Forwarded from FIoRenDa | فلوریندا
خداوند میگه:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿۴﴾
[كه] براستى انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم (۴)
ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ ﴿۵﴾
سپس او را به پست ترين [مراتب] پستى بازگردانيديم (۵)
"ما انسانها حقیقتاً خیلی رو مخ و غیر قابل تحمل هستیم اما دعا کنید هیچگاهی شبیه آدمهایی که در آیه دوم وصف شده نشویم
حتی تا دم مرگ
آن انسان در آندم اصلا فرق خاصی از حیوان ندارد
رو مخ و منفور و پستتت
شبیه درس عبرت که هی میکوبند رو سرت!"
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿۴﴾
[كه] براستى انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم (۴)
ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ ﴿۵﴾
سپس او را به پست ترين [مراتب] پستى بازگردانيديم (۵)
"ما انسانها حقیقتاً خیلی رو مخ و غیر قابل تحمل هستیم اما دعا کنید هیچگاهی شبیه آدمهایی که در آیه دوم وصف شده نشویم
حتی تا دم مرگ
آن انسان در آندم اصلا فرق خاصی از حیوان ندارد
رو مخ و منفور و پستتت
شبیه درس عبرت که هی میکوبند رو سرت!"
❤4🤝1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
اینبار، برای فرار از دنیای واقعی، هری پاتر را انتخاب میکنم. #با_هم_بخوانیم؟
خوب عزیزای دلم میخایین PDF کتاب هری پاتر بفرستم ؟!
❤3🕊1💘1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
خوب عزیزای دلم میخایین PDF کتاب هری پاتر بفرستم ؟!
زندگی هری پاتر دردناک است. پدر و مادرش مرده اند و او در نزد اقوام بی قلبش گیر افتاده است که او را مجبور می کنند در یک کمد کوچک زیر پله ها زندگی کند. اما هنگامی که نامه ای دریافت می کند و حقیقت را در مورد خودش می گوید بختش تغییر می کند: او یک جادوگر است. یک مهمان مرموز او را از نزدیکان خود نجات می دهد و او را به خانه جدید خود ، دانشکده جادوگری هاوگارتز می برد.
بعد از مدتی که قدرت های جادویی اش را تقویت میکند، هری سرانجام مانند یک بچه عادی احساس می کند. اما او حتی در درون دنیای جادوگری نیز ویژه است. او تنها پسری است که از دست نفرین جادویی شیطان لرد ولدمورت جان سالم به در برده است.
گرچه سال اول هری در هاگوارتز بهترین دوران زندگی اوست ، اما همه چیز عالی نیست. یک جسم مخفی خطرناک وجود دارد که درون دیوارهای قلعه پنهان شده است ، و هری معتقد است وظیفه اوست که مانع از افتادن آن به دست شیطان شود. اما انجام این کار او را در تماس با نیروها وحشتناک تر از آنچه که تصور می کرد ، می کند.
کتابی است پر از شخصیت های دلسوز ، موقعیت های تخیلی وحشتناک و جزئیات هیجان انگیز بی شمار.
#هری_پاتر_و_سنگ_جادو
#جی_کی_رولینگ
بعد از مدتی که قدرت های جادویی اش را تقویت میکند، هری سرانجام مانند یک بچه عادی احساس می کند. اما او حتی در درون دنیای جادوگری نیز ویژه است. او تنها پسری است که از دست نفرین جادویی شیطان لرد ولدمورت جان سالم به در برده است.
گرچه سال اول هری در هاگوارتز بهترین دوران زندگی اوست ، اما همه چیز عالی نیست. یک جسم مخفی خطرناک وجود دارد که درون دیوارهای قلعه پنهان شده است ، و هری معتقد است وظیفه اوست که مانع از افتادن آن به دست شیطان شود. اما انجام این کار او را در تماس با نیروها وحشتناک تر از آنچه که تصور می کرد ، می کند.
کتابی است پر از شخصیت های دلسوز ، موقعیت های تخیلی وحشتناک و جزئیات هیجان انگیز بی شمار.
#هری_پاتر_و_سنگ_جادو
#جی_کی_رولینگ
🕊2❤1❤🔥1
من دعا گوی توام هرشب و شب میداند
دل ما قبل تو اینقدر مناجات نداشت؛
دل ما قبل تو اینقدر مناجات نداشت؛
🔥2
- و گاهی با خود میاندیشم که به راستی ،
آدمیزاد دلتنگِ غم هایش میشود ؟!
آدمیزاد دلتنگِ غم هایش میشود ؟!
🔥1
عمیق و زلالند.💌🔥…..
چشمانش، آینهای از دل اوست.…….
در هر حالتی، از شادمانی تا اندوه،……….
آنها گویا احساساتی عمیق و پنهاناند. در
لحظههای شاد،
آن چشمان، چون دو آتش در دل شب میدرخشند و در غم،………
چون اشکهای باران بر چهره زمین میبارند.
وقتی در چشمانش مینگرم، حس میکنم که میتوانم دنیای……
درونش را بخوانم،….
دنیایی پر از آرزوها و امیدها…..
پر از شکوه های ناگفته …..
پر از حسرت نداشتن ………
از چشمانش خواندم که اشنا ها چقدر او را شکستن …….
سخنی از زبان بیرون نکرد …..
اما یک نکاه به چشمانش گویا هزاران ناگفته ها را در یک نگاه خلاصه کرد گفت ….
غم ،اندوه ،درد فراق ، وصال ،را میتوانست با یگ نگاه آشکارا خواند …
از چشمانش سرازیر شده بودند چون سیلاب ….
گولوله های اتش از چشمانش هر سان امکان فوران داشت …
#_بِیتٰابْ 💌
چشمانش، آینهای از دل اوست.…….
در هر حالتی، از شادمانی تا اندوه،……….
آنها گویا احساساتی عمیق و پنهاناند. در
لحظههای شاد،
آن چشمان، چون دو آتش در دل شب میدرخشند و در غم،………
چون اشکهای باران بر چهره زمین میبارند.
وقتی در چشمانش مینگرم، حس میکنم که میتوانم دنیای……
درونش را بخوانم،….
دنیایی پر از آرزوها و امیدها…..
پر از شکوه های ناگفته …..
پر از حسرت نداشتن ………
از چشمانش خواندم که اشنا ها چقدر او را شکستن …….
سخنی از زبان بیرون نکرد …..
اما یک نکاه به چشمانش گویا هزاران ناگفته ها را در یک نگاه خلاصه کرد گفت ….
غم ،اندوه ،درد فراق ، وصال ،را میتوانست با یگ نگاه آشکارا خواند …
از چشمانش سرازیر شده بودند چون سیلاب ….
گولوله های اتش از چشمانش هر سان امکان فوران داشت …
#_بِیتٰابْ 💌
❤🔥2🔥1
Forwarded from پـَـرواز
.
من پرندگانی را میشناسم که وقتی بالهایشان را بریدند، دویدن را آموختند.
نام مستعار آنها «زن» است...🌚✨
🤍🕊️
من پرندگانی را میشناسم که وقتی بالهایشان را بریدند، دویدن را آموختند.
نام مستعار آنها «زن» است...🌚✨
🤍🕊️
🔥3🕊1