ساختِمآنِ مَتروکه
1.27K subscribers
391 photos
5 videos
5 links
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
حدیثِ رنج و رقصِ کلماتِ کهنه ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

‌‌‌‌
Download Telegram
یه وقتایی انگار حتی غم هم دیگه نمی‌سوزه، فقط یه خالیِ سرد می‌مونه که از تو می‌جوشه. لبخندم قلابیه، خوابم پریشون، و دلم... دلم یه جوری گرفته که انگار هیچ‌وقت قرار نیست وا شه. نه امیدی مونده، نه انگیزه‌ای برای ترمیم. فقط یه مشت آهنگ غمگین، یه سری فکرِ نصفه‌نیمه، و یه مغز که داره یواش یواش خاموش می‌شه.
کتاب، خانه‌ی ابدی خرد است؛ پناهگاهی برای آن‌که از هیاهوی بی‌معنای جهان خسته است، و مشتاق فهم عمیق‌تری از هستی.
گاه دل‌تنگی شکل واژه نمی‌گیرد،
در سکوتی عمیق، پشت نت‌های پیانویی قدیمی پنهان می‌شود...
جایی میان عطر کاغذهای کهنه، نوری که از پنجره‌ی نیمه‌باز می‌تابد،
و فنجانی قهوه که هنوز داغ است...
شب‌ها که همه‌چیز آرام می‌شود،
صدای عقربه‌ها، حکم شعر می‌گیرد...
دلم هوای نامه‌هایی را می‌کند که هرگز فرستاده نشدند،
با جوهر مشکی، روی کاغذی زردرنگ، کنار شمعی نیمه‌سوخته...
غم این بی کلام»»