چـکـامـهـ زار 🌘📜
عینک های سیاه آفتابی ام را هم گرفته با کیفم از اتاق خارج شدم همین که من خارج شدم دیگران هم از اتاق های خود خارج شدند همه گی به سوی یکدیگر نظر انداختیم واقعاً چی یک استایل های شیکی زدیم هر سه مان مهسا حجاب به رنگ سرمهای بر تن کرده ولی نقاب نزده دیوانه را…
_ _ _ پس خوب است هم صنفی هستیم هههه!
گفتم: چطور؟
_ _ _ راستش ما هم همین رشته را میخوانیم.
حالا قصه زیاد است بریم کفتریا میگم برای تان!
گفتم: ولی صنف و درس چی؟
امروز درس نیست؟
گفت: نه امروز شاید کلاً معرفی باشه.
دوست داری میتانی شرکت کنی!
_ _ _ همممم نمیدانم.
_ _ _ پس بیا زیاد چُرت نزن پیر میشوی بریم کفتریا.
_ _ _ههههه
پس درست است فقط باید دوست هایم را هم صدا کنم.
_ _ _ درست است صدا کن.
لمر و مهسا را هم صدا کردم بعدش رفتیم به طرف کفتریا گارسون آمد سرم من خم بود کاملاً
هوسی پرسید چی میخورید؟
همه چای و قهوه گفتند من هم یک قهوه تلخ فرمایش دادم با کیک سیاه کاکائوی!
مهسا آهسته پیش گوشم گفت: افففف ندیدی دگه گارسون های اینجا که اینقدر خوشتیپ و جذاب هستند الله خیر کند که دیگر محصل ها چگونه هستند!
چون در پهلویم نشسته یک چُندی محکم از پایش،گرفتم که آخش بلند شد.
همه عجیب عجیب نگاه داشتند ولی گفتم چیزی نیست کدام مورچه چیزی بوده حتماً.
بعدش من آهسته پیش گوشش گفتم: تا تو باشی و از این حرف ها بگویی ديوانه ام کردی !
_ _ _ من دیوانه ات نکردم تو دیوانه بودی او زنجیری!
خنده کردم و دیگر چیزی نگفتم.
روبه هوسی و دوستش،فریال کرده گفتم خیلی خوب قصه تان را بگید.
هوسی:_ هههههه قصه ما طولانی است از کجایش،شروع کنم؟
گفتم: از همان اول
_ _ _ پس درست است.
بیبینید اینجا معمولاً میدانید دیگر که پولدار ها می آیند حتی نصف محصلان اینجا با پول وارد میشوند بدون اینکه نمره کامل بگیرند حالا حتماً میگین در دانشگاه دولتی مگر امکان داره؟
خوب بلی متأسفانه دارد.
لمر: ولی همه گی نیست فقط بعضی ها استثنا هستند مگر نه؟
هوسی،گفت: بلی جانم همینطور است.
ادامه دارد...
گفتم: چطور؟
_ _ _ راستش ما هم همین رشته را میخوانیم.
حالا قصه زیاد است بریم کفتریا میگم برای تان!
گفتم: ولی صنف و درس چی؟
امروز درس نیست؟
گفت: نه امروز شاید کلاً معرفی باشه.
دوست داری میتانی شرکت کنی!
_ _ _ همممم نمیدانم.
_ _ _ پس بیا زیاد چُرت نزن پیر میشوی بریم کفتریا.
_ _ _ههههه
پس درست است فقط باید دوست هایم را هم صدا کنم.
_ _ _ درست است صدا کن.
لمر و مهسا را هم صدا کردم بعدش رفتیم به طرف کفتریا گارسون آمد سرم من خم بود کاملاً
هوسی پرسید چی میخورید؟
همه چای و قهوه گفتند من هم یک قهوه تلخ فرمایش دادم با کیک سیاه کاکائوی!
مهسا آهسته پیش گوشم گفت: افففف ندیدی دگه گارسون های اینجا که اینقدر خوشتیپ و جذاب هستند الله خیر کند که دیگر محصل ها چگونه هستند!
چون در پهلویم نشسته یک چُندی محکم از پایش،گرفتم که آخش بلند شد.
همه عجیب عجیب نگاه داشتند ولی گفتم چیزی نیست کدام مورچه چیزی بوده حتماً.
بعدش من آهسته پیش گوشش گفتم: تا تو باشی و از این حرف ها بگویی ديوانه ام کردی !
_ _ _ من دیوانه ات نکردم تو دیوانه بودی او زنجیری!
خنده کردم و دیگر چیزی نگفتم.
روبه هوسی و دوستش،فریال کرده گفتم خیلی خوب قصه تان را بگید.
هوسی:_ هههههه قصه ما طولانی است از کجایش،شروع کنم؟
گفتم: از همان اول
_ _ _ پس درست است.
بیبینید اینجا معمولاً میدانید دیگر که پولدار ها می آیند حتی نصف محصلان اینجا با پول وارد میشوند بدون اینکه نمره کامل بگیرند حالا حتماً میگین در دانشگاه دولتی مگر امکان داره؟
خوب بلی متأسفانه دارد.
لمر: ولی همه گی نیست فقط بعضی ها استثنا هستند مگر نه؟
هوسی،گفت: بلی جانم همینطور است.
ادامه دارد...
❤10🥰1🕊1
از نظر من ولنتاین و روز عاشقان و حالا هر چی که است یک چیز ناحق است.
ما مسلمانان خیلی عجیب هستیم موضوعی را که اصلاً منشع آن را نمی دانیم جشن میگیریم.
بدون اینکه کمی تحقیق کنیم در باره اش!
وقتی میبینیم که یکی کاری را انجام داد ما هم به دنبالش همان کار را انجام میدهیم بدون اینکه بدانیم از کجا سر چشمه گرفته این موضوع!
ولنتاین میتواند برای ما هر روز باشد.
از منظر من همینکه با همدیگر مهربان باشیم...
همینکه همدیگر خود را هر روز دوست داشته باشیم ولنتاین است.
تحفه گرفتن برای عزیز مان را نمیتوانیم در روز خاصی اختصاص دهیم.
میشود بدون اینکه ولنتاین باشد به یکی تحفه داد!
حالا شاید این حرف را بهانه کنند که یک روز است بخاطر سرگرمی بخاطر اینکه عشق خود را ابراز کنیم با تحفه گرفتن و هر چی...
ولی عزیز من تو میتوانی هر روزی که دلت خواست تحفه دهی برای هر کی که دوستش داری.
پس این بهانه های الکی را نکنيد
کسی که واقعاً دیگری را دوست داشته باشد بدون کدام روز خاصی برایش تحفه میگیرد و ابراز علاقه میکند.
والسلام.
#دوشیزه_سادات
ما مسلمانان خیلی عجیب هستیم موضوعی را که اصلاً منشع آن را نمی دانیم جشن میگیریم.
بدون اینکه کمی تحقیق کنیم در باره اش!
وقتی میبینیم که یکی کاری را انجام داد ما هم به دنبالش همان کار را انجام میدهیم بدون اینکه بدانیم از کجا سر چشمه گرفته این موضوع!
ولنتاین میتواند برای ما هر روز باشد.
از منظر من همینکه با همدیگر مهربان باشیم...
همینکه همدیگر خود را هر روز دوست داشته باشیم ولنتاین است.
تحفه گرفتن برای عزیز مان را نمیتوانیم در روز خاصی اختصاص دهیم.
میشود بدون اینکه ولنتاین باشد به یکی تحفه داد!
حالا شاید این حرف را بهانه کنند که یک روز است بخاطر سرگرمی بخاطر اینکه عشق خود را ابراز کنیم با تحفه گرفتن و هر چی...
ولی عزیز من تو میتوانی هر روزی که دلت خواست تحفه دهی برای هر کی که دوستش داری.
پس این بهانه های الکی را نکنيد
کسی که واقعاً دیگری را دوست داشته باشد بدون کدام روز خاصی برایش تحفه میگیرد و ابراز علاقه میکند.
والسلام.
#دوشیزه_سادات
❤🔥5❤2👍1😁1🍓1
میدانید وقتی این متن را دیدم راستش در اول نفهمیدم که چی معنی
پیش خود گفتم نکند این روز جدیداً برآمده 😐
ولی وقتی از حضرت رفیق پرسیدم گفت ولنتاین را گفتیم چون در او تاریخ است🤦♀
یعنی حتی این را هم نمیدانستم
اصلاً فکر نمیکنم که لازم هم باشد بدانم🙄
پیش خود گفتم نکند این روز جدیداً برآمده 😐
ولی وقتی از حضرت رفیق پرسیدم گفت ولنتاین را گفتیم چون در او تاریخ است🤦♀
یعنی حتی این را هم نمیدانستم
اصلاً فکر نمیکنم که لازم هم باشد بدانم🙄
💯3❤🔥1
یک چیزی بگم برای تان؟
با ریکشن جواب بتین🙄
با ریکشن جواب بتین🙄
👍7
چـکـامـهـ زار 🌘📜
یک چیزی بگم برای تان؟ با ریکشن جواب بتین🙄
میدانید وقتی دست نویس های دیگرم را نشر میکردم فکر میکردم که نخاد ریکت بتین 😕
چون معمولاً بیشتر از متن هایم رمان را نشر میکنم و شما هم بیشتر در رمان ریکت میتین😑
کمی پیش خود فکر کردم گفتم نکند روزی که رمان به پایان رسید شما هم از اینجا از کلبه من بروید😕
فکرم کمی درگیر شد
یعنی اگر رمان تمام شود بودن شما هم در اینجا تمام خواهد شد؟☹️
چون معمولاً بیشتر از متن هایم رمان را نشر میکنم و شما هم بیشتر در رمان ریکت میتین😑
کمی پیش خود فکر کردم گفتم نکند روزی که رمان به پایان رسید شما هم از اینجا از کلبه من بروید😕
فکرم کمی درگیر شد
یعنی اگر رمان تمام شود بودن شما هم در اینجا تمام خواهد شد؟☹️
🥰1😐1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
میدانید وقتی دست نویس های دیگرم را نشر میکردم فکر میکردم که نخاد ریکت بتین 😕 چون معمولاً بیشتر از متن هایم رمان را نشر میکنم و شما هم بیشتر در رمان ریکت میتین😑 کمی پیش خود فکر کردم گفتم نکند روزی که رمان به پایان رسید شما هم از اینجا از کلبه من بروید😕…
چون میدانم بیشتر شما عزيزان بخاطر خواندن رمان در اینجا هستین🙃
😁2🌚1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
چون میدانم بیشتر شما عزيزان بخاطر خواندن رمان در اینجا هستین🙃
ولی همینش هم جای شکر دارد😂
🥰1😁1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
میدانید وقتی دست نویس های دیگرم را نشر میکردم فکر میکردم که نخاد ریکت بتین 😕 چون معمولاً بیشتر از متن هایم رمان را نشر میکنم و شما هم بیشتر در رمان ریکت میتین😑 کمی پیش خود فکر کردم گفتم نکند روزی که رمان به پایان رسید شما هم از اینجا از کلبه من بروید😕…
بخاطر همین هم رمان را کم نشر میکنم تا بودن شما اينجا ماندگار شود🤭😂
👏2🥰1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
بخاطر همین هم رمان را کم نشر میکنم تا بودن شما اينجا ماندگار شود🤭😂
مزاح کردم این را حالا جدی نگیرید 🙄😁
🌚1
زهرا را به یاد دارین؟
در رمان؟
فن بی تی اس
به گفته عام آرمی 🙃
در رمان؟
فن بی تی اس
به گفته عام آرمی 🙃
👍1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
زهرا را به یاد دارین؟ در رمان؟ فن بی تی اس به گفته عام آرمی 🙃
گفته بودم که بعضی قسمت های رمان بر اساس واقعیت است!
😐1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
زهرا را به یاد دارین؟ در رمان؟ فن بی تی اس به گفته عام آرمی 🙃
و خوب این قسمت یکی از قسمت های واقعی است
یعنی زهرا وجود دارد و فعلاً هم سخت طرفدار بی تی اس است🤦♀
او هم فن جونگکوک 😑
یعنی زهرا وجود دارد و فعلاً هم سخت طرفدار بی تی اس است🤦♀
او هم فن جونگکوک 😑
🙈2👍1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و خوب این قسمت یکی از قسمت های واقعی است یعنی زهرا وجود دارد و فعلاً هم سخت طرفدار بی تی اس است🤦♀ او هم فن جونگکوک 😑
من هم قبلاً ها بودم 🤦♀
فکر کنم یک دو سالی میشد اما بعدش رها کردم!
آنقدر علاقهمند شان بودم که تنها آرزویم دیدار شان بود
و اینکه به کوریا برم
فکر کنم یک دو سالی میشد اما بعدش رها کردم!
آنقدر علاقهمند شان بودم که تنها آرزویم دیدار شان بود
و اینکه به کوریا برم
🌚2
چـکـامـهـ زار 🌘📜
من هم قبلاً ها بودم 🤦♀ فکر کنم یک دو سالی میشد اما بعدش رها کردم! آنقدر علاقهمند شان بودم که تنها آرزویم دیدار شان بود و اینکه به کوریا برم
اما هر چیزی از خود وقت و زمان دارد.
یعنی آدمی است دیگر همیش در حال تغییر!
آرزوی را که امروز داریم معلوم نیست که آیا همان آرزوی روز های بعد مان میماند و میباشد یا خیر
یعنی آدمی است دیگر همیش در حال تغییر!
آرزوی را که امروز داریم معلوم نیست که آیا همان آرزوی روز های بعد مان میماند و میباشد یا خیر
👌1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
اما هر چیزی از خود وقت و زمان دارد. یعنی آدمی است دیگر همیش در حال تغییر! آرزوی را که امروز داریم معلوم نیست که آیا همان آرزوی روز های بعد مان میماند و میباشد یا خیر
حالا که به آرزو های سال قبلم فکر میکنم حتی خودم را خنده میگیره 🤦♀😂
😁2🌚1
خب فکر کنم امشب خیلی حرف زدم
نمیدانم فقط خواستم کمی با شما بحرفم تا در کانال خود تان احساس بيگانه گی نکنید 😁🙃🫠
نمیدانم فقط خواستم کمی با شما بحرفم تا در کانال خود تان احساس بيگانه گی نکنید 😁🙃🫠
❤2🔥1
فقط خواستم یک قسمت رمان که واقعی بود را برای تان بگم😁
❤2🔥1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
حالا که به آرزو های سال قبلم فکر میکنم حتی خودم را خنده میگیره 🤦♀😂
ولی حالا آرزو های خیلی والا تری دارم الحمدلله 🙃
دعا کنید برایم تا برای شان برسم🫠
دعا کنید برایم تا برای شان برسم🫠
🥰2❤1
یک گپ دگه هم بگم بعدش والسلام 🫣
👍2🔥1🌚1