رمان سرا | Ruman Sara
. در این مملکت هر کسی که بیشتر ریاکار باشد محترمتر است.💔 🌐| @RumanSara24
فکر نکنم خنده داشته باشد.
😁4❤1
زنیهم زیر لب گوید:
گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد:
چه کسی موهایطفلم را
پس از من میزند شانه؟!
گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد:
چه کسی موهایطفلم را
پس از من میزند شانه؟!
💔5😁4❤2
صدبارتوبه شکستی بازآ
دوکتور_هارون "رادمنش"
🖋️ عنوان:صدبارتوبه شکستی بازآ
🎤 استاد: دوکتور هارون رادمنش
🕰 مدت:12:00
🌐 با عزیزان تان به اشتراک بگذارید،
بعضاً یک کلمه باعث تغییر میشود!
🎤 استاد: دوکتور هارون رادمنش
🕰 مدت:12:00
🌐 با عزیزان تان به اشتراک بگذارید،
بعضاً یک کلمه باعث تغییر میشود!
❤1🔥1
نمیدانم دقیقاً چهچیزی باعث خنده شما میشود که در هرپست دهنتان جینگ میماند؟!
بنظر من اصلاًجالب نیست!
بنظر من اصلاًجالب نیست!
😁4❤2
همانکسی که ریاکت خنده میدهد
یکبار بیایید ناشناس میخواهم ازتان تشکری کنم! 😒☺️
یکبار بیایید ناشناس میخواهم ازتان تشکری کنم! 😒☺️
😁5❤1🤔1🙈1
نمیدانم از چشمان سیاهِچون شباش سخن بگویم
یا از دستان کوچک و دلربایش!
یا شاید هم بر لبخند زیبایش بپردازم
او کودک زیبا و پسری دلنشینی است
امیر طلحه جانم را میگویم
او فرشتهی است در کالبد یک طفل کوچک
زیباییاش وصف ناشدنیست و بیمثال...
وقتی لب هایش بر لبخند باز میشود، دل آدم پر از ذوق میگردد
همه نگاهها ناخودآگاه بهسویش کشیده میشود
او با آن چهرهی معصوم و دلنشین، دل هر رهگذری را میبرد
او نهفقط یک کودک، که دنیاییست از عشق، امید، و
زندگی...❤️🔥🥹💋🫀
جانِمن، ماشاءالله
#Amir_talha_janm🫀
یا از دستان کوچک و دلربایش!
یا شاید هم بر لبخند زیبایش بپردازم
او کودک زیبا و پسری دلنشینی است
امیر طلحه جانم را میگویم
او فرشتهی است در کالبد یک طفل کوچک
زیباییاش وصف ناشدنیست و بیمثال...
وقتی لب هایش بر لبخند باز میشود، دل آدم پر از ذوق میگردد
همه نگاهها ناخودآگاه بهسویش کشیده میشود
او با آن چهرهی معصوم و دلنشین، دل هر رهگذری را میبرد
او نهفقط یک کودک، که دنیاییست از عشق، امید، و
زندگی...❤️🔥🥹💋🫀
جانِمن، ماشاءالله
#Amir_talha_janm🫀
❤🔥3❤3😁1
« میجنگیدم، فراتر از خودم؛
آن هم نه برای خودم!
برای رؤیایی که شاید هرگز محقق نشود... »
آن هم نه برای خودم!
برای رؤیایی که شاید هرگز محقق نشود... »
🔥4😁2
حرف | ربات پیامرسان
خوب سوالی داشتم به نظر شما بانو صهراوی ادم عصبی نیستند ………
بهنظر من، بانو صحراوی عزیز اصلاً فردی عصبی نیستند.
اینکه گاهی واکنش تند نشان میدهند، کاملاً طبیعیست؛ چون انساناند و احساس دارند.
همهی ما در زندگی با موقعیتهایی مواجه میشویم که ممکن است باعث واکنشهای احساسی و حتی عصبی شود.
ما نمیتوانیم کسی را در شرایط سخت و تنشزا قرار دهیم و بعد، فقط از واکنشاش شکایت کنیم و بگوییم: "چقدر عصبی هستی!"
اینکه گاهی واکنش تند نشان میدهند، کاملاً طبیعیست؛ چون انساناند و احساس دارند.
همهی ما در زندگی با موقعیتهایی مواجه میشویم که ممکن است باعث واکنشهای احساسی و حتی عصبی شود.
ما نمیتوانیم کسی را در شرایط سخت و تنشزا قرار دهیم و بعد، فقط از واکنشاش شکایت کنیم و بگوییم: "چقدر عصبی هستی!"
😁4🔥3❤1💯1
فکر کنم باید این ایموجی دهن جینگرا از بین ریاکت ها حذف کنم...
😁6
Forwarded from حرف | ربات پیامرسان
السلام علیکم بانو حسنا
از بین ممبر ها کدام شان بدتان میاید؟
السلام علیکم بانو حسنا
از بین ممبر ها کدام شان بدتان میاید؟
😁5❤1
حرف | ربات پیامرسان
السلام علیکم بانو حسنا از بین ممبر ها کدام شان بدتان میاید؟
واعلیکم السلام
همانی که این 😁 ریاکت را میدهد! 👩🏻🦯
همانی که این 😁 ریاکت را میدهد! 👩🏻🦯
😁6
خواب دیگر در کار نبود...
اشتهایش کمکم رو به خاموشی میرفت،
استرس و اضطراب تمام وجودش را احاطه کرده بودند؛
انگار افکارش داشتند مغزش را میبلعیدند!
دلش میخواست دچار فراموشی شود،
تمام واقعیتها، تلخیها، زخمها... همه از خاطرش پاک شوند.
اما میدانست چنین چیزی ممکن نیست.
دیگر نه صبری برایش مانده بود و نه حوصلهای.
خسته بود، از آدمهای دو رو، از زبانهای نیشدار،
از نگاههایی که نه میبخشند و نه میفهمند...
تنها دلخوشیاش کسانی بودند که در سکوت، بیادعا،
همیشه کنارش ایستاده بودند،
از او دفاع کرده بودند، حتی در نبودش...
کارهایی کرده بودند که خودش از آنها بیخبر مانده بود.
برای دیگران، شاید خیلی چیزها عادی بود،
اما برای او نه...
او با یک جملهی تلخ فرو میریخت،
گاه به جان ناخنهایش میافتاد، گاه به موهایش...
بیخوابی و بیاشتهایی، او را به مرز ضعف میکشاند
تا جایی که دست و پایش بیاختیار میلرزیدند.
دردش این بود که
زهر زبان مردم، خیلی زود بر روحش اثر میگذاشت.
اما… هیچوقت واکنشی نشان نمیداد،
نه از ناتوانی، که از نجابت.
با خودش میگفت:
«اگر جواب بدهم، فرق من با او چه خواهد بود؟»
او قضاوت را به الله میسپرد،
به خدایی که بهترین قاضی است
و عادلترین در پاداش و جزا.
#دوشیزه_سادات
اشتهایش کمکم رو به خاموشی میرفت،
استرس و اضطراب تمام وجودش را احاطه کرده بودند؛
انگار افکارش داشتند مغزش را میبلعیدند!
دلش میخواست دچار فراموشی شود،
تمام واقعیتها، تلخیها، زخمها... همه از خاطرش پاک شوند.
اما میدانست چنین چیزی ممکن نیست.
دیگر نه صبری برایش مانده بود و نه حوصلهای.
خسته بود، از آدمهای دو رو، از زبانهای نیشدار،
از نگاههایی که نه میبخشند و نه میفهمند...
تنها دلخوشیاش کسانی بودند که در سکوت، بیادعا،
همیشه کنارش ایستاده بودند،
از او دفاع کرده بودند، حتی در نبودش...
کارهایی کرده بودند که خودش از آنها بیخبر مانده بود.
برای دیگران، شاید خیلی چیزها عادی بود،
اما برای او نه...
او با یک جملهی تلخ فرو میریخت،
گاه به جان ناخنهایش میافتاد، گاه به موهایش...
بیخوابی و بیاشتهایی، او را به مرز ضعف میکشاند
تا جایی که دست و پایش بیاختیار میلرزیدند.
دردش این بود که
زهر زبان مردم، خیلی زود بر روحش اثر میگذاشت.
اما… هیچوقت واکنشی نشان نمیداد،
نه از ناتوانی، که از نجابت.
با خودش میگفت:
«اگر جواب بدهم، فرق من با او چه خواهد بود؟»
او قضاوت را به الله میسپرد،
به خدایی که بهترین قاضی است
و عادلترین در پاداش و جزا.
#دوشیزه_سادات
❤3🔥3😁2🌚2
من زخـم تو را به هیچ مرحـم ندهم
یک مـوی تورو به هر دو عالـم ندهم 🙃😶
یک مـوی تورو به هر دو عالـم ندهم 🙃😶
❤4🔥2😁2
گاهی فقط یک قهوه، کتاب، و کسی که دلت کنارش آرام میگیرد کافیست تا باور کنی دنیا هنوز هم جای قشنگیست...
و من، در کنار حضرت رفیقم، عشق را فهمیدم؛ دوستی را چشیدم؛
و دانستم که گاهی، فقط حضور یکنفر میتواند نبودن خیلیها را جبران کند.
در این دو روز، که کنار هم بودیم...
خندیدیم، گفتیم، خسته نبودیم از باهم بودن
شیطنتهایی کردیم که فقط خود ما میدانیم چهقدر برایمان معنا داشت.🫠
برای من، این دو روز، نه فقط یک خاطره،
که یک تکه از بهشت بود در شلوغی این دنیا.❤️🔥
همیشه بمانی برایم، حضرت رفیقم...
نه فقط برای روزهای خوش،
که برای تمام روزهایی که زندگی طعمش را از دست
میدهد.
#حضرت_رفیقام🫶🏼🫂🫀
و من، در کنار حضرت رفیقم، عشق را فهمیدم؛ دوستی را چشیدم؛
و دانستم که گاهی، فقط حضور یکنفر میتواند نبودن خیلیها را جبران کند.
در این دو روز، که کنار هم بودیم...
خندیدیم، گفتیم، خسته نبودیم از باهم بودن
شیطنتهایی کردیم که فقط خود ما میدانیم چهقدر برایمان معنا داشت.🫠
برای من، این دو روز، نه فقط یک خاطره،
که یک تکه از بهشت بود در شلوغی این دنیا.❤️🔥
همیشه بمانی برایم، حضرت رفیقم...
نه فقط برای روزهای خوش،
که برای تمام روزهایی که زندگی طعمش را از دست
میدهد.
#حضرت_رفیقام🫶🏼🫂🫀
❤4🔥2😁2💘1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
گاهی فقط یک قهوه، کتاب، و کسی که دلت کنارش آرام میگیرد کافیست تا باور کنی دنیا هنوز هم جای قشنگیست... و من، در کنار حضرت رفیقم، عشق را فهمیدم؛ دوستی را چشیدم؛ و دانستم که گاهی، فقط حضور یکنفر میتواند نبودن خیلیها را جبران کند. در این دو روز، که…
وای که این واژهها چقدر به دل نشست...
قشنگترین اتفاق زندگی، همین رفاقتهاییست که بیهوا اتفاق میافتند ولی تمام هوا را برایت نفسگیر میکنند...
کنار تو، لحظهها شیرینترند، خندهها واقعیتر و حتی سکوت، آرامش دارد.
گر چی میان من و تو هیچ سکوتی وجود ندارد.🤭
حضرت رفیق من!
بودنت کنارم نه تنها دنیا را زیباتر کرد، بلکه خودِ من را هم بهتر ساخت...
ممنونم برای لحظهلحظهای که بودی، هستی و انشاءالله همیشه باشی.
#با_تو_دنیا_قشنگه 🫂🩵
قشنگترین اتفاق زندگی، همین رفاقتهاییست که بیهوا اتفاق میافتند ولی تمام هوا را برایت نفسگیر میکنند...
کنار تو، لحظهها شیرینترند، خندهها واقعیتر و حتی سکوت، آرامش دارد.
گر چی میان من و تو هیچ سکوتی وجود ندارد.🤭
حضرت رفیق من!
بودنت کنارم نه تنها دنیا را زیباتر کرد، بلکه خودِ من را هم بهتر ساخت...
ممنونم برای لحظهلحظهای که بودی، هستی و انشاءالله همیشه باشی.
#با_تو_دنیا_قشنگه 🫂🩵
❤5😁2🥰1
اونجا که حسین منزوی میگه:
تو
مثل خنده ی گل ،
مثل خواب پروانه
تو
مثل آن چه که نا گفتنی است ، زیبایی
چگونه سیر شود چشمم از تماشایت ؟
که جاودانه ترین
لحظه ی تماشایی
تو
مثل خنده ی گل ،
مثل خواب پروانه
تو
مثل آن چه که نا گفتنی است ، زیبایی
چگونه سیر شود چشمم از تماشایت ؟
که جاودانه ترین
لحظه ی تماشایی
❤2😁1