ساختِمآنِ مَتروکه
1.27K subscribers
391 photos
5 videos
5 links
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
حدیثِ رنج و رقصِ کلماتِ کهنه ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

‌‌‌‌
Download Telegram
از این چراغ مردگی از این برآب سوختن
از این پرنده کشتن‌ و از این قفس ‌فروختن
چگونه گریه سرکنم که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببرکه شهر،شهر یار نیست

#ایرج_جنتی_عطایی
من هم میخواستم صدای سکوتم را کسی می‌شنید؛
او با قلبی شکسته اما مقاوم، بی‌وقفه می‌جنگد. هر بار که امیدی در دلش جوانه می‌زند، سرنوشت آن را با طوفانی از درد می‌روبد. قدم برمی‌دارد، اما زمین زیر پایش می‌لغزد. لبخند می‌زند، اما در پس آن، چشمانی خاموش از اندوه فریاد می‌زنند.

خسته است، اما هنوز ایستاده. زخمی است، اما هنوز می‌جنگد. شاید روزی، در انتهای این تاریکی، نوری چشم‌انتظارش باشد… شاید.
دیگران را با حرف هایی آرام میکنم که آرزو میکردم کسی آن حرف هارا به من میزد؛
زیبارو غمت از خودت وفادار تر است
يا گرمى يك بوسه به پيشانى من باش
يا علت يك عمر پريشانى من باش
با فاصله‌اى امن كه آسيب نبينى
بنشين و فقط شاهد ويرانى من باش
هر بار كه عاقل شده‌ام خير نديدم
يك‌بار بيا و تو به نادانى من باش
من جاى تو با لحن و لبت شعر بخوانم
تو جاى من و محو غزل‌خوانى من باش

ناچار به مرگم ته اين قصه بيا و
يك معجزه در قسمت پايانى من باش

#سیدتقی_سیدی
بعضی وقت ها انقدر توی غمم غرق میشم که حتی نمیفهمم غمگینم.