#_رُمانِ: دِلبَرِ، پُشت دِیوَار سَنگي
#نویسنده: بانو_بینشان🌑🕯️
قسمت :نهم
با چهرهی حاجیکاکا که روبهرو شدم، به احترام از جای برخاستم، سلامی کرده، دستش را بوسیدم. او نیز سرم را بوسید و گفت:
— خیرت باشد، دخترم.
— خیرت است، حاجی صاحب.
— خواستم چند کلمه با تو صحبت کنم. در این خانهی پر از شوخی و همهمه، تنها تویی که آرامی... درست همانند او...
هردو روی چوکیهای جداگانه نشستیم. من هم گفتم:
— دقیقاً من هم میخواستم با شما حرف بزنم، حاجیصاحب.
— میدانم... از چهرهات پیدا بود. و میدانم که در چه موردی میخواهی صحبت کنی. اما پیش از آن، میخواهم از زندگی خودم برایت بگویم. چون تا امروز، شنوندهای چون تو نیافتم، دخترم.
— لطف دارین، حاجیصاحب. حتماً با جان و دل میشنوم.
بدون کدام حرفی اضافه ….
او آهی کشید و گفت:
— در روزگاران قدیم، وقتی طالبان نخستینبار پا به خاک افغانستان گذاشت، من تقریبا چهل ساله بودم. سه فرزند داشتم: پدر حدیر (خدا بیامرزدش)، حامد جان، و نسیمه. وضع اقتصادیمان خراب بود و هر روز بدتر میشد. طالبان هم نوجوانان را جمع میکردند تا به مکتبهای خودشان ببرند.
با خودم گفتم: شاید اگر خودم عضو شوم، دستکم نان خانهام تأمین شود. بالاخره، پس از سختی بسیار، عضو شدم. دلیل هم این بود که کار با سلاح را بلد بودم و نشانهزن خوبی بودم. بعد از آن روزگارم رو به بهبود رفت...
پسر بزرگم هم عضو طالبان شد. روزها میگذشت وهر روز برای نسیمه خواستگار میآمد. تا اینکه یک روز، پسری آمد و ادعای عشق کرد. گفت نسیمه را دوست دارد. من که از این چیزها ننگ میبردم، پسر را لتوکوب کرده روانش کردم.
اما او هر روز با مادرش میآمد و خواستگاری میکرد، و ما هر بار ردش میکردیم. یک هفته گذشت. خبری از آن پسر نشد. ما هم خیال کردیم که دیگر جرأت آمدن ندارد.
اما زهی خیال باطل...
در اینجا حاجیکاکا لحظهای سکوت کرد. انگار گفتن ادامهی ماجرا برایش سخت بود.
— ادامهاش را بفرمایید، حاجیصاحب...
نگو که نسیمه هم دل به همان پسر داده بود... و دست یکی کرده بودند برای فرار.
طالبان هم در حال خروج از افغانستان بودند و میخواستند ما را با خود ببرند.
اما من قسم خورده بودم تا زمانی که آن دو را پیدا نکردهام، از این خاک قدم بیرون نگذارم.
بهجایش، پدر حدیر، پسر بزرگم را با آنها روان کردم و خودم با هویتی ناشناخته در اینجا ماندم.
زن و فرزندانش هم کنارم ماندند.
چند مدتی گذشت...
تا آنکه خبری رسید که کمرم را شکست: پسر بزرگم کشته شده بود.
فقط یک ورق از او مانده بود و پیراهنی خونآلود.
وقتی آن ورق را خواندم، گویی جان تازهای یافتم.
شکر کردم که دستکم یکی از فرزندانم هنوز زنده است...
در آن نامه نوشته بود:
ادامه دارد …
#نویسنده: بانو_بینشان🌑🕯️
قسمت :نهم
با چهرهی حاجیکاکا که روبهرو شدم، به احترام از جای برخاستم، سلامی کرده، دستش را بوسیدم. او نیز سرم را بوسید و گفت:
— خیرت باشد، دخترم.
— خیرت است، حاجی صاحب.
— خواستم چند کلمه با تو صحبت کنم. در این خانهی پر از شوخی و همهمه، تنها تویی که آرامی... درست همانند او...
هردو روی چوکیهای جداگانه نشستیم. من هم گفتم:
— دقیقاً من هم میخواستم با شما حرف بزنم، حاجیصاحب.
— میدانم... از چهرهات پیدا بود. و میدانم که در چه موردی میخواهی صحبت کنی. اما پیش از آن، میخواهم از زندگی خودم برایت بگویم. چون تا امروز، شنوندهای چون تو نیافتم، دخترم.
— لطف دارین، حاجیصاحب. حتماً با جان و دل میشنوم.
بدون کدام حرفی اضافه ….
او آهی کشید و گفت:
— در روزگاران قدیم، وقتی طالبان نخستینبار پا به خاک افغانستان گذاشت، من تقریبا چهل ساله بودم. سه فرزند داشتم: پدر حدیر (خدا بیامرزدش)، حامد جان، و نسیمه. وضع اقتصادیمان خراب بود و هر روز بدتر میشد. طالبان هم نوجوانان را جمع میکردند تا به مکتبهای خودشان ببرند.
با خودم گفتم: شاید اگر خودم عضو شوم، دستکم نان خانهام تأمین شود. بالاخره، پس از سختی بسیار، عضو شدم. دلیل هم این بود که کار با سلاح را بلد بودم و نشانهزن خوبی بودم. بعد از آن روزگارم رو به بهبود رفت...
پسر بزرگم هم عضو طالبان شد. روزها میگذشت وهر روز برای نسیمه خواستگار میآمد. تا اینکه یک روز، پسری آمد و ادعای عشق کرد. گفت نسیمه را دوست دارد. من که از این چیزها ننگ میبردم، پسر را لتوکوب کرده روانش کردم.
اما او هر روز با مادرش میآمد و خواستگاری میکرد، و ما هر بار ردش میکردیم. یک هفته گذشت. خبری از آن پسر نشد. ما هم خیال کردیم که دیگر جرأت آمدن ندارد.
اما زهی خیال باطل...
در اینجا حاجیکاکا لحظهای سکوت کرد. انگار گفتن ادامهی ماجرا برایش سخت بود.
— ادامهاش را بفرمایید، حاجیصاحب...
نگو که نسیمه هم دل به همان پسر داده بود... و دست یکی کرده بودند برای فرار.
طالبان هم در حال خروج از افغانستان بودند و میخواستند ما را با خود ببرند.
اما من قسم خورده بودم تا زمانی که آن دو را پیدا نکردهام، از این خاک قدم بیرون نگذارم.
بهجایش، پدر حدیر، پسر بزرگم را با آنها روان کردم و خودم با هویتی ناشناخته در اینجا ماندم.
زن و فرزندانش هم کنارم ماندند.
چند مدتی گذشت...
تا آنکه خبری رسید که کمرم را شکست: پسر بزرگم کشته شده بود.
فقط یک ورق از او مانده بود و پیراهنی خونآلود.
وقتی آن ورق را خواندم، گویی جان تازهای یافتم.
شکر کردم که دستکم یکی از فرزندانم هنوز زنده است...
در آن نامه نوشته بود:
ادامه دارد …
❤3❤🔥2🍓1
این هم یکقسمت تقدیم شما منتظر قسمت های بعدی باشید
ریکت از یادتان نرود .
ریکت از یادتان نرود .
❤4🥰1
نیمی از او میخواست تمام زیبایی های جهان را تجربه کند و نیمی دیگر میخواست همان لحظه بمیرد، در نتیجه نه زندگی میکرد و نه میمرد؛ در تداومی مضحک به سر میبرد.
🔥4
در حیرتم...
آیا در دل برخی،
هنوز احساسی زنده است؟
که اگر باشد،
چگونه چنین آسان
احساسِ دل دیگری را زخمی میکنند..!
ساره رحیمی
آیا در دل برخی،
هنوز احساسی زنده است؟
که اگر باشد،
چگونه چنین آسان
احساسِ دل دیگری را زخمی میکنند..!
ساره رحیمی
❤3🔥1
ملت عشق
اثر الیف شافاک
📘 عاشقانه، عرفانی، با داستانی دوگانه (قرن ۷ و زمان حال) دربارهی شمس تبریزی و مولانا.
پر از جملات عمیق که مستقیم با دل آدم حرف میزنن.
«چون عشق از جنس خداست، هر که عاشقتر است، خداییتر است.»
اثر الیف شافاک
📘 عاشقانه، عرفانی، با داستانی دوگانه (قرن ۷ و زمان حال) دربارهی شمس تبریزی و مولانا.
پر از جملات عمیق که مستقیم با دل آدم حرف میزنن.
«چون عشق از جنس خداست، هر که عاشقتر است، خداییتر است.»
🕊2🥰1
Forwarded from حُزنْ نٰامَه🔥💌 (صهراوے🗝📜…)
من نمیتوانم برای خود بنویسم
نمیتوانم نوشته کنم ای من زخم خورده
نه
من از من زخم ها گذشته
من شده ام خاکستر …
نمیتوانم نوشته کنم ای من زخم خورده
نه
من از من زخم ها گذشته
من شده ام خاکستر …
💔2
چـکـامـهـ زار 🌘📜
نیمی از او میخواست تمام زیبایی های جهان را تجربه کند و نیمی دیگر میخواست همان لحظه بمیرد، در نتیجه نه زندگی میکرد و نه میمرد؛ در تداومی مضحک به سر میبرد.
و در ادامه ؛ نیم از او میخواست برود به همان سی پینجاه سال قبل …
با لباس های رنگ رنگی گل گلی تمام کوچه را بگردد و کسی نگوید چرا …
نیمی دیگر او این را چیزی جز خیال بیش نمیدانست و خواست سکوت کند تا خیال پردازی به حقیقت نپیوسته …🔥
با لباس های رنگ رنگی گل گلی تمام کوچه را بگردد و کسی نگوید چرا …
نیمی دیگر او این را چیزی جز خیال بیش نمیدانست و خواست سکوت کند تا خیال پردازی به حقیقت نپیوسته …🔥
🔥3❤1
و در ادامه این زندگی
کاش صدفی حلزون تکه سنگی بودم
باقی عمر ی که نیمه جانم کردن بود را
در گوشه از دره ساحل امواج آبشار میخوابیدم….
کاش صدفی حلزون تکه سنگی بودم
باقی عمر ی که نیمه جانم کردن بود را
در گوشه از دره ساحل امواج آبشار میخوابیدم….
❤2💔1
Forwarded from ༆ نگـاھ ࢪویـایے ༆
هنگامی که حجاب فرض شد..
پاک ترین زنان که همسران پیامبر بودند حجاب کردند
در پاک ترین زمانه که پیامبر بود
خود را از پاک ترین مردان دنیا که صحابه بودند پوشانید..!
و هیچ کس نگفت ؛
« مهم پاکی دل است و به حجاب ضرورت » نیست
و اکنون تو !
در این عصر پلیدی ها و فتنه ها
پاکتر از آنها شدی ؟!
پاک ترین زنان که همسران پیامبر بودند حجاب کردند
در پاک ترین زمانه که پیامبر بود
خود را از پاک ترین مردان دنیا که صحابه بودند پوشانید..!
و هیچ کس نگفت ؛
« مهم پاکی دل است و به حجاب ضرورت » نیست
و اکنون تو !
در این عصر پلیدی ها و فتنه ها
پاکتر از آنها شدی ؟!
❤5🔥2🤝1
Forwarded from مقربین
بسمالله الرحمن الرحیم
تاریخ: ۱۴۰۴/۵/۲۸
روز: سه شنبه
ساعت: ۴:۶ ب.ظ
شماره: هجدهم
مورد: هیچ قدرتِ در برابر قدرت خدا نیست!
نویسنده: سامعه ملک خیل
سوره ملک
أَمَّنۡ هَٰذَا ٱلَّذِي هُوَ جُندٞ لَّكُمۡ يَنصُرُكُم مِّن دُونِ ٱلرَّحۡمَٰنِۚ إِنِ ٱلۡكَٰفِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ (۲۰)
ترجمه:
آیا این کسی که لشکر شماست، میتواند شما را در برابر الله یاری دهد؟ کافران جز در فریب [و غرورشان] نیستند
تفکر
آیا این همه انسان لشکر یا قدرت های دنیا می توانند مارا در برابر خدای رحمان یاری دهند؟
قطعا نخیر....!
خدای که خالق آسمان ها وزمین است.
خدای که آفتاب و ماه به فرمان او می تابد یا غروب میکند
در برابر او ما انسان ها ناتوان بی چارهایم.
ما کی باشیم که بخواهیم در مقابل عظمتش ایستادگی کنیم....
او فقط اراده کند تا همه چیز
از بین برود پس از بین می رود!
کافران در واقع در غرور و فریب ای زندگی رهگذر هستند
فریب ظاهر ثروت مقام لذت های زود گذر و دنیا فانی را خورده اند.
فکر میکند این دنیا همه چیز است و بس.
بعد از آن خبر ندارد
که حقدر ظلم میکند حقدر حق تلفی میکند
بلاخره لحظه حساب فرا میرسد
اما نمی دانند این دنیا فقط یک امتحان است...
اما وقتی به پایین دنیا برسد دگر هیچ کدام از این های که برشان خیلی بالا بود یا تکیه کرده بودن هیچ سودی به حال شان ندارد.....
نه ثروت نه قدرت نه مقام نه دوستان و نه هیچ کس....
چون همه در برابر الله متعال ناتوان اند.
پس به جای تکیه به این دنیا زود گذر به خدای تکیه کن که همیشه است.
همیشه می بیند.
وهمیشه کافی است.
پس مراقب باشیم...
غرور دنیا مارا از خدا دور نسازد
پس به سوی خدا برگردیم
قبل از آنکه دیر شود
که جز او پناهی و یاوری نیست
تاریخ: ۱۴۰۴/۵/۲۸
روز: سه شنبه
ساعت: ۴:۶ ب.ظ
شماره: هجدهم
مورد: هیچ قدرتِ در برابر قدرت خدا نیست!
نویسنده: سامعه ملک خیل
سوره ملک
أَمَّنۡ هَٰذَا ٱلَّذِي هُوَ جُندٞ لَّكُمۡ يَنصُرُكُم مِّن دُونِ ٱلرَّحۡمَٰنِۚ إِنِ ٱلۡكَٰفِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ (۲۰)
ترجمه:
آیا این کسی که لشکر شماست، میتواند شما را در برابر الله یاری دهد؟ کافران جز در فریب [و غرورشان] نیستند
تفکر
آیا این همه انسان لشکر یا قدرت های دنیا می توانند مارا در برابر خدای رحمان یاری دهند؟
قطعا نخیر....!
خدای که خالق آسمان ها وزمین است.
خدای که آفتاب و ماه به فرمان او می تابد یا غروب میکند
در برابر او ما انسان ها ناتوان بی چارهایم.
ما کی باشیم که بخواهیم در مقابل عظمتش ایستادگی کنیم....
او فقط اراده کند تا همه چیز
از بین برود پس از بین می رود!
کافران در واقع در غرور و فریب ای زندگی رهگذر هستند
فریب ظاهر ثروت مقام لذت های زود گذر و دنیا فانی را خورده اند.
فکر میکند این دنیا همه چیز است و بس.
بعد از آن خبر ندارد
که حقدر ظلم میکند حقدر حق تلفی میکند
بلاخره لحظه حساب فرا میرسد
اما نمی دانند این دنیا فقط یک امتحان است...
اما وقتی به پایین دنیا برسد دگر هیچ کدام از این های که برشان خیلی بالا بود یا تکیه کرده بودن هیچ سودی به حال شان ندارد.....
نه ثروت نه قدرت نه مقام نه دوستان و نه هیچ کس....
چون همه در برابر الله متعال ناتوان اند.
پس به جای تکیه به این دنیا زود گذر به خدای تکیه کن که همیشه است.
همیشه می بیند.
وهمیشه کافی است.
پس مراقب باشیم...
غرور دنیا مارا از خدا دور نسازد
پس به سوی خدا برگردیم
قبل از آنکه دیر شود
که جز او پناهی و یاوری نیست
❤2🕊1
مقربین
بسمالله الرحمن الرحیم تاریخ: ۱۴۰۴/۵/۲۸ روز: سه شنبه ساعت: ۴:۶ ب.ظ شماره: هجدهم مورد: هیچ قدرتِ در برابر قدرت خدا نیست! نویسنده: سامعه ملک خیل سوره ملک أَمَّنۡ هَٰذَا ٱلَّذِي هُوَ جُندٞ لَّكُمۡ يَنصُرُكُم مِّن دُونِ ٱلرَّحۡمَٰنِۚ إِنِ ٱلۡكَٰفِرُونَ إِلَّا…
خرد هركجا گنجی آرد پديد
ز نام خدا سازد آنرا كليد﮸﮸﮸﮸◈✾◇◆◇✾◈﮸﮸﮸﮸
تفکر ناب حاصل انديشه خواهر مستعد و متفكرم (سامعه ملک خیل )👆🏻🥰💎
تفكر كليد گشايش قفل های اندرونی ما و مسبب دريافت اسرار و رسيدن به قرب حضرت واجب الوجود او جلت عظتمه باشد!🍃
❤3
Forwarded from منارة الهدی
۱. اسلام دین واحد است، نه مذاهب
اسلام بر پایه قرآن و سنت پیامبر ﷺ است.
پیامبر ﷺ دین را کامل رساند:
سوره مائده: ۳
«امروز دین شما را برایتان کامل کردم.»
بنابراین اصل دین اسلام یکی است و تغییر ندارد.
مذهب چیزی جدا از اسلام نیست، بلکه روش فهمیدن و استنباط کردن احکام اسلام است.
۲. چرا مذاهب به وجود آمد؟
بعد از وفات رسول الله ﷺ، مردم در مسائل جدید با پرسشهایی روبهرو شدند:
آیا فلان معامله درست است؟
حدود دقیق طهارت چیست؟
چه چیز نماز را باطل میکند؟
در اینجا فقها و علما آمدند و بر اساس قرآن، سنت، قیاس و اجماع جواب دادند.
چون:
قرآن همه جزئیات زندگی را به صورت مستقیم نیاورده.
سنت پیامبر ﷺ هم در بعضی مسائل اختلاف نقل داشته.
شرایط و محیطهای مختلف مسلمانان متفاوت بود (عراق، مدینه، شام، مصر…).
پس هر عالم بزرگ یک روش استنباط داشت. این روش بعدها به نام او مشهور شد.
۳. نمونههای تاریخی
امام ابوحنیفه (رحمهالله) در کوفه بود. محیط کوفه پر از مسائل جدید و معاملات پیچیده بود، پس فقه او بیشتر با عقل و قیاس سر و کار داشت.
امام مالک (رحمهالله) در مدینه بود. مردم مدینه هنوز سنت و عمل صحابه را زنده داشتند، پس فقه او بیشتر بر «عمل اهل مدینه» استوار شد.
امام شافعی (رحمهالله) شاگرد هر دو مکتب شد و میان عقل و نقل تعادل برقرار کرد.
امام احمد (رحمهالله) بیش از همه بر «حدیث» و روایات تاکید کرد.
۴. چرا اختلاف میان آنها پیش آمد؟
چند دلیل دارد:
1. اختلاف در سند حدیث: مثلاً یک حدیث در مدینه مشهور بود ولی در کوفه به کسی نرسیده بود.
2. اختلاف در فهم حدیث: مثلاً آیا حدیث عام است یا خاص، مطلق است یا مقید.
3. شرایط و نیازهای جامعه: در عراق بیشتر سوالات معاملات بود، در مدینه بیشتر عبادات.
4. روش استنباط: بعضی بیشتر به ظاهر حدیث پایبند بودند، بعضی هم به قیاس و اصول عقلی.
این اختلافها طبیعی و حتی نشانه پویایی فقه اسلامی است، نه تفرقه.
۵. آیا مذهب یعنی چند دین؟
خیر.
مذاهب فقط راههای مختلف برای رسیدن به یک حقیقت هستند.
مثل اینکه چهار دکتر متخصص یک بیماری را درمان کنند، هرکدام روش علمی خودش را دارد، ولی هدف همه یک چیز است: شفا دادن.
همه این مذاهب به قرآن و سنت برمیگردند و اختلافشان در جزئیات عملی است، نه در اصول عقیده.
۶. نظر علما
امام شافعی رحمهالله گفت:
قول من اگر با حدیث صحیح پیامبر ﷺ مخالفت داشت، حدیث پیامبر را بگیرید و قول مرا رها کنید.
امام ابوحنیفه رحمهالله فرمودند:
حرام است کسی سخن ما را بگیرد، در حالی که حدیث پیامبر ﷺ در برابرش است.
اسلام بر پایه قرآن و سنت پیامبر ﷺ است.
پیامبر ﷺ دین را کامل رساند:
سوره مائده: ۳
«امروز دین شما را برایتان کامل کردم.»
بنابراین اصل دین اسلام یکی است و تغییر ندارد.
مذهب چیزی جدا از اسلام نیست، بلکه روش فهمیدن و استنباط کردن احکام اسلام است.
۲. چرا مذاهب به وجود آمد؟
بعد از وفات رسول الله ﷺ، مردم در مسائل جدید با پرسشهایی روبهرو شدند:
آیا فلان معامله درست است؟
حدود دقیق طهارت چیست؟
چه چیز نماز را باطل میکند؟
در اینجا فقها و علما آمدند و بر اساس قرآن، سنت، قیاس و اجماع جواب دادند.
چون:
قرآن همه جزئیات زندگی را به صورت مستقیم نیاورده.
سنت پیامبر ﷺ هم در بعضی مسائل اختلاف نقل داشته.
شرایط و محیطهای مختلف مسلمانان متفاوت بود (عراق، مدینه، شام، مصر…).
پس هر عالم بزرگ یک روش استنباط داشت. این روش بعدها به نام او مشهور شد.
۳. نمونههای تاریخی
امام ابوحنیفه (رحمهالله) در کوفه بود. محیط کوفه پر از مسائل جدید و معاملات پیچیده بود، پس فقه او بیشتر با عقل و قیاس سر و کار داشت.
امام مالک (رحمهالله) در مدینه بود. مردم مدینه هنوز سنت و عمل صحابه را زنده داشتند، پس فقه او بیشتر بر «عمل اهل مدینه» استوار شد.
امام شافعی (رحمهالله) شاگرد هر دو مکتب شد و میان عقل و نقل تعادل برقرار کرد.
امام احمد (رحمهالله) بیش از همه بر «حدیث» و روایات تاکید کرد.
۴. چرا اختلاف میان آنها پیش آمد؟
چند دلیل دارد:
1. اختلاف در سند حدیث: مثلاً یک حدیث در مدینه مشهور بود ولی در کوفه به کسی نرسیده بود.
2. اختلاف در فهم حدیث: مثلاً آیا حدیث عام است یا خاص، مطلق است یا مقید.
3. شرایط و نیازهای جامعه: در عراق بیشتر سوالات معاملات بود، در مدینه بیشتر عبادات.
4. روش استنباط: بعضی بیشتر به ظاهر حدیث پایبند بودند، بعضی هم به قیاس و اصول عقلی.
این اختلافها طبیعی و حتی نشانه پویایی فقه اسلامی است، نه تفرقه.
۵. آیا مذهب یعنی چند دین؟
خیر.
مذاهب فقط راههای مختلف برای رسیدن به یک حقیقت هستند.
مثل اینکه چهار دکتر متخصص یک بیماری را درمان کنند، هرکدام روش علمی خودش را دارد، ولی هدف همه یک چیز است: شفا دادن.
همه این مذاهب به قرآن و سنت برمیگردند و اختلافشان در جزئیات عملی است، نه در اصول عقیده.
۶. نظر علما
امام شافعی رحمهالله گفت:
قول من اگر با حدیث صحیح پیامبر ﷺ مخالفت داشت، حدیث پیامبر را بگیرید و قول مرا رها کنید.
امام ابوحنیفه رحمهالله فرمودند:
حرام است کسی سخن ما را بگیرد، در حالی که حدیث پیامبر ﷺ در برابرش است.
😍1
✨ وظایفِ عبادی روزانه؛ مسیری به سوی نور ✨
1️⃣ ذکر و سید الاستغفار پس از نماز صبح – آغاز روز با استغفار، روزی پُر برکت را نوید میدهد.
2️⃣ ادای نماز اشراق (ساعت 5:48 صبح) – نوری برای دل و گامی در مسیر هدایت.
3️⃣ ادای نماز ضحی (بین ساعات 9 الی 11) – سپاسگزاری از پروردگاری که زندگی و فرصتها را ارزانی داشته است.
4️⃣ نماز اوّابین (متصل به نماز شام) – نمازِ عاشقان، پُل بازگشت به سوی معبود.
5️⃣ ذکر پس از نماز عصر و سید الاستغفار پس از نماز شام – پایان روز با یاد خدا، آرامش و مغفرت را به ارمغان میآورد.
📿 سید الاستغفار؛ کلید بهشت 🍁
هر کس این دعا را با یقین در صبح بخواند و پیش از شب از دنیا برود، از اهل بهشت خواهد بود:
اللَّهُمَّ أَنْتَ رَبِّي، لا إلهَ إلا أَنْتَ، خَلَقْتَنِي وَأَنَا عَبْدُكَ، وَأَنَا عَلَىٰ عَهْدِكَ وَوَعْدِكَ مَا اسْتَطَعْتُ، أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ مَا صَنَعْتُ، أَبُوءُ لَكَ بِنِعْمَتِكَ عَلَيَّ، وَأَبُوءُ بِذَنْبِي، فَاغْفِرْ لِي، فَإِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ.
🕊 بار الها!
✨ تو پروردگار منی و معبودی جز تو نیست.
✨ تو مرا آفریدی و من بندهی توام.
✨ تا جایی که توان دارم، بر عهدی که با تو بستهام، استوارم.
✨ از شرّ اعمال خود به تو پناه میبرم.
✨ به نعمتهایی که به من عطا کردهای، اعتراف دارم و به گناهان خود اقرار میکنم.
✨ پس مرا بیامرز، زیرا جز تو هیچکس گناهان را نمیبخشد.
ذکر، پلی است میان بنده و معبود؛ با یاد خدا، دلت را نورانی کن✨
❤2
Forwarded from منارة الهدی
وقتی از اختلاط و هشدار درباره آن سخن میگوییم، موضوع محدود به «دختران و زنان» نیست، بلکه شامل جوانان و مردان هم میشود. چون انسان ـ چه زن و چه مرد ـ دارای غرایز، تمایلات و خواستههای مشترک است.
بنابراین، برادری که به بهانه دینداری، اختلاط را بیاهمیت میشمارد، در واقع دارد با خودش یا با زندگی مشترکش (اگر متأهل باشد) بازی خطرناکی میکند. چرا که شیطان در کار خود عجله نمیکند، بلکه با صبر و سیاست پیش میرود تا زمانی که انسان بیآنکه بفهمد، در دام بیفتد.
پس ای مرد! برای تو بهتر است که احتیاط کنی. اگر علما و حکما در قرون گذشته، با اینکه در زمانشان بیحجابی و جلوهگری زنان بسیار اندک یا نزدیک به صفر بود، باز هم هشدار میدادند و در عین حال مردم راحتتر راهی برای ازدواج و حفظ پاکدامنی مییافتند، پس حالا چه باید گفت؟ در روزگاری که جلوهگری و بیحیایی آشکار است، ازدواج تا پس از سیسالگی به تأخیر افتاده و فشار غریزه بیش از پیش شده است.
و اگر این هشدار برای همه است، برای مرد متأهل به مراتب جدیتر است. بیاعتنایی او به اختلاط و گفتوگوی نرم و صمیمانه با «جنس لطیف»، خطری بزرگ برای ازدواج، خانواده و خانهاش خواهد بود. همسر او وقتی به گفتوگوهایش با زنان ـ چه همکار، چه همسایه ـ اعتراض میکند، از سر غیرت بیجا نیست؛ بلکه چون خودش زن است، خوب میداند که زنان چگونه میتوانند آرام و نامحسوس راهی به دل یک مرد پیدا کنند.
پس هوشیار باش و کوتاهی نکن.
بنابراین، برادری که به بهانه دینداری، اختلاط را بیاهمیت میشمارد، در واقع دارد با خودش یا با زندگی مشترکش (اگر متأهل باشد) بازی خطرناکی میکند. چرا که شیطان در کار خود عجله نمیکند، بلکه با صبر و سیاست پیش میرود تا زمانی که انسان بیآنکه بفهمد، در دام بیفتد.
پس ای مرد! برای تو بهتر است که احتیاط کنی. اگر علما و حکما در قرون گذشته، با اینکه در زمانشان بیحجابی و جلوهگری زنان بسیار اندک یا نزدیک به صفر بود، باز هم هشدار میدادند و در عین حال مردم راحتتر راهی برای ازدواج و حفظ پاکدامنی مییافتند، پس حالا چه باید گفت؟ در روزگاری که جلوهگری و بیحیایی آشکار است، ازدواج تا پس از سیسالگی به تأخیر افتاده و فشار غریزه بیش از پیش شده است.
و اگر این هشدار برای همه است، برای مرد متأهل به مراتب جدیتر است. بیاعتنایی او به اختلاط و گفتوگوی نرم و صمیمانه با «جنس لطیف»، خطری بزرگ برای ازدواج، خانواده و خانهاش خواهد بود. همسر او وقتی به گفتوگوهایش با زنان ـ چه همکار، چه همسایه ـ اعتراض میکند، از سر غیرت بیجا نیست؛ بلکه چون خودش زن است، خوب میداند که زنان چگونه میتوانند آرام و نامحسوس راهی به دل یک مرد پیدا کنند.
پس هوشیار باش و کوتاهی نکن.
نورالدین قوطیط
وقتی همه چیز خوب است،
میترسیم!
ما به لنگیدن یک جای کار
عادت کردهایم.
-️️ابتهاج
میترسیم!
ما به لنگیدن یک جای کار
عادت کردهایم.
-️️ابتهاج
🔥2🤝1
Forwarded from حُزنْ نٰامَه🔥💌 (صهراوے🗝📜…)
وقتی شادی سراغم می اید
حس گناه میکنم …
حس میکنم به غم دارم خیانت میکنم
یعنی چقدر ما عادت کرده ایم!….
حس گناه میکنم …
حس میکنم به غم دارم خیانت میکنم
یعنی چقدر ما عادت کرده ایم!….
💔2