چـکـامـهـ زار 🌘📜
457 subscribers
540 photos
76 videos
10 files
367 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
السلام علیکم دوستان
به امید صحتمندی همه‌ی شما خوبان
من روی رمان جدیدم کار می‌کنم و می‌خواهم برای معرفی بخش‌هایی از آن، کلیپ/ادیت ویدیویی بسازم (برای پیج اینستاگرام).
اگر کسی از شما یا آشنایانتان ادیت ویدیو بلد است یا می‌تواند کمک کند، لطفاً در پیام خصوصی خبر بدهد.
خیلی خوشحال می‌شوم همکاری کنید.

#husna
3
صبح به لطافت مهربانی‌تان بخیر… 🍃🤍
4🔥1
Forwarded from رمان سرا | Ruman Sara (𝙊𝙈𝘼𝙍 𝙆𝙃𝘼𝙉)
میلاد پیامبر رحمت، حضرت محمد (ص)، مبارک باد! ❤️

در این روز نورانی، دل‌هایمان را با مهربانی، صلح و عشق الهی روشن کنیم و زندگی‌مان را با اخلاق و آموزه‌های پیامبر اسلام (ص) زیباتر بسازیم.

💞 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد
اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آل إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد
💕



🌐| @RumanSara24
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2🔥1
چشم اگر این‌است و ابرو این و ناز عشوه این
الوداع ای صبر و تقوا، الوداع ای عقل و دین!
🔥42
ای‌کاش امشب خواب شوم فردا صبح بیدار نشوم 🥺









چون میخواهم تا ظهر بخوابم 😂💔
2😁2❤‍🔥1
با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه، باخبر باش که من غرق گناهم همه عمر

👩‍🦯
🔥41
نمی‌دانم مثلاً مسج را سین می‌کنید و جواب نمی‌دهید فکر می‌کنید خیلی مهم استین
یا خوده مهم جلوه میتین👩‍🦯😐
باور کنید جواب هم نتین بر من یکی اصلاً مهم نیست!👩‍🦯
3😐1💊1
ألهم صلي علي محمد و علي آل محمد🍃🤍
5🕊2
#_رُمانِ: دِلبَرِ، پُشت دِیوَار سَنگي

#نویسنده: بانو_بی‌نشان🌑🕯️

قسمت ؛سیزدهم

به ساعت نگاهی انداختم، نزدیک به پنج صبح بود. هوا هنوز کمی تاریک بود. من هم که ترساندوک (کمی ترسیده) بودم، تا روشن شدن هوا، مشغول دست‌کاری اتاق شدم. که ناگهان، اوهو! آفتاب از آن‌سوی آسمان از خواب بیدار شد.

با عجله سمت مطبخ (آشپزخانه) رفتم.
با خودم گفتم: "خوب، حالا چی بپزم که خان صاحب ما کمی جان بگیرد؟"

اول یک آب قند برایش آماده کردم.
بعد شروع به پختن جگر کردم. گرچه خودم از جگر خوشم نمی‌آمد، البته ناشکری خدا نشود، اما دوستش نداشتم.
با زحمت و دل‌ناخواهی پختم. بعد، آن را همراه چند مخلفاتی در پتنوس (سینی) جابه‌جا کرده، به‌طرف اتاق رفتم.

جناب مکتبی هنوز هم مثل یک خرس در خواب بود!

— حدیر! حدیررر!
- اممم؟
— بلای "اممم"! برخیز، چاشت شده!

که یک‌باره، انگار کسی نیش‌اش زده باشد، از جا پرید:

- چی؟ چی؟ چاشت؟ چی شده؟!

من هم که از خنده گرده‌هایم گرفته بود، فقط می‌خندیدم:

— ههههههه، وی وی! ههههههه یا… یا خدا! هههههههههه

- چیزی خنده‌دار بود؟ بگو، ما هم بخندیم.

— عه! تو و خنده؟ اوهوهو! صد قرن باهم فاصله دارین!

با حرفم، چشمانش چنان از تعجب باز مانده بود که فکر کردم الان از کاسه بیرون می‌زنند.

— چرا مثل مرغان ماکی نگاه می‌کنی؟
- صبح‌به‌این‌زودی چی خوردی که هنوز هضمش نکردی؟

— هیچی! حالا هم هرچی آماده کردم، باید تو نوش جان کنی.

- یک حمام کنم، بعد می‌آیم.

او رفت سمت حمام و من هم تخت را منظم کرده، غذایش را روی میز کوچک غذاخوری گذاشتم.
نزدیک در حمام شده، با صدای کمی بلند گفتم:

— جناب مکتبی، من می‌روم پایین. غذا که خوردی، تشریف بیار.

- نرو، کارت دارم!

اوففف! رفتم و روی کوچ نشستم.
چند دقیقه بعد، جناب مثل همیشه با حوله‌ای دورش پیچیده بیرون آمد و نزدیکم شد.

- سرت را پایین کن!

— بفرما، قُدو خانم!

- حدیررر...

— بله، خاتون حیله‌گر!

- موهایت را کم بکن !

— چشم! اما چرا؟

- نمی‌بینی به زحمت می‌افتم؟ چرا کم نمی‌کنی موهای طالب‌مانندت را؟

فکر کنم حرفم به دلش ننشست. با عصبانیت حوله را از دستم کشید و گفت:

— هیچ نکو! نیازی ندارم!

— خب، قهر کن. کی به قصه قهرت است…

قبل از این‌که دوباره بحث بالا بگیره، سریع از اتاق بیرون زدم و رفتم پایین.

در سالن، فقط بی‌بی حاجی (مادر حدیر) حضور داشت. خاله لیلی نبود.
با صدای بلند سلام دادم و پهلوی‌شان نشستم.

رو به بی‌بی حاجی گفتم:

— بی‌بی جان، چطور هستید؟ حالت خوب است

- چی گفتی، بچم؟

انگار تازه متوجه حضورم شده بود. گویا به دنیای دیگری فکر می‌کرد.

— هیچ، بی‌بی جان. گفتم حال‌تان خوب است؟

ادامه دارد …..
3🥰1😁1
أذكار صبح و شام با ترجمه فارسی
#أذكار_صبح_با_ترجمه_فارسی
مطابق این صوتی انجام دهید 🌻

🌐|
@RumanSara24
2🕊2
صبح‌تان به روشنی نگاه‌تان، به گرمی دل‌تان بخیر..🍃🤍
❤‍🔥21🥰1🕊1
بر طلوع صبحِ چشمانت سلام
❤‍🔥32
می‌گفت:
زن می‌تواند تمام کارهایی را که مردان انجام می‌دهند، به‌خوبی انجام دهد...
اما هیچ مردی، هرگز نمی‌تواند آن‌طور که زن، نقش‌هایش را ایفا می‌کند، جای او را بگیرد.
زیرا قدرت زن تنها در بازوانش نیست، در قلب، صبر و روح سترگ او نهفته است.


#دوشیزه_سادات
❤‍🔥42
چهره‌ها در هرجا رنگی دیگر دارند،
گویی همه به جشن بالماسکه‌ای دعوت بودند و تنها ما بی‌نقاب آمده‌ایم…
بی‌خبر از آنکه صداقت، این روزها غریبه‌ترین لباس دنیاست.


#دوشیزه_سادات
🔥32
Forwarded from چـکـامـهـ زار 🌘📜 (〚M‌‌i‌‌s‌‌s‌‌ ‌‌༆ S‌‌a‌‌d‌‌a‌‌t‌‌]🦋)
ای محبوب دل‌ها، ای رسول رحمت!
همه جا را گشتم، اما محبوب‌تر از تو در قلبم نیافتم.
نامت که بر زبانم جاری می‌شود، دلم آرام می‌گیرد، روحم جان می‌گیرد.
تو چراغ هدایت منی، تو رحمت بی‌پایان خالقی.
ای که مهرت در تار و پود جانم تنیده شده، چگونه کسی را بر تو برتری دهم؟
این امتت سخت دلتنگ دیدار تو است.

صلوات و درود بی‌کران بر تو، ای رحمت عالمیان!

و دیدارت همچنان برایم آرزوست محبوب قلبم.


#دوشیزه_سادات
8
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ایام دل آدمیان است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی ست در این سینه که همزاد جهان است

-هوشنگ‌ابتهاج
3❤‍🔥1🔥1
Forwarded from منارة الهدی
انا لله و انا الیه راجعون 🤲
برادران و خواهران گرامی!
امروز پدر عزیزم به رحمت حق پیوست. در این عصر جمعه‌ی بافضیلت، از همه‌ی شما خواهش می‌کنم برای شادی روحش دعا کنید.

خدایا!
پدرم را در جوار رحمت بی‌پایانت جای ده،
قبرش را نورانی و وسیع گردان،
خطاهایش را ببخش و اعمال نیکش را قبول فرما.

پروردگارا!
او را در صفوف صالحان و شهیدان محشور کن،
و درجاتش را در بهشت برین بالا ببر.
بر ما که بازمانده‌ایم صبر زیبا و ایمانی محکم عطا فرما،
و فرزندانش را صدقه جاریه‌ای برای او قرار بده.

اللهم اغفر له وارحمه، وعافه واعف عنه، وأكرم نزله، ووسع مدخله، واغسله بالماء والثلج والبرد، ونقه من الخطايا كما ينقى الثوب الأبيض من الدنس.

از تمام اعضای عزیز کانال خواهش می‌کنم در این لحظات برای پدرم دعای مغفرت و رحمت بخوانید. خداوند دعای همه‌ی شما را قبول فرماید. 🤲
😢92🔥2💔1