با او فقط شوخی داشتم، اما او جدی گرفت.
با جدیت نگاهم کرد و گفت:
میدانی؟ بعضی وقتها با خودم فکر میکنم... این دختری که خودش رمانهای عاشقانه مینویسد، متنهای احساسی مینویسد، به درد دل دوستانش گوش میدهد و نصیحتشان میکند… حتی من، خودم هر چی در دلم بود برایت گفتم، میدانی که یک مدتی با کسی در ارتباط بودم...
چطور این دختر خودش تحت تأثیر قرار نمیگیرد آخر هر کی باشد دلش میخواهد که او هم همانند دوستانش باشد یکی را داشته باشد...
اما این را خوب بدان، من هیچوقت از تو چنین توقعی ندارم که با کسی در رابطه باشی، و باور دارم که نبودی، نیستی و نخواهی بود.
شاید بگویی: «خودش در ارتباط بوده، حالا آمده مرا نصیحت میکند!»
اما برایم مثل خواهری. نه فقط به خاطر آنچه هستی، بلکه به خاطر آنچه که نیستی!
نمیخواهم وارد این رابطهها شوی، نمیخواهم رنگ این چیزها را ببینی.
درست است، فامیلت آنطور آزادی برایت نمیدهد، خواهرانت هم بالای سرت هستند، شاید نیازی به من نباشد، اما اگر روزی باخبر شوم پای همچو موضوعی در میان است، از هر کسی بگذرم، از تو نمیگذرم.
از هر کسی توقع دارم، اما از تو نه!
میدانم اهلش نیستی، نباید هم باشی.
با اینکه خودم اشتباه کردم، ولی گذشت… اولین بود و آخرین.
باور کن، از چنین دخترانی خوشم نمیآید.
و تو… تو فرق داری. غروری داری که کمتر کسی دارد.
شخصیت تو چیزی دیگری است...
پیشنهادهای زیادی رد کردی، به همین دلیل همه برایت اعتماد داریم تنها من نه که همه گی.
تو نزد همه خاص هستی و بی جوره
تو آخرین کسی هستی که ممکن است در ذهنم با چنین کارهایی همراه باشد.
لطفاً مراقب خودت باش.
همیشه…
#روزانه_نویسی
با جدیت نگاهم کرد و گفت:
میدانی؟ بعضی وقتها با خودم فکر میکنم... این دختری که خودش رمانهای عاشقانه مینویسد، متنهای احساسی مینویسد، به درد دل دوستانش گوش میدهد و نصیحتشان میکند… حتی من، خودم هر چی در دلم بود برایت گفتم، میدانی که یک مدتی با کسی در ارتباط بودم...
چطور این دختر خودش تحت تأثیر قرار نمیگیرد آخر هر کی باشد دلش میخواهد که او هم همانند دوستانش باشد یکی را داشته باشد...
اما این را خوب بدان، من هیچوقت از تو چنین توقعی ندارم که با کسی در رابطه باشی، و باور دارم که نبودی، نیستی و نخواهی بود.
شاید بگویی: «خودش در ارتباط بوده، حالا آمده مرا نصیحت میکند!»
اما برایم مثل خواهری. نه فقط به خاطر آنچه هستی، بلکه به خاطر آنچه که نیستی!
نمیخواهم وارد این رابطهها شوی، نمیخواهم رنگ این چیزها را ببینی.
درست است، فامیلت آنطور آزادی برایت نمیدهد، خواهرانت هم بالای سرت هستند، شاید نیازی به من نباشد، اما اگر روزی باخبر شوم پای همچو موضوعی در میان است، از هر کسی بگذرم، از تو نمیگذرم.
از هر کسی توقع دارم، اما از تو نه!
میدانم اهلش نیستی، نباید هم باشی.
با اینکه خودم اشتباه کردم، ولی گذشت… اولین بود و آخرین.
باور کن، از چنین دخترانی خوشم نمیآید.
و تو… تو فرق داری. غروری داری که کمتر کسی دارد.
شخصیت تو چیزی دیگری است...
پیشنهادهای زیادی رد کردی، به همین دلیل همه برایت اعتماد داریم تنها من نه که همه گی.
تو نزد همه خاص هستی و بی جوره
تو آخرین کسی هستی که ممکن است در ذهنم با چنین کارهایی همراه باشد.
لطفاً مراقب خودت باش.
همیشه…
#روزانه_نویسی
🔥5❤1💯1
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
چه میدانم دوست داری خوشحالم کنی با خریطه ای از چپسک و انرژی...
و یا هم غذا های تند و تیز بیا
شاید خوشحال شدم!
و یا هم غذا های تند و تیز بیا
شاید خوشحال شدم!
❤2😁2
بادبادکِ آبے
آنقدر معتاد چایی شده بودم، که فکر میکردم چای میتواند؛ درمان خوبی برای دردهایم باشد. و حتی باعث میشد سردردی که معمولاً دچارش میشوم؛ را کاهش بدهد. کودک که بودم، فکر میکردم که فقط دردهایی جسمی مانندِ سردردی و جاندردی وجود دارد، نمیدانستم بدتر از آن درد…
منم معتاد چایی ام😭
به قول صهراوی مواد مخدر مورد علاقه ام چایی!👩🦯
به قول صهراوی مواد مخدر مورد علاقه ام چایی!👩🦯
❤🔥3
تنها که میماند، سخت افسرده بود و میخواست کسی را صدا کند تا همدمش باشد اما از پیش میدانست که با دیگران حالش از اینکه بود بدتر میشد۔
لئو تولستوی
لئو تولستوی
💯2💔2
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
«دلم میخواست بمیرم، لااقل برای مدتی کوتاه!
بعد زنده میشدم و هرکاری که لازم بود انجام میدادم. اما حالا دلم میخواست فقط برای مدتی کوتاه بمیرم.»
بعد زنده میشدم و هرکاری که لازم بود انجام میدادم. اما حالا دلم میخواست فقط برای مدتی کوتاه بمیرم.»
😐2❤1
Forwarded from خــطهــای خــاکــســتــری (v3nus)
اینکه دارم شوقم را به همه چیزهای که دوست داشتم از دست میدهم، عمیقا غمگینم میکند.
❤1😢1💔1😐1
دفن کردیم
آدم های را که فکر میکردیم
از گنج هم با ارزش تراند.....
آدم های را که فکر میکردیم
از گنج هم با ارزش تراند.....
🔥2❤1🕊1😐1
اگر پسری را کنار من دیدید، مطمئن باشید همه تلاشم را کردم از خودم متنفرش کنم، ولی او از من پُرروتر و دیوانه تر بود!
🔥4🥰1😁1💘1🦄1💊1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
با او فقط شوخی داشتم، اما او جدی گرفت. با جدیت نگاهم کرد و گفت: میدانی؟ بعضی وقتها با خودم فکر میکنم... این دختری که خودش رمانهای عاشقانه مینویسد، متنهای احساسی مینویسد، به درد دل دوستانش گوش میدهد و نصیحتشان میکند… حتی من، خودم هر چی در دلم…
گفت:
واقعاً این خنده هایت زیباست و دلربا
و خوبه که همیشه میخندی خندیدن هم به هرکس نمیآید اصلاً حالت عبوس و بی حوصله گی و بی اعصابی ات را دوست ندارم تو باید همیشه بخندی تا آن چال گونه ات نمایان شود.
نمیدانی که هر صبح وقتی ترا میبینم انقدر با خنده و با انرژی
خود من هم از تو انرژی میگیرم
خوشحالم که هستی ...
لطفاً همیشه همینطور باش همیشه بخند که لبخند ترا نَمود میدهد.
#روزانه_نویسی
🔥2❤1