چـکـامـهـ زار 🌘📜
451 subscribers
530 photos
75 videos
10 files
347 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
چـکـامـهـ زار 🌘📜
امشب فکر کنم حوصله است... پس یکم بحرفم
در حقیقت می‌دانید در کانال اشخاص متفاوتی هستند
یکی هست که فقط در کانال عضو است و اصلاً حتی سمت کانال یک دور هم نمی‌خورد.
یکی است که سمت کانال خوب هم دور می‌خورد ولی پست ها را فقط از سر می‌گذراند و اصلاً توجه نمی‌کند به متن و یا دیگر محتویات کانال.
یکی است که هم دور می‌خورد سمت کانال و هم پست های کانال را می‌بیند و متن ها را نیز می‌خواند،که خیر بنگرد ولی حمایتِ نمی‌کنید نه ریکتِ و نه هم کامنتِ!
یکی هم است که متن ها را بدون اینکه بخواند فقط ریکت می‌کند و از سر می‌گذراند فقط یک دلخوشی بجا می‌گذارد...
دیگری پست کانال را می‌بیند و می‌خواند و مستقيم بدون ریکت کامنت می‌دهد خیر بنگرد اینم ولی خب ریکت هم دهید چیزی کم نخواهد شد از شما عزیز.
و در آخر یکی است که هم سمت کانال دَور می‌خورد هم پست ها را به دقت می‌بیند و می‌خواند،هم ریکت می‌دهد، هم کامنت می‌دهد یعنی دیگر این خود، خود عضو اصلی کانال است.
و برای همه تان جزاك الله خيراً في الدنيا والآخرة ...
ولی به این شخص آخری بیشتر...

حالا تویی که این را می‌خوانی هر کدامش که هستی دگ...
😁9💘4💯3🕊1
راستی میگم
دیدید این روز ها هر کی در تل از راه می‌رسد یک کانال می‌زند حالا به هر نامِ که باشد...
نویسنده هم ماشاءالله خیلی زیاد شده همه‌ی تان موفق باشید.
ولی این را بدانید که قلم از خود حرمت دارد نويسنده گی هم از خود حرمت دارد!
بهتر است وقتی کانالِ می‌سازید متوجه محتویات و پست های که نشر می‌کنید باشید.
من خود را اصلاً نویسنده نمی‌گیرم چون نه دوره نويسنده گی خواندیم و نه چیزی دیگر ولی شما های که مثلاً خواندید و یا خیلی می‌دانید پس متوجه باشید.
تلگرام شده جای قضاوت کردن دیگران.
کافیست یکی یک چیزِ بگوید تمام...
مردم ما هستند دیگر وقتی لحاظ همجنس خود را نمی‌کنند و میان همه آبروی دیگری را می‌برند از دیگرِ چی گِله!
سعی کنید وقتی مشکلی برای تان پیش میشه شخصی و در میان خود حل کنید نه اینکه آبروی یکی را میان همه ببرید همه‌ی ما الحمدلله مسلمان هستیم.
دانا هستیم
و اهل قلم هستیم پس چرا باید چنین آبرو ریزی های را راه بيندازيم.
نویسنده گی و اهل قلم بودن فقط به چند سطر نوشتن با جملات پیچیده و کلمات جدید نیست
و یا چندین رمان نوشتن...
وقتی راه نويسنده گی را پیش می‌گیرید پس سعی کنید شخصیت یک نویسنده را هم برای خود بسازید!
اینکه چگونه احترام یکی را حفظ کنید با آنکه طرف مقابل بی شخصیت باشد شما باید به عنوان یک نویسنده شخصیت اصلی خود را حفظ کنی...!
پرده یک مسلمان را کن تا پرده خودت هم شود روزی!
یکی آمد برای من گفت: چندین بار نوشته هایت را دیدیم که بدون ذکر اسم خودت در کانال دیگری کاپی و نشر شده یا هم اینکه از روی نوشته هایت تقلید می‌کنند حتی خودت در همان کانال ها حضور داری پس چرا کاری نمی‌کنی؟!
با لبخند ملیح برایش گفتم: نوش جان شان اینکه کاپی می‌کنند و تقلید می‌کنند خوب می‌کنند اصلاً هر کسی هم اینکار را نمی‌تواند!
به خود من باعث افتخار است که نوشته من انقدر خوش شان آمده که از رویش تقلید می‌کنند یا کاپی و نشر می‌کنند.
اینکه وجدان خود شان راحت می‌باشد و اصلاً احساس ناراحتي و یا گناه نمی‌کنند که اثر یک بنده الله دیگری را بدون اجازه اش می‌گیرند اینکه سرقت ادبی می‌کنند در پیش روی خود ما، فقط می‌توانم بگویم الله هدایت شان و هدایت ما کند تمام.
اصلاً نمی‌خواهم بخاطر این چنین موضوعات پیش پا افتاده بی آبرویی راه بیندازم و یا شروع کنم به پر پره نویسی اصلاً از منظر من ارزشش را ندارد پس بهتر است شما هم انقدر این موضوعات را مهم نگیرید و روح و روان تان را آزار ندهید.
و همچنان در واقعیت آنهای که خیلی ادعا می‌کنند حقیقتاً بگم که اصلاً چندان متن های نوشته نمی‌کنید با معذرت دگ...
والسلام.
💯5💘4🤝3💊3😁2
فوروارد کن، اینجا جوین باش،
فولدر بزنم 90+ جذب بگیری. 🤎🧸
و سلام بر آنان‌که
نه آمدن‌شان صدا داشت،
نه رفتن‌شان خداحافظی...
فقط آمدند، ماندند،
و بی‌صدا، خاطره شدند...

#دوشیزه_سادات
🥰5💘4
عطرِ بابونه
فکت: دختران مو بلد، حوصله‌مند ترین موجودات اند... #فاطمه_سما
فکر کنم همه‌ی حوصله ام را همین موهای بلند برده
چون به خیلی چیز های دیگر حوصله ندارم
حتی برای رسیدن به خود همين موها....
❤‍🔥5
Forwarded from دُختِ شب (مهراز شب🍂)
گفت:
کاش هیچ‌وقت خوب نبودم...
چون هر بار که خوب بودم، دلی را بستم که در پایان، شکسته‌اش دیدم.


#محال_بهار🍂


@MAHAL_BAHAR
🔥2❤‍🔥1
حالا تازه فهمیده‌ام،
چه کار احمقانه‌ای بود... دوست داشتنِ کسانی که هرگز سزاوارش نبودند.
چقدر ساده‌دل بودم که خیال می‌کردم «دل» اگر پاک باشد، کافی‌ست.


#ونوس.
🔥2💔1
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
من نمی‌دانم ولی هر اتفاقی‌ام که بیفته حق همیشه با دختراست.
😁3
مردها خیال میکنند زیبایی زن برای خوشبختی کافی است؛ زنها هم این خیال مردها را برای مدتی کافی نگه می دارند.
-جرج برنارد شاو-
💯5🍓1
این پائیز گمانم یک‌ و نیم‌ و یا دوسالِ میشه که رو به نوشتن آوردم...

#به_وقت_صحبت
💘3🍓2❤‍🔥1

دلیلی داشت که رو به نوشتن آوردید؟!
🕊1
حرف | ربات پیامرسان
‌ دلیلی داشت که رو به نوشتن آوردید؟!
خب هر کی اینجا حتما یکی دلیلی دارد ک رو به نوشتن آورده مطمئنم...
و خب دلیل من این بود که از سر ضد با یکی...
طرف مقابل فکر می‌کرد من در نویسنده گی حریف اش هستم و گمان می‌کرد دشمن اش باشم در حالیکه اون وقت من اصلاً به نوشتن حتی فکر هم نمیکردم
همین بود که با خود عهد بستم تا واقعاً حریف اش شوم!
و خب بلاخره شدم...


خواستن توانستن است!
💘4❤‍🔥1
واقعاً خسته شده ام از حل کردن معادلات ریاضی...
از پیدا کردن قیمت X وY...
یعنی‌ فکر می‌کنم تمامِ عمر مان را در پیدا کردن این دو سپری کردیم...
چنان مشغول پيدا کردن معادلات X و Y شدیم که حتی خودمان و جوانی مان را که دیگر هرگز بر نخواهد گشت فراموش کردیم و اما بالاخره چه شد؟
آیا X ,Y را پیدا کرد یا هنوز هم نامعلوم‌ اند؟
آیا در کدام گوشه از زنده‌گی مان به درد مان خوردند این دو؟
آیا کدام درد مان را دوا کردند؟
جواب این‌ها را حتی خود منم نمی‌دانم.

بیایید زنده‌گی را زنده‌گی کنیم انقدر سخت نگیریم بالای خود...
زنده‌گی را که حتی از چند ثانیه بعد آن بی‌خبریم.

#دوشیزه_سادات
#قدیمی_ها
🤝2💘1
#از نوشته های من

در مقابل پنجره نشسته بودم به تماشای
پاییز و ریختن  برگهای رنگارنگ آن..
ناگهان به یاد روزی افتادم که من و تو در کنار هم و دست در دست هم از هوای خنک و نسیم دل انگیز این فصل قشنگ لذت می بردیم بی‌خیال دنیا...
در زیر پا های مان فرشی از برگهای رنگارنگ که خش خش آن واقعاً احساس عجیبی می‌داد و موسیقی ملایمی را می نواخت....
و اما همه این ها افکارم بودند در گذشته..
در زمان حال نه تو وجود داشتی و نه آن پاییز دل انگیز.

چقدر پاییز...
شبیه دلتنگی است
شبیه کسی که بود، رفت
کسی که دیگر نیست.



#دوشیزه_سادات
#قدیمی_ها
🍓2💘1
با سر پایین در حال قدم زدن در هوا و نسیم سردِ پائیزی استم.
با قدم زدن بر سر برگ‌ های زرد درختان، در زیر پا هایم آواز خش خش آنها را احساس می‌کنم. موسیقی دلنواز و گوش نوازِ
را به ارمغان می‌آورند و این آواز واقعاً دلنشین است، سرم را بلند کردم به درختان اکناف ام نگاهِ انداختم‌ تمامی برگ‌ هايشان فرو ریخته بودند و خبر از رسیدن فصل زیبای زمستان می‌دادند.
فصلِ که برای بعضی ها یاد آور قصه ها و خاطرات شیرین شان است و اما برای بعضی ها يادآور خاطرات و قصه های تلخ شان.
فصلِ در راه است که برای بعضی مایع دل خوشی شان است ولی برای بعضی مایع غم شان.
کسانی بودند که در سال گذشته در همین فصل عزیزان شان در کنار شان وجود داشتند اما حالا وجود ندارند. و ما هائیکه قدر داشته های مان را نمی‌دانیم تا اینکه آنان را از دست ندهیم...
از افکار ام بیرون آمدم نگاهی به چهار اطراف ام انداختم‌ دیدم اطفالِ هستند که در این سرمای سخت به بازی های کودکانه شان می پردازند به دور از غم و به دور از تشویش مشغول دنیای کودکانه شان اند...
اطفالِ که بعضی های شان مشغول بازی کریکت بعضی مشغول بازی تشله بُرد و بعضی مشغول چسکک و یا همان جزنی بازی هستند.
به یاد خاطرات کودکی ام افتادم..
منم گاهی...
گاهی که نه همیشه در کودکی به چنین بازی های می پرداختم اما حالا...
حالا نه...
چرا؟
چون بزرگ‌ شده ام و متأسفانه وقتی بزرگ‌ می‌شوی دیگر نمیتوانی چنین بازی های را انجام دهی..
و باز هم چرا؟
چون در جامعه ما انجام چنین کار های برای بزرگان امکان پذیر نيست.
در حالی‌که این طرز فکر اشتباه است. همه ما آدم ها در درون خود کودکِ داریم که بعضی وقت...
فقط بعضی وقت در وجود مان زنده می‌شود و این احساس در تمامی انسان‌ها وجود دارد.
حالا حس می‌کنم کودک درون منم زنده شده است.
بدون اینکه به حرف های مردم گوش بسپارم رفتم و کار دل خود را انجام دادم کاری که اگر مردم می‌دیدند دهن شان از حرف بسته نمی شد و تا که می‌توانستند بخاطر انجام این کار سرکوب ام‌ می‌کردند.
رفتم و با همان اطفال مشغول بازی شدم به دور از فکر کردن به سخنان مردم...
اصلاً چرا باید فکر می‌کردم به سخنان شان؟
این مردم همان مردمی هستند که پشت سر الله و رسولش نیز حرف زدن بعد من که بنده و امت آنان ام پس حتماً پشت سر منم حرف می‌زنند...
این مردم مردمی اند که اگر روزِ بمیرم و آنروز بارانی باشد آنان حتی نخواهد بالای مزارم بیایند بخاطر باران...
بعد من باید به حرف و سخنان لهو و لعب آنان گوش دهم؟
نخیر هرگز چنین کاری را نمی‌کنم و نخواهم کرد.
بگذار دیوانه بگن...
بگذار بی شرم بگن...
بگذار بی حیا بگن...
برایم مهم‌ نیستند.
اصلاً آن‌ها چه می‌دانند از افکار و...

کار های من...


به جز از...
خود من...
و خدای من.



#دوشیزه_سادات
#قدیمی_ها
💘2❤‍🔥1🍓1