چـکـامـهـ زار 🌘📜
450 subscribers
529 photos
75 videos
10 files
347 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
Forwarded from لاٰـم…ོ ⏾ (ناآشــنـٰا)
من شمالِ تو را دوست دارم،
تو جنوبِ مرا دوست بدار.

من شرقِ تو را دوست دارم،
تو غربِ مرا دوست بدار.

من بلخِ تو را دوست دارم،
تو پکتیایِ مرا دوست بدار.

من پنجشیرِ تو را دوست دارم،
تو قندهارِ مرا دوست بدار.

من تخارِ تو را دوست دارم،
تو کابلِ مرا دوست بدار.

من هراتِ تو را دوست دارم،
تو هلمندِ مرا دوست بدار.

من قرسکِ تو را دوست دارم،
تو آتنِ مرا دوست بدار.

من هر آنچه در تو پشتو است دوست دارم،
تو هر آنچه در من دری و فارسی‌ست دوست بدار.

بیا همدیگر را بسازیم…
نه از راهِ یکسان شدن،
بل از راهِ پذیرفتن؛
تو با تمامِ تو،
من با تمامِ من…


~ناآشنا 🇦🇫
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤‍🔥5
چـکـامـهـ زار 🌘📜
امروز، یکی از قشنگ ترین روز هایم بود با او...🫀
من می‌دانم اشخاص مریضی در اینجا حضور دارند ولی حیف که ثابت کرده نمی‌توانم...!💅
🔥4😁1💯1🍓1
♥️👀
❤‍🔥6🕊1🍓1💘1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
♥️👀
هر روز، بیدار شدنش حوالی یازده ظهر خلاصه می‌شد؛ انگار صبح‌ها هیچ‌گاه برایش عجله‌ای نداشت. اما آن روز… فرق می‌کرد. صبح هنوز نفسِ تازه‌ای داشت که او بیدار شده بود؛ با شوقی آرام و پنهان، دست‌به‌کار شده بود تا کیک کاکائویی مورد علاقه‌ام را آماده کند.
نمی‌دانم چرا، اما همان لحظه فهمیدم بعضی آدم‌ها را هیچ‌وقت آن‌طور که باید، نمی‌شناسیم…
جنابم، با تمام سادگی‌اش، آن روز برایم شگفتی شد...
کدبانویی که در سکوت، محبت را بلد بود.
با آن‌که از قبل گفته بود فقط بیرون می‌رویم و در خانه نمی‌مانیم، اما باز هم مرا مهمان کرد؛ نه فقط به یک کیک ساده، بلکه به گرمای یک سفره‌ی عیدی که بوی صمیمیت می‌داد. گفتیم غذا را بیرون می‌خوریم، اما نپذیرفت…
غذای دل‌خواهم را آماده کرد، با نوشابه‌ای که همیشه انتخابم بود؛ و من، بی‌آن‌که بخواهم، در نان و نمکش گره خوردم.
سپس، هر دو شال‌های سرخ کشمیری‌مان را یکسان بر سر انداختیم؛ گویی بی‌قرارِ یک هماهنگی نانوشته بودیم. قدم زدیم…
دو نفره، آرام، بی‌شتاب…
اولین باری بود که این‌گونه، تنها با هم، تا دورترین فاصله‌هایی که به نظرمان نزدیک می‌آمد، پیش رفتیم.
در رستورانت، میان همهمه‌ی صداها، صدای خنده‌ی من گم نمی‌شد؛ از بس حرف‌هایش شیرین بود.
آیسکریم سفارش داد… و بعد، با حالتی که بیشتر شبیه پشیمانی کودکانه بود، از انتخابش منصرف شد؛ و من، میان خنده و تماشا، فقط نگاهش می‌کردم.
عکس گرفتیم…
ویدیو ساختیم…
خاطره‌هایی که شاید ساده به نظر برسند، اما در دل، عجیب عمیق شدند.
با آن عینک‌هایی که خیال می‌کردیم ما را “خاص” نشان می‌دهند، آن‌قدر “پرزه” شنیدیم که خنده‌هایمان واقعی‌تر شد و چند ناسزایی را هم نثار شان کردیم...
در پایان، دست‌بندهای ست گرفتیم؛ چیزی کوچک، اما پر از معنا…

بعضی روزها، فقط روز نیستند…
می‌شوند حس، می‌شوند خاطره، می‌شوند بخشی از دل که هیچ‌وقت پاک نمی‌شود.
و آن روز…
یکی از قشنگ‌ترین روزهای سال ۱۴۰۵ من شد… 🤍
💕

#خاطره_نویسی
🕊5🔥1💯1🍓1💘1
ما سکوت کردیم بلکه شرمسار شوند اما وقیح‌تر شدند، حالا دیگر سکوت ما از نجابت نیست از بی‌اعتنایی است.
🍓6🐳3💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥5🐳1💘1
بله؛ آدم می‌تواند هم‌زمان كه دارد براى آينده برنامه ريزى می‌كند به اين فكر كند كه كاش شب بخوابد و صبح بيدار نشود.
💔5🐳1😭1
احساس مى‌كنم هرچى سنم بيشتر می‌شود ناراحت شدن از دست يک نفر برایم بى‌معنى‌تر می‌شود؛ يعنى ديگر حوصله‌ش را ندارم بخواهم از کسی حتی ناراحت بشوم.
💯5🐳1🤝1🗿1
فور کن/ تا چنلت در فولدر قرار بگیرد.
اینجا باش!

فقط ۳۰ کانال 🌱
🐳1
Forwarded from زادهِ خیال…
یک جای نوشته بود:

دختر نزار قبانی در مورد پدرش میگه:
پدر تو گند زدی به زندگیِ من هر مردی آمد در مسیرم با تو مقایسه اش کردم و(از چشمم افتاد)
🍓4🐳1😭1
بیایید همه‌ی ما قبول کنیم اگر دخترِ واقعاً بخواهد درس بخواند بی‌سواد نخواهد ماند حتی اگر درِ مکاتب بسته باشد، آن هم در عصر امروزی...!

#دوشیزه_سادات
💯4🍓2🔥1🐳1🙈1
مثلاً فردا دوباره شروع است عذاب من...
🍓7🐳1🦄1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
مثلاً فردا دوباره شروع است عذاب من...
نا شکری هم نمی‌کنم به قول یکی تا باشد از این عذاب ها...!
🍓6🐳1
زندگی همین است
آدم‌هایی می‌آیند و آدم‌هایی می‌روند و تو که هربار باید یاد بگیری چطور خودت را از نو جمع کنی بدون اینکه از هم بپاشی.
🍓6💯2❤‍🔥1🐳1
ولی من “رفتار قشنگ” را بیشتر از “حرف های قشنگ” دوست دارم.
🍓5❤‍🔥1🐳1
Forwarded from لیمه حمیدی🎀
برای اثباتِ مهرم به جانان، همین بس که کسی را جز ایشان نگاه نمی‌کنم، «سلام» نمی‌کنم، جایی جز حضورِ ایشان از خنده‌های دلربایم سر نمی‌دهم، زیباییِ صورتم را برای کسی جز ایشان عریان نمی‌کنم، موهای وحشیِ حرف‌نشنوم را جز برای ایشان رها نمی‌کنم، شال را از خانه‌ی سر به‌در نمی‌کنم، برای کسی جز ایشان سخن‌سرایی نمی‌کنم، چشم را جز برای دیدارِ ایشان بلند نمی‌کنم، چشم را به چشم‌های کسِ دیگری جز ایشان نمی‌دوزم، خیالِ کسی را جز ایشان در سر نمی‌پرورانم، ملودیِ احساسم را جز برای ایشان غزل نمی‌کنم، دامنِ گل‌دارِ سرخ‌لون را جز برای ایشان به تن نمی‌کنم…

برای اثباتِ عشقم، همین بس که کسی را جز او لایقِ عشق نمی‌بینم.


#لیمه_حمیدی

@nawisnda
🍓7🐳1
داشتیم غذا می‌خوردیم، بعد دوستم گفت تو به غذا عشقت بیشتر از مرد‌هاست. چقدر حق بود.
💯4🔥1😁1🐳1🍓1