مقربین
بسمالله الرحمن الرحیم تاریخ: ۱۴۰۴/۵/۲۸ روز: سه شنبه ساعت: ۴:۶ ب.ظ شماره: هجدهم مورد: هیچ قدرتِ در برابر قدرت خدا نیست! نویسنده: سامعه ملک خیل سوره ملک أَمَّنۡ هَٰذَا ٱلَّذِي هُوَ جُندٞ لَّكُمۡ يَنصُرُكُم مِّن دُونِ ٱلرَّحۡمَٰنِۚ إِنِ ٱلۡكَٰفِرُونَ إِلَّا…
خرد هركجا گنجی آرد پديد
ز نام خدا سازد آنرا كليد﮸﮸﮸﮸◈✾◇◆◇✾◈﮸﮸﮸﮸
تفکر ناب حاصل انديشه خواهر مستعد و متفكرم (سامعه ملک خیل )👆🏻🥰💎
تفكر كليد گشايش قفل های اندرونی ما و مسبب دريافت اسرار و رسيدن به قرب حضرت واجب الوجود او جلت عظتمه باشد!🍃
❤3
Forwarded from منارة الهدی
۱. اسلام دین واحد است، نه مذاهب
اسلام بر پایه قرآن و سنت پیامبر ﷺ است.
پیامبر ﷺ دین را کامل رساند:
سوره مائده: ۳
«امروز دین شما را برایتان کامل کردم.»
بنابراین اصل دین اسلام یکی است و تغییر ندارد.
مذهب چیزی جدا از اسلام نیست، بلکه روش فهمیدن و استنباط کردن احکام اسلام است.
۲. چرا مذاهب به وجود آمد؟
بعد از وفات رسول الله ﷺ، مردم در مسائل جدید با پرسشهایی روبهرو شدند:
آیا فلان معامله درست است؟
حدود دقیق طهارت چیست؟
چه چیز نماز را باطل میکند؟
در اینجا فقها و علما آمدند و بر اساس قرآن، سنت، قیاس و اجماع جواب دادند.
چون:
قرآن همه جزئیات زندگی را به صورت مستقیم نیاورده.
سنت پیامبر ﷺ هم در بعضی مسائل اختلاف نقل داشته.
شرایط و محیطهای مختلف مسلمانان متفاوت بود (عراق، مدینه، شام، مصر…).
پس هر عالم بزرگ یک روش استنباط داشت. این روش بعدها به نام او مشهور شد.
۳. نمونههای تاریخی
امام ابوحنیفه (رحمهالله) در کوفه بود. محیط کوفه پر از مسائل جدید و معاملات پیچیده بود، پس فقه او بیشتر با عقل و قیاس سر و کار داشت.
امام مالک (رحمهالله) در مدینه بود. مردم مدینه هنوز سنت و عمل صحابه را زنده داشتند، پس فقه او بیشتر بر «عمل اهل مدینه» استوار شد.
امام شافعی (رحمهالله) شاگرد هر دو مکتب شد و میان عقل و نقل تعادل برقرار کرد.
امام احمد (رحمهالله) بیش از همه بر «حدیث» و روایات تاکید کرد.
۴. چرا اختلاف میان آنها پیش آمد؟
چند دلیل دارد:
1. اختلاف در سند حدیث: مثلاً یک حدیث در مدینه مشهور بود ولی در کوفه به کسی نرسیده بود.
2. اختلاف در فهم حدیث: مثلاً آیا حدیث عام است یا خاص، مطلق است یا مقید.
3. شرایط و نیازهای جامعه: در عراق بیشتر سوالات معاملات بود، در مدینه بیشتر عبادات.
4. روش استنباط: بعضی بیشتر به ظاهر حدیث پایبند بودند، بعضی هم به قیاس و اصول عقلی.
این اختلافها طبیعی و حتی نشانه پویایی فقه اسلامی است، نه تفرقه.
۵. آیا مذهب یعنی چند دین؟
خیر.
مذاهب فقط راههای مختلف برای رسیدن به یک حقیقت هستند.
مثل اینکه چهار دکتر متخصص یک بیماری را درمان کنند، هرکدام روش علمی خودش را دارد، ولی هدف همه یک چیز است: شفا دادن.
همه این مذاهب به قرآن و سنت برمیگردند و اختلافشان در جزئیات عملی است، نه در اصول عقیده.
۶. نظر علما
امام شافعی رحمهالله گفت:
قول من اگر با حدیث صحیح پیامبر ﷺ مخالفت داشت، حدیث پیامبر را بگیرید و قول مرا رها کنید.
امام ابوحنیفه رحمهالله فرمودند:
حرام است کسی سخن ما را بگیرد، در حالی که حدیث پیامبر ﷺ در برابرش است.
اسلام بر پایه قرآن و سنت پیامبر ﷺ است.
پیامبر ﷺ دین را کامل رساند:
سوره مائده: ۳
«امروز دین شما را برایتان کامل کردم.»
بنابراین اصل دین اسلام یکی است و تغییر ندارد.
مذهب چیزی جدا از اسلام نیست، بلکه روش فهمیدن و استنباط کردن احکام اسلام است.
۲. چرا مذاهب به وجود آمد؟
بعد از وفات رسول الله ﷺ، مردم در مسائل جدید با پرسشهایی روبهرو شدند:
آیا فلان معامله درست است؟
حدود دقیق طهارت چیست؟
چه چیز نماز را باطل میکند؟
در اینجا فقها و علما آمدند و بر اساس قرآن، سنت، قیاس و اجماع جواب دادند.
چون:
قرآن همه جزئیات زندگی را به صورت مستقیم نیاورده.
سنت پیامبر ﷺ هم در بعضی مسائل اختلاف نقل داشته.
شرایط و محیطهای مختلف مسلمانان متفاوت بود (عراق، مدینه، شام، مصر…).
پس هر عالم بزرگ یک روش استنباط داشت. این روش بعدها به نام او مشهور شد.
۳. نمونههای تاریخی
امام ابوحنیفه (رحمهالله) در کوفه بود. محیط کوفه پر از مسائل جدید و معاملات پیچیده بود، پس فقه او بیشتر با عقل و قیاس سر و کار داشت.
امام مالک (رحمهالله) در مدینه بود. مردم مدینه هنوز سنت و عمل صحابه را زنده داشتند، پس فقه او بیشتر بر «عمل اهل مدینه» استوار شد.
امام شافعی (رحمهالله) شاگرد هر دو مکتب شد و میان عقل و نقل تعادل برقرار کرد.
امام احمد (رحمهالله) بیش از همه بر «حدیث» و روایات تاکید کرد.
۴. چرا اختلاف میان آنها پیش آمد؟
چند دلیل دارد:
1. اختلاف در سند حدیث: مثلاً یک حدیث در مدینه مشهور بود ولی در کوفه به کسی نرسیده بود.
2. اختلاف در فهم حدیث: مثلاً آیا حدیث عام است یا خاص، مطلق است یا مقید.
3. شرایط و نیازهای جامعه: در عراق بیشتر سوالات معاملات بود، در مدینه بیشتر عبادات.
4. روش استنباط: بعضی بیشتر به ظاهر حدیث پایبند بودند، بعضی هم به قیاس و اصول عقلی.
این اختلافها طبیعی و حتی نشانه پویایی فقه اسلامی است، نه تفرقه.
۵. آیا مذهب یعنی چند دین؟
خیر.
مذاهب فقط راههای مختلف برای رسیدن به یک حقیقت هستند.
مثل اینکه چهار دکتر متخصص یک بیماری را درمان کنند، هرکدام روش علمی خودش را دارد، ولی هدف همه یک چیز است: شفا دادن.
همه این مذاهب به قرآن و سنت برمیگردند و اختلافشان در جزئیات عملی است، نه در اصول عقیده.
۶. نظر علما
امام شافعی رحمهالله گفت:
قول من اگر با حدیث صحیح پیامبر ﷺ مخالفت داشت، حدیث پیامبر را بگیرید و قول مرا رها کنید.
امام ابوحنیفه رحمهالله فرمودند:
حرام است کسی سخن ما را بگیرد، در حالی که حدیث پیامبر ﷺ در برابرش است.
😍1
✨ وظایفِ عبادی روزانه؛ مسیری به سوی نور ✨
1️⃣ ذکر و سید الاستغفار پس از نماز صبح – آغاز روز با استغفار، روزی پُر برکت را نوید میدهد.
2️⃣ ادای نماز اشراق (ساعت 5:48 صبح) – نوری برای دل و گامی در مسیر هدایت.
3️⃣ ادای نماز ضحی (بین ساعات 9 الی 11) – سپاسگزاری از پروردگاری که زندگی و فرصتها را ارزانی داشته است.
4️⃣ نماز اوّابین (متصل به نماز شام) – نمازِ عاشقان، پُل بازگشت به سوی معبود.
5️⃣ ذکر پس از نماز عصر و سید الاستغفار پس از نماز شام – پایان روز با یاد خدا، آرامش و مغفرت را به ارمغان میآورد.
📿 سید الاستغفار؛ کلید بهشت 🍁
هر کس این دعا را با یقین در صبح بخواند و پیش از شب از دنیا برود، از اهل بهشت خواهد بود:
اللَّهُمَّ أَنْتَ رَبِّي، لا إلهَ إلا أَنْتَ، خَلَقْتَنِي وَأَنَا عَبْدُكَ، وَأَنَا عَلَىٰ عَهْدِكَ وَوَعْدِكَ مَا اسْتَطَعْتُ، أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ مَا صَنَعْتُ، أَبُوءُ لَكَ بِنِعْمَتِكَ عَلَيَّ، وَأَبُوءُ بِذَنْبِي، فَاغْفِرْ لِي، فَإِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ.
🕊 بار الها!
✨ تو پروردگار منی و معبودی جز تو نیست.
✨ تو مرا آفریدی و من بندهی توام.
✨ تا جایی که توان دارم، بر عهدی که با تو بستهام، استوارم.
✨ از شرّ اعمال خود به تو پناه میبرم.
✨ به نعمتهایی که به من عطا کردهای، اعتراف دارم و به گناهان خود اقرار میکنم.
✨ پس مرا بیامرز، زیرا جز تو هیچکس گناهان را نمیبخشد.
ذکر، پلی است میان بنده و معبود؛ با یاد خدا، دلت را نورانی کن✨
❤2
Forwarded from منارة الهدی
وقتی از اختلاط و هشدار درباره آن سخن میگوییم، موضوع محدود به «دختران و زنان» نیست، بلکه شامل جوانان و مردان هم میشود. چون انسان ـ چه زن و چه مرد ـ دارای غرایز، تمایلات و خواستههای مشترک است.
بنابراین، برادری که به بهانه دینداری، اختلاط را بیاهمیت میشمارد، در واقع دارد با خودش یا با زندگی مشترکش (اگر متأهل باشد) بازی خطرناکی میکند. چرا که شیطان در کار خود عجله نمیکند، بلکه با صبر و سیاست پیش میرود تا زمانی که انسان بیآنکه بفهمد، در دام بیفتد.
پس ای مرد! برای تو بهتر است که احتیاط کنی. اگر علما و حکما در قرون گذشته، با اینکه در زمانشان بیحجابی و جلوهگری زنان بسیار اندک یا نزدیک به صفر بود، باز هم هشدار میدادند و در عین حال مردم راحتتر راهی برای ازدواج و حفظ پاکدامنی مییافتند، پس حالا چه باید گفت؟ در روزگاری که جلوهگری و بیحیایی آشکار است، ازدواج تا پس از سیسالگی به تأخیر افتاده و فشار غریزه بیش از پیش شده است.
و اگر این هشدار برای همه است، برای مرد متأهل به مراتب جدیتر است. بیاعتنایی او به اختلاط و گفتوگوی نرم و صمیمانه با «جنس لطیف»، خطری بزرگ برای ازدواج، خانواده و خانهاش خواهد بود. همسر او وقتی به گفتوگوهایش با زنان ـ چه همکار، چه همسایه ـ اعتراض میکند، از سر غیرت بیجا نیست؛ بلکه چون خودش زن است، خوب میداند که زنان چگونه میتوانند آرام و نامحسوس راهی به دل یک مرد پیدا کنند.
پس هوشیار باش و کوتاهی نکن.
بنابراین، برادری که به بهانه دینداری، اختلاط را بیاهمیت میشمارد، در واقع دارد با خودش یا با زندگی مشترکش (اگر متأهل باشد) بازی خطرناکی میکند. چرا که شیطان در کار خود عجله نمیکند، بلکه با صبر و سیاست پیش میرود تا زمانی که انسان بیآنکه بفهمد، در دام بیفتد.
پس ای مرد! برای تو بهتر است که احتیاط کنی. اگر علما و حکما در قرون گذشته، با اینکه در زمانشان بیحجابی و جلوهگری زنان بسیار اندک یا نزدیک به صفر بود، باز هم هشدار میدادند و در عین حال مردم راحتتر راهی برای ازدواج و حفظ پاکدامنی مییافتند، پس حالا چه باید گفت؟ در روزگاری که جلوهگری و بیحیایی آشکار است، ازدواج تا پس از سیسالگی به تأخیر افتاده و فشار غریزه بیش از پیش شده است.
و اگر این هشدار برای همه است، برای مرد متأهل به مراتب جدیتر است. بیاعتنایی او به اختلاط و گفتوگوی نرم و صمیمانه با «جنس لطیف»، خطری بزرگ برای ازدواج، خانواده و خانهاش خواهد بود. همسر او وقتی به گفتوگوهایش با زنان ـ چه همکار، چه همسایه ـ اعتراض میکند، از سر غیرت بیجا نیست؛ بلکه چون خودش زن است، خوب میداند که زنان چگونه میتوانند آرام و نامحسوس راهی به دل یک مرد پیدا کنند.
پس هوشیار باش و کوتاهی نکن.
نورالدین قوطیط
وقتی همه چیز خوب است،
میترسیم!
ما به لنگیدن یک جای کار
عادت کردهایم.
-️️ابتهاج
میترسیم!
ما به لنگیدن یک جای کار
عادت کردهایم.
-️️ابتهاج
🔥2🤝1
Forwarded from حُزنْ نٰامَه🔥💌 (صهراوے🗝📜…)
وقتی شادی سراغم می اید
حس گناه میکنم …
حس میکنم به غم دارم خیانت میکنم
یعنی چقدر ما عادت کرده ایم!….
حس گناه میکنم …
حس میکنم به غم دارم خیانت میکنم
یعنی چقدر ما عادت کرده ایم!….
💔2
Forwarded from منارة الهدی
مردی به ابن عباس رضى الله عنهما گفت:
«چگونه الله متعال بندگان را در یک وقت محاسبه می کند؟
گفت:
طوری که در یک وقت آنها را رزق و روزی میدهد».
📚 الجامع الكلام: (۵/۴۴)
چـکـامـهـ زار 🌘📜 pinned «#_پادکست_ازدواج چگونه ازدواج موفقی داشته باشیم! دکتر جاسم محمد المطوع»
Forwarded from منارة الهدی
«اللَّهُمَّ رَحمتَكَ أَرْجو»؛
يعنی: بارالها! من به رحمتت طمع دارم و به آن امیدوارم.
«فلا تَكِلْني إلى نَفْسي»؛
يعنی: مرا تنها و بییاور مگذار و کار مرا به خودم واگذار مکن.
«طَرْفةَ عَينٍ»؛
يعنی: حتی به اندازهی یک چشم برهمزدن یا لحظهای کوتاه.
«وأصلِحْ لي شَأني كلَّه»؛
يعنی: تمام امور و احوال مرا به صلاح و نیکی برسان.
«لا إِلَهَ إلَّا أنتَ»؛
يعنی: جز تو را عبادت نمیکنم، چراکه تویی معبود حقیقی.
و اگر بندهای با دلی حاضر و نیتی صادق،
بر این دعا که دربرگیرندهی اصلاح آیندهی دینی و دنیوی اوست مداومت ورزد،
و در همان حال برای تحقق آنچه خواسته کوشـش نماید،
الله دعایش را برآورده میسازد و امیدش را محقق میگرداند،
و اندوهش به شادمانی و سرور مبدل میشود.
الوسائل المفيدة للحياة السعيدة | ص٣٢ 📚
يعنی: بارالها! من به رحمتت طمع دارم و به آن امیدوارم.
«فلا تَكِلْني إلى نَفْسي»؛
يعنی: مرا تنها و بییاور مگذار و کار مرا به خودم واگذار مکن.
«طَرْفةَ عَينٍ»؛
يعنی: حتی به اندازهی یک چشم برهمزدن یا لحظهای کوتاه.
«وأصلِحْ لي شَأني كلَّه»؛
يعنی: تمام امور و احوال مرا به صلاح و نیکی برسان.
«لا إِلَهَ إلَّا أنتَ»؛
يعنی: جز تو را عبادت نمیکنم، چراکه تویی معبود حقیقی.
و اگر بندهای با دلی حاضر و نیتی صادق،
بر این دعا که دربرگیرندهی اصلاح آیندهی دینی و دنیوی اوست مداومت ورزد،
و در همان حال برای تحقق آنچه خواسته کوشـش نماید،
الله دعایش را برآورده میسازد و امیدش را محقق میگرداند،
و اندوهش به شادمانی و سرور مبدل میشود.
الوسائل المفيدة للحياة السعيدة | ص٣٢ 📚
#_رُمانِ: دِلبَرِ، پُشت دِیوَار سَنگي
#نویسنده: بانو_بینشان🌑🕯️
قسمت ؛دهم
در آن نامه نوشته بود:
«پدر...
شاید روزی کشته شوم یا شهید،
اما گناهانم بسیار است.
جانهای بیگناه زیادی را گرفتم،
ولی این وصیت من است.
در راه یکی از قریهها، نسیمه را با آن بیشرم دیدم.
نمیدانم به کجا میگریختند،
تنها چیزی که به آنها گفتم، این بود:
منتظر انتقام باشید.
شاید من فرصت نکنم،
اما شما باید این لکه ننگ را از نام ما پاک کنید.»
از آن روز، آهستهآهسته خودم را از جمع طالبان کنار کشیدم.
نمیخواستم فرزند دیگری را از دست بدهم.
طالبانی که دم از دین میزدند، آن نبودند که ادعا میکردند.
قرآن را غلط خواندند و تفسیر اشتباهی از آن به دست مردم دادند،
و خود را وارث دین دانستند.
در کدام دین آمده که جان هزاران بیگناه را به خاطر یک نفر بگیرند؟
در کدام آیه قرآن گفته شده که دختران حق آموزش ندارند؟
در حالیکه نخستین سورهای که بر پیامبر نازل شد، این بود:
«اقرأ» یعنی بخوان.
بخوان تا خدا را بشناسی، بخوان تا خودت را بشناسی.
طالبانی که ما را فریب دادند، پشتپردهشان چیزی بود بسیار تاریکتر از تصور من و تو.
حتی گفتنش برایم آسان نیست، چه رسد به تحلیلش...
بعد از آن روزها، زندگیام دیگر رنگ آرامش ندید.
شبیه خانهای شده بودم که ستونش شکسته باشد، هنوز ایستاده اما هر لحظه در آستانهی فروپاشی.
هر صبح با چشمهایی خسته بیدار میشدم، و هر شب با دلی پر از اندوه به خواب میرفتم، اگر خوابی در کار بود...
زن و فرزندان پسر بزرگم در این خانه ماندند.
به آنها مثل جگرگوشههایم رسیدم، ولی هر بار که نگاهشان میکردم، زخمی کهنه در دلم تازه میشد.
نسیمه؟
او دیگر برایم مرده بود، حتی اگر زنده باشد.
دختری که با ننگی به این خاندان پشت کرد، جایگاهی در دل من ندارد.
اما با این همه، نفرین نکردم.
هرگز نگفتم خدا لعنت کندش.
نه برای اینکه نرنجانم، آموختهام گناه، هرگز با گناه شسته نمیشود.
اما درد؟
درد با زمان هم پاک نمیشود.
فقط لایهای از سکوت و گذر رویش میافتد و روزی از نو ترک میخورد.
طالبان رفتند، اما زخمش ماند.
این سرزمین زخم خورده بود، دخترم...
نه فقط از جنگ، بلکه از تعصبات کور، از تحریف دین، از مردمانی که باورشان را فروختند.
و تو...
تو تنها کسی هستی که اینها را براید گفتم .
اگر روزی بچهات پرسید که پدربزرگم کی بود،
بگو مردی بود که از دل تاریکی گذشته بود، اما روشنی را فراموش نکرد.
بگو اشتباه کرد، اما جرئتِ اعتراف داشت.
و شاید همین، کفارهی نجات یک روح باشد...
-ـ این هم از قصهی زندگی من، دخترم.
-ـ چگونه توانستی اینگونه صبر پیشه کنی، حاجیصایب؟
با لبخندی نیمهتلخ گفت:
-ـ چه کنم، دیگر... گویا صبر هم گاهی بخششیست از جانب پروردگار.
ـ -الهی که ما را نیز بهرهای گردد، به حق خداوند.
-ـ انشاءالله... حالا که شب به نیمه رسیده، برو و استراحت کن.
ـ -اما پرسشهایم...
ـ _اگر عمری باشد، فرداشب پدر و دختر باز همدم هم میشوند. فعلاً، شب بخیر.
سخنش که تمام شد، رفت. اما من چند لحظه همانجا ماندم. دلم طاقت نیاورد، خواستم سری به اتاق هوسی بزنم، اما قدمگاه دلم به سوی اتاق حدیر پیچید.
نزدیک در که شدم، دیدم چراغ خاموش است. گفتم لابد به خواب رفته. در را آرام گشودم. ناگاه بوی تند سیگار در مشامم نشست. چشم گرداندم، دیدم در بالکن ایستاده و به ماه چشم دوخته. سکوتش سرد بود، شبیه اندوهی کهنه.
قدمهایم را نرم و بیصدا برداشتم. خواستم شوخیای بکنم تا شاید یخش آب شود. چادرم را از سر رها کردم، بر گردن آویختم. موهایم را گشودم، به گونههایم پناه دادم و بیصدا نزدیک شدم، آنچنان که نسیم هم نشنود.
دو قدم بیشتر فاصله نداشتم که ناگاه برگشت. پیش از آنکه لب باز کنم، ناگهانی مرا در آغوش گرفت.
خشکم زد... چرا نترسید؟
_ـ خوش آمدی، جن جان... امشب دستکم تنهام نگذاشتی.
یا خدا... این دیگر چه میگوید؟
_ـ جن جان، چرا خاموشی؟ در این هفته کجا بودی؟ دلم تنگت شده بود...
دلآشوب شدم. نه... نه، نمیشود این را ادامه داد،
ـ -حدیر! منم... فضه، جن نیستم!
اما انگار باور نکرد،
-ـ ای جن شوخک، چهسان صدایت را همچو خاتون حیلهگر کردی؟
دیگر تحمل نداشتم. پای چپم را بلند کردم و لگدی سخت به شکمش زدم.
نالهای از گلویش برخاست، مرا رها کرد.
ادامه دارد …..
#نویسنده: بانو_بینشان🌑🕯️
قسمت ؛دهم
در آن نامه نوشته بود:
«پدر...
شاید روزی کشته شوم یا شهید،
اما گناهانم بسیار است.
جانهای بیگناه زیادی را گرفتم،
ولی این وصیت من است.
در راه یکی از قریهها، نسیمه را با آن بیشرم دیدم.
نمیدانم به کجا میگریختند،
تنها چیزی که به آنها گفتم، این بود:
منتظر انتقام باشید.
شاید من فرصت نکنم،
اما شما باید این لکه ننگ را از نام ما پاک کنید.»
از آن روز، آهستهآهسته خودم را از جمع طالبان کنار کشیدم.
نمیخواستم فرزند دیگری را از دست بدهم.
طالبانی که دم از دین میزدند، آن نبودند که ادعا میکردند.
قرآن را غلط خواندند و تفسیر اشتباهی از آن به دست مردم دادند،
و خود را وارث دین دانستند.
در کدام دین آمده که جان هزاران بیگناه را به خاطر یک نفر بگیرند؟
در کدام آیه قرآن گفته شده که دختران حق آموزش ندارند؟
در حالیکه نخستین سورهای که بر پیامبر نازل شد، این بود:
«اقرأ» یعنی بخوان.
بخوان تا خدا را بشناسی، بخوان تا خودت را بشناسی.
طالبانی که ما را فریب دادند، پشتپردهشان چیزی بود بسیار تاریکتر از تصور من و تو.
حتی گفتنش برایم آسان نیست، چه رسد به تحلیلش...
بعد از آن روزها، زندگیام دیگر رنگ آرامش ندید.
شبیه خانهای شده بودم که ستونش شکسته باشد، هنوز ایستاده اما هر لحظه در آستانهی فروپاشی.
هر صبح با چشمهایی خسته بیدار میشدم، و هر شب با دلی پر از اندوه به خواب میرفتم، اگر خوابی در کار بود...
زن و فرزندان پسر بزرگم در این خانه ماندند.
به آنها مثل جگرگوشههایم رسیدم، ولی هر بار که نگاهشان میکردم، زخمی کهنه در دلم تازه میشد.
نسیمه؟
او دیگر برایم مرده بود، حتی اگر زنده باشد.
دختری که با ننگی به این خاندان پشت کرد، جایگاهی در دل من ندارد.
اما با این همه، نفرین نکردم.
هرگز نگفتم خدا لعنت کندش.
نه برای اینکه نرنجانم، آموختهام گناه، هرگز با گناه شسته نمیشود.
اما درد؟
درد با زمان هم پاک نمیشود.
فقط لایهای از سکوت و گذر رویش میافتد و روزی از نو ترک میخورد.
طالبان رفتند، اما زخمش ماند.
این سرزمین زخم خورده بود، دخترم...
نه فقط از جنگ، بلکه از تعصبات کور، از تحریف دین، از مردمانی که باورشان را فروختند.
و تو...
تو تنها کسی هستی که اینها را براید گفتم .
اگر روزی بچهات پرسید که پدربزرگم کی بود،
بگو مردی بود که از دل تاریکی گذشته بود، اما روشنی را فراموش نکرد.
بگو اشتباه کرد، اما جرئتِ اعتراف داشت.
و شاید همین، کفارهی نجات یک روح باشد...
-ـ این هم از قصهی زندگی من، دخترم.
-ـ چگونه توانستی اینگونه صبر پیشه کنی، حاجیصایب؟
با لبخندی نیمهتلخ گفت:
-ـ چه کنم، دیگر... گویا صبر هم گاهی بخششیست از جانب پروردگار.
ـ -الهی که ما را نیز بهرهای گردد، به حق خداوند.
-ـ انشاءالله... حالا که شب به نیمه رسیده، برو و استراحت کن.
ـ -اما پرسشهایم...
ـ _اگر عمری باشد، فرداشب پدر و دختر باز همدم هم میشوند. فعلاً، شب بخیر.
سخنش که تمام شد، رفت. اما من چند لحظه همانجا ماندم. دلم طاقت نیاورد، خواستم سری به اتاق هوسی بزنم، اما قدمگاه دلم به سوی اتاق حدیر پیچید.
نزدیک در که شدم، دیدم چراغ خاموش است. گفتم لابد به خواب رفته. در را آرام گشودم. ناگاه بوی تند سیگار در مشامم نشست. چشم گرداندم، دیدم در بالکن ایستاده و به ماه چشم دوخته. سکوتش سرد بود، شبیه اندوهی کهنه.
قدمهایم را نرم و بیصدا برداشتم. خواستم شوخیای بکنم تا شاید یخش آب شود. چادرم را از سر رها کردم، بر گردن آویختم. موهایم را گشودم، به گونههایم پناه دادم و بیصدا نزدیک شدم، آنچنان که نسیم هم نشنود.
دو قدم بیشتر فاصله نداشتم که ناگاه برگشت. پیش از آنکه لب باز کنم، ناگهانی مرا در آغوش گرفت.
خشکم زد... چرا نترسید؟
_ـ خوش آمدی، جن جان... امشب دستکم تنهام نگذاشتی.
یا خدا... این دیگر چه میگوید؟
_ـ جن جان، چرا خاموشی؟ در این هفته کجا بودی؟ دلم تنگت شده بود...
دلآشوب شدم. نه... نه، نمیشود این را ادامه داد،
ـ -حدیر! منم... فضه، جن نیستم!
اما انگار باور نکرد،
-ـ ای جن شوخک، چهسان صدایت را همچو خاتون حیلهگر کردی؟
دیگر تحمل نداشتم. پای چپم را بلند کردم و لگدی سخت به شکمش زدم.
نالهای از گلویش برخاست، مرا رها کرد.
ادامه دارد …..
❤1🔥1🥰1
این هم قسمت طولانی تقدیم شما منتظر قسمت های بعدی باشید
ریکت از یادتان نرود 😊
ریکت از یادتان نرود 😊
❤🔥1💘1
نتیجه ایستادگی
دوکتور هارون "رادمنش"
📜 شماره:218
🖋️ عنوان: نتیجه ایستادگی
🎤 استاد: دوکتور هارون رادمنش
🕰 مدت:5:43
🌐 با عزیزان تان به اشتراک بگذارید. بعضاً یک کلمه باعث تغییر میشود!
💠انجمن واتسپ:
https://chat.whatsapp.com/LrpUrgMMwKSGGFPGBFsFAZ?mode=r_c
💠کانال تلگرام:
╭═━⊰ ✹🍀✹🍀✹🍀 ⊱━═╮
Join 👇
https://t.me/NAWAR_SAWTI
╰═━⊰ ✹🍀✹🍀✹🍀 ⊱━═╯
🖋️ عنوان: نتیجه ایستادگی
🎤 استاد: دوکتور هارون رادمنش
🕰 مدت:5:43
🌐 با عزیزان تان به اشتراک بگذارید. بعضاً یک کلمه باعث تغییر میشود!
💠انجمن واتسپ:
https://chat.whatsapp.com/LrpUrgMMwKSGGFPGBFsFAZ?mode=r_c
💠کانال تلگرام:
╭═━⊰ ✹🍀✹🍀✹🍀 ⊱━═╮
Join 👇
https://t.me/NAWAR_SAWTI
╰═━⊰ ✹🍀✹🍀✹🍀 ⊱━═╯
❤1
ذکریعنی آرامش قلب
دوکتور هارون "رادمنش"
📜 شماره:297
🖋️ عنوان: ذکر یعنی آرامش قلب
🎤 استاد: دوکتور هارون رادمنش
🕰 مدت2:45
🌐 با عزیزان تان به اشتراک بگذارید. بعضاً یک کلمه باعث تغییر میشود!
💠کانال تلگرام:
╭═━⊰ ✹🍀✹🍀✹🍀 ⊱━═╮
Join 👇
https://t.me/NAWAR_SAWTI
╰═━⊰ ✹🍀✹🍀✹🍀 ⊱━═╯
🖋️ عنوان: ذکر یعنی آرامش قلب
🎤 استاد: دوکتور هارون رادمنش
🕰 مدت2:45
🌐 با عزیزان تان به اشتراک بگذارید. بعضاً یک کلمه باعث تغییر میشود!
💠کانال تلگرام:
╭═━⊰ ✹🍀✹🍀✹🍀 ⊱━═╮
Join 👇
https://t.me/NAWAR_SAWTI
╰═━⊰ ✹🍀✹🍀✹🍀 ⊱━═╯
❤1
Audio
⛔️ شرح موارد ذیل 👇🏻..
- حکم آویزان کردن تمیمه
( انواع مهرهها ) ؛
• تِوَلَه
• تمیمه
• رُقَی
- حکم آویزان کردن قرآنکریم در خانه یا موتر
- حکم دیکور خانه با آیات قرآنکریم و حدیث
🎙 محمد ”حفِظهالله“
- حکم آویزان کردن تمیمه
( انواع مهرهها ) ؛
• تِوَلَه
• تمیمه
• رُقَی
- حکم آویزان کردن قرآنکریم در خانه یا موتر
- حکم دیکور خانه با آیات قرآنکریم و حدیث
🎙 محمد ”حفِظهالله“
❤1
Forwarded from عالم افکارم 🎀
هرسوی زندگیام، تنم و روحم که مینگرم، تمام نشانههای فروپاشی قریبالوقوعم را میبینم اما ایستادهام.
🔥2
حرف نزدن دلهرهای بود و حرف زدن و درست فهمیده نشدن، دلهرهای دیگر...
هعییی
هعییی
🔥3