پیر نشده بود خیلی هم جوان بود
اما دیگر ذوق نداشت
دیگر میل خرید لباس جدید یا کفش جدید را نداشت
صدای زنگ تلفن یا شنیدن ترانهای دلش را نمی لرزاند
حتی فکر کردن به یک سفر برایش همانند کابوس بود
مهمانی رفتن و مهمانی دادن برایش عذاب آور بود
نه در دیروز زندگی میکرد و نه در حال معلق در هوا بود
از آینده میترسید
و زمان حال را نمیدید.
بی آرزو بود، بی هدف بی رؤیا.
عاشق هيچکس و هیچ چیز نبود.
اما او پیر هم نبود
جوان بود جوان...!
#دوشیزه_سادات
اما دیگر ذوق نداشت
دیگر میل خرید لباس جدید یا کفش جدید را نداشت
صدای زنگ تلفن یا شنیدن ترانهای دلش را نمی لرزاند
حتی فکر کردن به یک سفر برایش همانند کابوس بود
مهمانی رفتن و مهمانی دادن برایش عذاب آور بود
نه در دیروز زندگی میکرد و نه در حال معلق در هوا بود
از آینده میترسید
و زمان حال را نمیدید.
بی آرزو بود، بی هدف بی رؤیا.
عاشق هيچکس و هیچ چیز نبود.
اما او پیر هم نبود
جوان بود جوان...!
#دوشیزه_سادات
💊6❤🔥1
Forwarded from حرف | ربات پیامرسان
پیر شدن ربطی به شناسنامه ندارد
همین که دیگر میل خرید یک جوراب نداشته باشی،
همین که صدای زنگ تلفن
و یا شنیدن یک ترانه دلت را نلرزاند
همین که فکر سفر برایت کابوس باشد.
همین که مهمانی دادن و مهمانی رفتن
برایت عذابآور باشد،
همین که در دیروز زندگی کنی
از آینده بترسی
و زمان حال را نبینی
بیآرزو باشی، بیرویا باشی
بیهدف باشی. عاشق نباشی!
برای رسیدن به عشقت خطر نکنی
برای آرزوهایت نجنگی
شک نکن حتی اگر جوان باشی تو پیری...
پیر شدن ربطی به شناسنامه ندارد
همین که دیگر میل خرید یک جوراب نداشته باشی،
همین که صدای زنگ تلفن
و یا شنیدن یک ترانه دلت را نلرزاند
همین که فکر سفر برایت کابوس باشد.
همین که مهمانی دادن و مهمانی رفتن
برایت عذابآور باشد،
همین که در دیروز زندگی کنی
از آینده بترسی
و زمان حال را نبینی
بیآرزو باشی، بیرویا باشی
بیهدف باشی. عاشق نباشی!
برای رسیدن به عشقت خطر نکنی
برای آرزوهایت نجنگی
شک نکن حتی اگر جوان باشی تو پیری...
🔥5❤🔥4
چـکـامـهـ زار 🌘📜
تویی که این را میخوانی🌚 کاش هیچگاه در مخمصه ای گیر نکنی. و انشاءالله زندگی بر وفق مراد ات پیش برود.
تویی که این را میخوانی انشاءالله روزی بیاید که بگویی:🌚
کسی را یافتم..!🤍 که روحم او را دوست دارد :)
❤🔥8☃1💘1
Forwarded from تـکـ مـصـرعـ💌
💯7❤🔥1☃1🔥1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
او زیبا بود همانند شعر فارسی همانند متون عربی همانند خود ادبیات، زیبا بود زیبا. #دوشیزه_سادات
من وقتی ویو و بازدید این متنم را دیدم اصلاً هم تعجب نکردم
فقط من:😐
💔6❤🔥3☃1
به شادی مردم اعتماد مکن برف
تا میباری نعمتی
چون بنشینی به لعنتشان دچاری
آخر ببین چه جهان بدیاست
آفتاب را داور تو قرار دادهاند
و تو با پایی لرزان به زمین مینشینی
پیداست که میشکنی برف
آب شو..
آب شو موسیقی منجمد
و بیا و ببین رنج را تو کشیدی
به نام بهار تمام میشود.
•شمس لنگرودی
تا میباری نعمتی
چون بنشینی به لعنتشان دچاری
آخر ببین چه جهان بدیاست
آفتاب را داور تو قرار دادهاند
و تو با پایی لرزان به زمین مینشینی
پیداست که میشکنی برف
آب شو..
آب شو موسیقی منجمد
و بیا و ببین رنج را تو کشیدی
به نام بهار تمام میشود.
•شمس لنگرودی
🔥4❤🔥3
میخواهم از خود بگریزم بروم خیلی دور، مثلاً بروم در سیبریه، در خانههای چوبین زیر درختهای کاج، آسمان خاکستری، برف، برف انبوه میان موجیکها، بروم زندگانی خودم را از سر بگیرم...
یک جایی بروم که کسی مرا نشناسد،
کسی زبان من را نداند.
زنده به گور
-صادق هدایت-
یک جایی بروم که کسی مرا نشناسد،
کسی زبان من را نداند.
زنده به گور
-صادق هدایت-
🕊4❤🔥3
عزیزم، هیچ چیز مثل قبل نیست.
آفتاب رفته است و برف را جانشین خود کرده است. همچنان در خانهام برف میبارد ولی تنها چیزی که مثل قبل است گمانم من هستم که هنوز منتظرم برای
تماشا بیایی.
#دوشیزه_سادات
آفتاب رفته است و برف را جانشین خود کرده است. همچنان در خانهام برف میبارد ولی تنها چیزی که مثل قبل است گمانم من هستم که هنوز منتظرم برای
تماشا بیایی.
#دوشیزه_سادات
🔥4❤🔥2
Forwarded from انجمن ارواح شاد
چه کسی در رخصتی هم رخصت نیست؟
من من من من من من من من من من من.
من من من من من من من من من من من.
💔6💅3🍓1😭1🤝1💘1
🍓5🔥3☃1🌚1
من یک قلب قدیمیام
از آنهاییکه سخت عاشق میشوند
از آن ساختمانهای عجیبیکه هرچه بیشتر میلرزند، محکمتر میشوند
و یکروز میبینی بهسختی میخندم
بهسختی گریه میکنم
و این،
ابتدای سنگشدن است...
از آنهاییکه سخت عاشق میشوند
از آن ساختمانهای عجیبیکه هرچه بیشتر میلرزند، محکمتر میشوند
و یکروز میبینی بهسختی میخندم
بهسختی گریه میکنم
و این،
ابتدای سنگشدن است...
🔥3☃1🕊1🍓1
اگر میخواهی چیزی را برایم بگویی مستقیم بگو
من حوصلهٔ تحلیل رفتارت را ندارم .
اگر میخواهی چیزی را برایم بگویی مستقیم بگو
من حوصلهٔ تحلیل رفتارت را ندارم .
🔥4☃1💔1🍓1
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
میدانم
من و تو هیچگاه هم عقیده نبودیم.
میدانم،
رنگ چشمانمان فرق دارد
و خورشید در جغرافیای شهر تو
گرمتر است!
اما مهم نیست.
بیا و تمام اینها را از یاد ببریم.
دستانت را در دستانم بگذار!
میخواهم تنها چند قدم،
میان مردم این شهر،
میان شلوغی خیابانها،
تو را داشته باشم...
من و تو هیچگاه هم عقیده نبودیم.
میدانم،
رنگ چشمانمان فرق دارد
و خورشید در جغرافیای شهر تو
گرمتر است!
اما مهم نیست.
بیا و تمام اینها را از یاد ببریم.
دستانت را در دستانم بگذار!
میخواهم تنها چند قدم،
میان مردم این شهر،
میان شلوغی خیابانها،
تو را داشته باشم...
🍓7
زمستانِ قشنگی میشد اگر درس نمیبود.
زمستانِ قشنگی میشد اگر إمتحان نمیبود.
زمستانِ قشنگی میشد اگر میشد تا نصف های شب بیدار ماند و روز تا لنگ ظهر خوابید.
زمستانِ قشنگی میشد اگر در رخصتی و مهمانی رفتن میگذشت این زمستان...
ولی اصلاً از این خبرا نیست
این زمستان اصلاً قشنگ نیست...!
زمستانِ قشنگی میشد اگر إمتحان نمیبود.
زمستانِ قشنگی میشد اگر میشد تا نصف های شب بیدار ماند و روز تا لنگ ظهر خوابید.
زمستانِ قشنگی میشد اگر در رخصتی و مهمانی رفتن میگذشت این زمستان...
ولی اصلاً از این خبرا نیست
این زمستان اصلاً قشنگ نیست...!
🍓4🕊1💔1😭1
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
الله هیچ مؤمن مسلمان را اینگونه بی آبرو نکند
اینکه در این یخ بندان دختری نزد پسری بیفتد (بلخشد) و یا هم پسری نزد دختری
وای که آبرو نمیماند....
اینکه در این یخ بندان دختری نزد پسری بیفتد (بلخشد) و یا هم پسری نزد دختری
وای که آبرو نمیماند....
😁8😭2
-ای ستاره، ای کنج آرزوهای من،
چه اقبال تیرهای داریم ما...
سقوط ما به دست فلک بود و صعود ما به دست سرنوشت...
حال در فرومایه ترین قسمت این خاک خفتهایم.
ستاره جان،
خبر مرگ را داشتی؟
میدانستی در این حوالی کمین کرده است؟!
او اینجا بود و ما در پی نیکبختیِ خود...
فلک گویی معشوقه ی سرخچشم ماست...
شُر شُر اشک میریزد.
ستاره ی تاریک من،
با فلک سرّی داشتی؟ او نیز صید این چشمان آسمانیست؟
با من بگو...
از شبگیری بگو که فلک دل داد به تو...
آه ستاره! خاک من و تو یکیست.
چه اقبال بلندی دارم و بیخبرم... تیره نیست، تاریک نیست، با تو هیچ در این قلب، مرده نیست!
چه اقبال تیرهای داریم ما...
سقوط ما به دست فلک بود و صعود ما به دست سرنوشت...
حال در فرومایه ترین قسمت این خاک خفتهایم.
ستاره جان،
خبر مرگ را داشتی؟
میدانستی در این حوالی کمین کرده است؟!
او اینجا بود و ما در پی نیکبختیِ خود...
فلک گویی معشوقه ی سرخچشم ماست...
شُر شُر اشک میریزد.
ستاره ی تاریک من،
با فلک سرّی داشتی؟ او نیز صید این چشمان آسمانیست؟
با من بگو...
از شبگیری بگو که فلک دل داد به تو...
آه ستاره! خاک من و تو یکیست.
چه اقبال بلندی دارم و بیخبرم... تیره نیست، تاریک نیست، با تو هیچ در این قلب، مرده نیست!
💔4🕊2