چـکـامـهـ زار 🌘📜
455 subscribers
540 photos
75 videos
10 files
367 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
«یک‌روز یک‌نفر میاید
و جای تمام زخم‌هایت را با شعر عوض می‌کند...»
5❤‍🔥2😐2
گاهی‌آدم، بی‌آنکه زخمی روی‌تنش باشداز پا می‌افتد...
و هیچ‌کس نمی‌داند درد بی‌صدا از فریاد بلندتر است!


#حسنیٰ
🔥6🕊2😐2
دل خود را فدایت میکنم من..!❤️‍🔥
3😐2🔥1
کار من از شنبه شروع کردن گذشته
باید بمیرم و از اول شروع کنم .
💔51😐1
کی‌رسد دست نیازِما به به‌دست ناز او؛
خیمه‌ی لیلی بلند است، دست مجنون نارسا!
❤‍🔥2😐21🔥1
میگن به مزار انترنت‌ها کلاً قط شده؟! 😕
😐4🤝1
باعث رنجش ما یک سخن سرد بس است .
4😐2🔥1🤝1
Forwarded from منارة الهدی
وقتی کتاب‌های تاریخ، سرگذشت گذشتگان و صدر اسلام را بخوانی و ورق بزنی، با چیز‌های عجیب و دل‌پسندی مواجه می‌شوی.

بعضی از زنان را، مرد تر از مردان میابی. با وجود اینکه آن‌ها دانش آموخته‌ی کدام دانشگاه، فارغ شده‌ی کدام دوره‌ای آموزشی و کارگاه، دارنده‌ی مدرک تحصیلی و گواهی‌نامه‌های معتبر آکادمیک به اصطلاح امروزی نبودند.
اما، سیاست‌مداران خوب و در هر میدان در تراز اول قرار داشتند.
دانش و فهم شان بالاتر از فکر و درک‌مان بود.
آن‌ها قوه‌‌ی درک و تشخیص حیرت آوری داشتند.

آن‌‌ها همسران شایسته، آموزگار و مربّی کامل، استاد علما، مفتیانی بر جسته، خوش بیان و خوب گفتار بودند.

به‌گونهٔ نمونه، می‌توان به همسر با وفا و دوست‌داشتنی پیامبرخدا ﷺ حضرت عایشه -رضی‌الله‌عنها- اشاره کرد.
او زنی بود در زنانگی کامل.
برای خوب بودن و وصف زیباتر وی همین کافیست که پرورده‌ی بوستان صدیق و همسر گرامی پیامبر امین و راستگو بود.

او نمونه‌ی کامل یک زن بود، نمونه‌ی کامل برای زنانگی و بلند پروازی زنان. هر زنی مسلمانی که می‌خواهد پیشرفت چشم‌گیری داشته باشد و به قله‌های بلند حیا و تفقه دینی برسد. بایست به قدم‌های عایشه قدم نهد و سیرت او را راهنمای کلی زندگی خویش بسازد.

عایشه علی‌رغم اینکه همسر بهترین مردی که خدا برای ختم نبوت برگزیده بود می‌باشد، آموزگار و بهترین مشاور برای صحابه کرام هم بود. بزرگان و دانشمندان نامور صحابه، وقتی در فهم حدیث یا مسئله‌ای علمی به بن‌بست مواجه می‌شدند، نزد عایشه می‌آمدند و بدون کدام خجالتی (از اینکه شاید خودشان کم‌بینی‌ شوند) از وی می‌پرسیدند.

آموزش و پرورش زنان در واقع پروژه‌ی برای نسل‌سازی و قهرمان‌پروری است.
تاریخ دیرینهٔ اسلام بر این گواه است و هیچ احدی توان چشم پوشی از آنرا ندارد.

تعلیم یک دختر به‌مثابهٔ تعلیم یک نسل است.

✍️ افراهیم چرخی

                    
3🔥2
Forwarded from صدف
آخرین روزهای تابستان هم با بی‌توجهی ما به طبیعت، فصل‌ها و زندگی می‌گذرد.

#صدف
3😐1
میگم جدی میخواهند انترنت را در افغانستان قط کنند؟!
🔥2😢1😐1🤝1
در حقیقت می‌دانید واقعاً حسودی می‌کنم به آنانی حوصله دارند،روتین منظم روزانه دارند،خواب منظم دارند و...

و اما من هیچ یک را ندارم👩‍🦯
روتین روزانه دیگرا: ورزش،رسیدگی به خود...
و روتین روزانه من: درس و خواب👩‍🦯🤌💔
😐2🔥1
بَینَ ضَحکَتِکَ و قلبي وَطَن..."

میانِ خنده‌ات و قلبم،
وطنی ساخته شده است...

#عربیات
4😐1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
میگم جدی میخواهند انترنت را در افغانستان قط کنند؟!
همینطور معلوم میشود،
وایفای خانه قط شد.🥲
ولی خوبه امروز کل درس مه مرور کردم، 😌
چون مصروف فون نشدم.😐

در کل خوبه..!🙂
2🔥1🌚1😐1
تاریکی به کام..🍃🔥
1🔥1
تا بُود وِردَت دُعا و درس قرآن غم مخور
🔥5
Forwarded from منارة الهدی
پس از سال‌های بسیار طولانی، خداوند خواست که اصحاب کهف بیدار شوند تا مردم بدانند وعده‌ی او درباره قیامت و زنده کردن مردگان حق است.

چشمان جوانان به آرامی گشوده شد. خورشید همچنان از کنار غار می‌گذشت و نسیم ملایمی در فضای آن می‌وزید. آنان برخاستند و به یکدیگر نگاه کردند. هیچ‌کس احساس نمی‌کرد که قرن‌ها گذشته باشد؛ تنها تصور می‌کردند خوابی کوتاه داشته‌اند.

یکی از آنان پرسید:
«چه مدت در اینجا مانده‌ایم؟»

یکی دیگر پاسخ داد:
«شاید یک روز یا بخشی از یک روز.»

سپس گفتند:
«پروردگارمان بهتر می‌داند که چه مدت در اینجا بوده‌ایم. حال کسی را بفرستیم تا با این پولی که داریم، غذایی پاکیزه بخرد و خبرهای شهر را برایمان بیاورد.»

پس تصمیم گرفتند یکی از آنان که نامش در روایات یملیخا ذکر شده است، به شهر برود. او سکه‌هایی از نقره همراه داشت که همان پول‌های زمان پادشاه دقیانوس بود.

یملیخا با احتیاط از غار بیرون آمد. پس از مدت‌ها دوباره هوای آزاد را تنفس کرد. به سوی شهر رفت، اما وقتی وارد شهر شد، شگفت‌زده ماند؛ زیرا همه‌چیز تغییر کرده بود. خانه‌ها، بازارها، لباس مردم، حتی لهجه و زبانشان متفاوت بود.

با تعجب به اطراف نگاه می‌کرد. مردم نیز با دیدن او به او می‌نگریستند؛ گویی از دنیای دیگری آمده است.

وقتی برای خرید نان پول قدیمی خود را بیرون آورد، نانوا با حیرت به آن نگاه کرد و گفت:
«این سکه‌ها از کجا آورده‌ای؟ این‌ها مربوط به سیصد سال پیش است!»

مردم دور او جمع شدند. خبر به حاکم وقت رسید که جوانی با پول‌های قدیمی آمده است. او را نزد حاکم بردند. یملیخا ماجرا را بازگو کرد و گفت:
«ما جوانانی بودیم که از ترس ستم دقیانوس به غاری پناه بردیم. خداوند ما را در خوابی طولانی فرو برد و امروز بیدار شدیم.»

این خبر همه شهر را تکان داد. مردم فهمیدند که وعده خداوند درباره رستاخیز حق است و همان خدایی که اصحاب کهف را پس از سیصد و نه سال زنده کرد، می‌تواند روز قیامت همه مردگان را زنده گرداند.
1
همین ترا بس که من ترا
آنطور که میدیدم....
دیگر نمیبینم؛)
3
آنقدر مزاحم‌های تلفنی زیاد است
زدم کلان‌آدم را پشت موبایل بیاب کردم
چی‌رقم حالی طرف‌اش سیل کنی🤦🏻‍♀😒
😐32🤔1🌚1
از محبت گل ها خار میشود!
🔥2