هیچوقت قول کسیرا برایش یا آوری نکنیم؛ قولهای فراموش شده هماندروغهایی است که از سر اجبار بودند!
شببکام🍃
شببکام🍃
🔥2💯2❤1❤🔥1
آری عزیزکَم لحظاتی هم وجود دارد که نه میخواهی کسی را دوست بداری و نه میخواهی کسی ترا دوست بدارد.
#دوشیزه_سادات
#دوشیزه_سادات
💔6❤2
هیچ هم زیبا نبودی من تو را زیبا کشیدم
بیجهت اغراق کردم دلبر و رعنا کشیدم.
بیجهت اغراق کردم دلبر و رعنا کشیدم.
❤2🔥2
میدانی عزیزم؛
من در این جهان، تصمیمی به جز گرفتن دستان گرمت ندارم.
بیا و مرا به تصمیمم برسان.
من در این جهان، تصمیمی به جز گرفتن دستان گرمت ندارم.
بیا و مرا به تصمیمم برسان.
❤2🔥2
"چیزی نیست "عبارتیست
که آن را می گوییم وقتی درونمان
لبریز از همه چیز است.
- محمود درویش
که آن را می گوییم وقتی درونمان
لبریز از همه چیز است.
- محمود درویش
❤3🦄1
از دست زندگی خسته شدهام.
هرقدر به مسخرگی میگذرانم
میبینم نمیشود که نمیشود.
فروغ فرخزاد
هرقدر به مسخرگی میگذرانم
میبینم نمیشود که نمیشود.
فروغ فرخزاد
❤2🔥2
موجود عجیب و مضحکی شدهام، شعورم درست کار میکند، ولی احساساتم چطور بگویم؟ کند شده؛ نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبستهام و نه به کسی علاقهمندم.
❤2🔥1
عنان به دست فرومایگان مده، زنهار
که در مصالح خود خرج میکنند تورا
که در مصالح خود خرج میکنند تورا
صائب تبریزی
❤2
اولینبار که دیدمش از نگاهش نور چکه میکرد
و ماه در قهوهی چشمانش شناور بود
و من یقین یافتم که او ؛
گونهی انسانی 🌘 است.
و ماه در قهوهی چشمانش شناور بود
و من یقین یافتم که او ؛
گونهی انسانی 🌘 است.
🔥3❤1
افسوس که عمر رفت بر بیهوده
هم لقمه حرام و هم نفس آلوده
فرمودهٔ ناکرده پشیمانم کرد
افسوس ز کردههای نافرموده
#ابوسعید_ابوالخیر
هم لقمه حرام و هم نفس آلوده
فرمودهٔ ناکرده پشیمانم کرد
افسوس ز کردههای نافرموده
#ابوسعید_ابوالخیر
🔥2❤1
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد
زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک،
شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد
یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد……🤍🌱
#حامد_عسکری
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد
زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک،
شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد
یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد……🤍🌱
#حامد_عسکری
🔥4❤1
اندوه در من رودخانهی بزرگیست. به زودی با هم به دریا میرسیم.
❤2❤🔥1