چـکـامـهـ زار 🌘📜
456 subscribers
540 photos
75 videos
10 files
365 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
غمِ ماجرا این‌جاست که من واقعاً باور کرده بودم
که می‌خواهی کنار من باشی...
👩🏻‍🦯🥀
3💔2🔥1
هیچ‌وقت قول کسی‌را برایش یا آوری نکنیم؛ قول‌های فراموش شده همان‌دروغ‌هایی است که از سر اجبار بودند!

شب‌بکام🍃
🔥2💯21❤‍🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2💔1
من نمیارم به روم ولی دلم تنگه... 🖤
3
آری عزیزکَم لحظاتی هم وجود دارد  که نه می‌خواهی کسی را دوست بداری و نه می‌خواهی کسی ترا  دوست بدارد.


#دوشیزه_سادات
💔62
هیچ هم زیبا نبودی من تو را زیبا کشیدم
بی‌جهت اغراق کردم دلبر و رعنا کشیدم.
2🔥2
تو از فصل پاییز زیباتری
من از فصل پاییز تنهاترم
3🔥2
می‌دانی عزیزم؛
من در این جهان، تصمیمی به جز گرفتن دستان گرمت ندارم.
بیا و مرا به تصمیمم برسان
.
2🔥2
"چیزی نیست "عبارتیست
که آن را می گوییم وقتی درونمان
لبریز از همه چیز است.

- محمود درویش
3🦄1
از دست زندگی خسته شده‌ام.
هرقدر به مسخرگی می‌گذرانم
می‌بینم نمی‌شود که نمی‌شود.

فروغ فرخزاد
2🔥2
موجود عجیب و مضحکی شده‌ام، شعورم درست کار می‌کند، ولی احساساتم چطور بگویم؟ کند شده؛ نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبسته‌ام و نه به کسی علاقه‌مندم.
2🔥1
هیچکس برای مرگ آماده نیست
جز آنهایی که زودتر از مرگ مرده اند
💔4
عنان به دست فرومایگان مده، زنهار
که در مصالح خود خرج می‌کنند تورا
صائب تبریزی
2
اولین‌بار که دیدمش از نگاهش نور چکه می‌کرد
و ماه در قهوه‌ی چشمانش شناور بود
و من یقین یافتم که او ؛
گونه‌ی انسانی 🌘 است.
🔥31
افسوس که عمر رفت بر بیهوده
هم لقمه حرام و هم نفس آلوده

فرمودهٔ ناکرده پشیمانم کرد
افسوس ز کرده‌های نافرموده

#ابوسعید_ابوالخیر
🔥21
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد

در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد

زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد

آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک،
شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد

با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد

ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد

جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد

یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد

یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد

با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد……🤍🌱

#حامد_عسکری
🔥41
صبح به زیبایی لبخند تان بخیر 🍃🔥
5
ألهم صلي علي محمد و علي آل محمد..🍃🔥🕊
❤‍🔥6