ساختِمآنِ مَتروکه
1.27K subscribers
391 photos
5 videos
5 links
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
حدیثِ رنج و رقصِ کلماتِ کهنه ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

‌‌‌‌
Download Telegram
خون از من،برف از تو
هر جای این جهان بروی غرقِ غربتی
برگرد سوی من که وطن چیز دیگری‌ست
یک‌عمر بی‌تو حرف زدم با همه، ولی
یک لحظه با تو حرف‌زدن چیز دیگری‌ست

#محمد_شریف
گاهی چنان حالم خراب است که تمام وجودم اشک میریزد،جز چشمانم!
من بارون رو دوست دارم
چون وقتی هست دیگه تنها گریه نمیکنم
«روح به‌جا مانده از هنر»
در جایی که مرز میان واقعیت و خیال محو می‌شود، روحی سرگردان بر دیوارهای کهنه‌ی گالری‌ها، میان نت‌های رهاشده‌ی پیانوها و در خطوط مواج نقاشی‌ها نفس می‌کشد. انگار زمان در برابرش زانو زده، انگار در هر اثری که آفریده شده، تکه‌ای از جاودانگی‌اش باقی مانده است.
او از رنگ‌های سرخورده، از واژه‌های نیمه‌تمام و از نواهای خاموش‌شده زاده شده است. گاهی در انعکاس یک تابلو، گاهی در لرزش انگشتان یک نوازنده، خود را به جهان نشان می‌دهد. چشم‌هایی که با شوق به هنر می‌نگرند، همیشه ردپای او را در میان خطوط و نواها خواهند یافت.
هر هنرمندی که قلم در دست می‌گیرد، هر شاعری که مصرعی را زمزمه می‌کند، روح او را در آفرینش خویش شریک می‌سازد. او از بین نمی‌رود، تنها از شکلی به شکل دیگر درمی‌آید، در صدای بازیگران، در حرکت قلم‌موها، در شعری که از لب‌ها جاری می‌شود. و تا زمانی که هنر زنده است، او نیز جاودانه خواهد ماند.