــا منم تنها تر از من دیده ای ؟
گفت درتنهایی ات من مونس ِجان میشوم

گفتمش آرام جــان ، جان را فــدایت میکنم
گفت باعشق تو من شاد و خرامان میشوم

گفتمش من  شهــــریار و  تو ثـــریا  در غزل
گفت من باعشق تومست وغزلخوان میشوم ...
#جواد_الماسی
اندر احوالات عشق ما
همین یک جمله بس؛
من تو را بسیار می‌خواهم
تو من را......بگذریم…

#محمدمهدی_شفیعی
دختر انقدر موجودی زیباست که حتی دختر هم جذب دختر میشه،پسر که جای خود
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
 
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا

نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
  
سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا

نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
  
مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا
 
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی
 
قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا


   #غزل_مولانا
به گفته سهراب سپهری:
گاه گاهی که دلم میگیرد به خودم میگویم
در دیاری که پر از دیوار است
به کجا باید رفت؟
به که باید پیوست؟
به که باید دل بست؟
حس تنهایی درونم میگوید:
بشکن دیواری که درونت داری
چه سوالی داری؟
تو خدا را داری
و خدا اول و اخر توست....
قوت قلب💙👑
آه از آن دم که تو را در کنار دیگری ببینم و کابوس دیرینه‌ام جامه‌ی حقیقت بپوشد.
1
چگونه از منِ دلباخته می‌خواهی لب بر لبانت ننهم، در حالی‌که جنونم از هر دیوانه‌ای دیوانه‌تر است؟
هر بار که نگاهم می‌کنی، قلبم می‌لرزد؛ چه داری تو؟ کدام طلسم، کدام جادو در چشمانت نهفته است که این دیوانه را به دام کشیدی و اکنون بی‌خبر از حال منی؟