چـکـامـهـ زار 🌘📜
458 subscribers
540 photos
76 videos
10 files
367 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
Forwarded from منارة الهدی
می فرماید: {وَمَا تَكُونُ فِي شَانٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء وَلاَ أَصْغَرَ مِن ذَلِكَ وَلا أَكْبَرَ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِين (61)} [يونس] «و تو مشغول هیچ كارى نیستی و هیچ آن را نمی‌خوانى؛ و هیچ كارى نمی‌كنید، مگر اینكه آنگاه كه به آن می‌پردازید، ما بر شما گواهیم؛ و هم‌وزنِ ذرّه‌اى ـ‌ [نه] در زمین و نه در آسمان‌ـ از پروردگارت پنهان نیست؛ و كوچک‌تر یا بزرگ‌تر از آن چیزى نیست، مگر اینكه در كتابى روشن [ثبت شده‌] است.»

پنجم: مؤمن هنگامی که عظمت ، قدرت و احاطه الله را بر هر چیزی فهم نمود نفس خود را بر هر کوچک و بزرگی محاسبه می کند و عهدی که او از حقوق بندگان دارد را پرداخت می کند.

الله متعال می فرماید: {وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَاوَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لاَ يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلاَ كَبِيرَةً إِلاَّ أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلاَ يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا (49)} [الكهف] «و نامه نهاده می‌شود؛ آنگاه گناهکاران را می‌بینی که از آنچه در آن است ترسان و نگرانند و می‌گویند: ای وای بر ما! این چه نامه‌ای است که هیچ کوچک و بزرگی را رها نکرده است، مگر اینکه آن را در شمار آورده است؟ و هر چه کرده‌اند حاضر می‌یابند و پروردگارت به هیچ کسی ستم نمی‌کند.».

ششم: اثبات برانگیخته شدن همه آفریده ها حتی حیوانات و پرندگان به نص آیه و حدیث.

والحمد للَّه رب العالمين وصلى اللَّه وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين.
🕊2
تاریخ : 1404/5/27
روز : دوشنبه
ساعت : 9:18 ق.ظ
شماره : یازدهم
مورد : اعتراف گناهکاران در آتش دوزخ
نویسنده : زینب حسنی




اعوذباالله من شیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم


(فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقًا لِّأَصْحَابِ السَّعِير)
( سوره ملک، آیه یازدهم )

ترجمه:
پس (در آخرت) به گناه خود اعتراف می‌کنند، پس دور باد رحمت خدا از دوزخیان!



تفکر:
زمانی که روز قیامت میشود، وقتی نامه های اعمال شان بر دوزخیان به دست چپ شان داده شد، به گناهان خود اعتراف میکنند اما او اعتراف دیگر سودی برایشان ندارد پریشانی آه افسوس از سر صورت شان می بارد...
اما دیگر فایده یی نداره اصلاً تا زمانی که در دنیا بودن هیچ کاری نکردن هیچ بسوی دین اللّه متعال نرفتن به کتاب و احادیث پیامبر ص تمسخر کردن، پس جای شان عذاب سخت دردناک باد، که توبه های شان دیگر اثری داره و نه گریه های شان و نه ندامت و پیشمانی شان و نه راهی باز گشت دارند و نه کسی شفاعت شان میکند.
اصلاً هیچ یاوری ندارن تک تنها خودشان هستند و اعمال نامه های شان، خداوند متعال در هر کلمه این آیه نشان میدهد خصوصاً در کلمه "فَسُحْقًا"  یعنی: نابود باد! دور باد! 
خداوند با این کلمه نشان می‌دهد که این افراد دیگر از رحمت الهی دور هستند، چون در دنیا فرصت داشتند و نپذیرفتند و انکار کردن پس آنها از رحمت من و از شفاعت حبیب من دور هستند.
پس این آیه برای ما و شما نشان میدهد که توبه کردن در دنیا اثری دارد نه در آخرت، پشیمانی در قبر و روز قیامت سودی ندارد باید در دنیا پشیمان باشیم و ترک گناه کنیم و بسوی اللّه  سبحان برویم...
ما انسان  ها باید تا فرصت داریم و زنده هستیم و  نفس میکشیم در پی اصلاح خود و اصلاح بقیه باشیم، نفس خود را از خواهشات بیجا پاک و تزکیه نمائیم و راهی رسیدن به قرب اللّه سبحان را پیدا نمائیم، تا فرداها باز افسوس ها نخوریم.

قسمی که شاعر زیبا کلام میفرماید.

مکن کاری که فردا حسرت آرد
تورا هنگام مردن وحشت آرد
چوبینی روز محشر نامه ات را
تورا از خواندن آن نفرت آید

پس پیش اینکه حسرت بخوریم، توبه کنیم و خود را پیش از پیش پاک بسازیم.
در این آیه یک داستان واقعی آموزنده عالی از زبان پیامبرخدا ص حکایت می نماییم..

مردی در زمان پیامبر (ص) همیشه گناه می‌کرد. 
هر وقت پیامبر دعوت به نماز و توبه می‌کرد، می‌گفت: «وقتی پیر شدم توبه می‌کنم.»
روزی بیمار شد و وقتی وضعیتش بد شد گفت: 
«یا رسول الله! حالا دعا کن خدا مرا ببخشد!»

پیامبر (ص) فرمود: 
همه عمرت را در گناه گذراندی و حالا که به مرگ نزدیک شدی می‌خواهی اهل بهشت شوی؟
آن مرد گریه کرد، ولی دیگه فرصتش تمام شده بود.

این داستان برای  ما هشدار میدهد که قبل از آن‌ که دیر شود به خود بیایم ، پیش از آن‌ که به گناهانمان در قیامت اعتراف کنیم ، در همین دنیا توبه کنیم که در آن روز فایده ندارد و مورد  قبول ذات سبحان هم نیست.
2
چـکـامـهـ زار 🌘📜
تاریخ : 1404/5/27 روز : دوشنبه ساعت : 9:18 ق.ظ شماره : یازدهم مورد : اعتراف گناهکاران در آتش دوزخ نویسنده : زینب حسنی اعوذباالله من شیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم (فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقًا لِّأَصْحَابِ السَّعِير) ( سوره ملک، آیه یازدهم…
سبحان تویی، برتر از هر گمان 
بی‌حدی و بی‌چون، تویی برزمان 
از وصف تو عاجز همه عقل و دل 
پاکی تو ای خالق بی‌مثل و ‌‌مثال


تفکر ناب، حاصل اندیشه خواهر فرهیخته ام (زینب جان حسنی)

حضرت دوست شما را به مدارج بلند معنوی نائل گرداند، آمین! 🤲🏽
🕊2🥰1
Forwarded from منارة الهدی
🌿 آخرین لحظات روز جمعه است... 🌿

زمانی که درهای آسمان هنوز باز است،
و دل‌ها منتظر اجابت‌اند...

ای آن‌که دعا را می‌شنوی حتی اگر آهی بی‌صدا باشد،
و اجابت می‌کنی حتی اگر دستی بی‌نوا بالا رود...
در این دقایق باقی‌مانده از روز جمعه،
دست دعا برمی‌داریم و با تمام دل می‌گوییم:

🌸 خدایا...
ما را ببخش،
ما را پاک گردان،
و فردای‌مان را از آنچه امروز هستیم، بهتر قرار بده.

برای خودمان، خانواده‌مان، دوستان‌مان،
برای مظلومان، برای اهل غزه،
و برای هر دلی که بی‌صدا گریه می‌کند...

یا ارحم الراحمین، اجابت کن...
صلو علی النبی!
Anonymous Poll
100%
0%
-
ادمین های عزیز هر کدام تان که هستین مطالب و ویدیو های که من میفرستم را دیگر پاک نکنید
قسم که من در کار شما کار ندارم شما هم کار نگیرید
هر کدام تان که هستین دایرکت بیاید مشکل تان را بگوید🙏
🔥3
Forwarded from منارة الهدی
خدایا!
در این ساعت‌های پرنور و بافضیلت بعد از عصر جمعه،
دلم را به آسمان بلند می‌کنم و از تو می‌خواهم
که ما را مشمول لطف و رحمت بی‌پایانت قرار دهی.

پروردگارا!
گناهانمان را بیامرز،
قلب‌هایمان را با یاد خودت آرام گردان،
و زندگی‌مان را از خیر و برکت سرشار بگردان.

یا رب!
به ما توفیق بندگی خالصانه عطا کن،
ایمانی استوار و صبری زیبا نصیبمان ساز،
و قدم‌هایمان را در مسیر رضایتت محکم بدار.

خدایا!
دعای بی‌صدا و آرزوهای پنهانمان را اجابت کن،
رزقمان را پاک و فراوان قرار بده،
بیمارانمان را شفا بده،
و بر رفتگانمان رحمت و مغفرت نازل فرما.

پروردگارا!
در پایان این روز باعظمت،
قلب‌هایمان را نورانی،
راه‌هایمان را هموار،
و آینده‌مان را روشن‌تر از امروز قرار بده.

آمین یا رب العالمین 🤲
3
Forwarded from عالم افکارم 🎀
همه فکر می‌کنند درد بی‌درمان یعنی عشق،
اما به‌نظر من، درد بی‌درمان یعنی همان بی‌حوصلگی، بی‌اعصابی و خستگی روزهای (PMS)
یعنی همان دل‌دردهای طاقت‌فرسای روزهای( پریود )...
دردی که نه دیده می‌شود، نه درک می‌شود،
اما تمام وجودت را از درون می‌سوزاند!
دردی که تا لبه‌ی مرگ‌ می‌برد و دوباره بر می‌گرداند!
و چاره‌ی جز تحمل اش نداری!


#دوشیزه_سادات
#عالم_افکارم
😐4😁1🤔1🕊1💯1💊1
This media is not supported in the widget
VIEW IN TELEGRAM
2🕊1
#_رُمانِ: دِلبَرِ، پُشت دِیوَار سَنگي

#نویسنده: بانو_بی‌نشان🌑🕯️

قسمت :نهم

با چهره‌ی حاجی‌کاکا که روبه‌رو شدم، به احترام از جای برخاستم، سلامی کرده، دستش را بوسیدم. او نیز سرم را بوسید و گفت:

— خیرت باشد، دخترم.

— خیرت است، حاجی صاحب.

— خواستم چند کلمه با تو صحبت کنم. در این خانه‌ی پر از شوخی و همهمه، تنها تویی که آرامی... درست همانند او...

هردو روی چوکی‌های جداگانه نشستیم. من هم گفتم:

— دقیقاً من هم می‌خواستم با شما حرف بزنم، حاجی‌صاحب.

— می‌دانم... از چهره‌ات پیدا بود. و می‌دانم که در چه موردی می‌خواهی صحبت کنی. اما پیش از آن، می‌خواهم از زندگی خودم برایت بگویم. چون تا امروز، شنونده‌ای چون تو نیافتم، دخترم.

— لطف دارین، حاجی‌صاحب. حتماً با جان و دل می‌شنوم.

بدون کدام حرفی اضافه ….

او آهی کشید و گفت:

— در روزگاران قدیم، وقتی طالبان نخستین‌بار پا به خاک افغانستان گذاشت، من تقریبا چهل ساله بودم. سه فرزند داشتم: پدر حدیر (خدا بیامرزدش)، حامد جان، و نسیمه. وضع اقتصادی‌مان خراب بود و هر روز بدتر می‌شد. طالبان هم نوجوانان را جمع می‌کردند تا به مکتب‌های خودشان ببرند.

با خودم گفتم: شاید اگر خودم عضو شوم، دست‌کم نان خانه‌ام تأمین شود. بالاخره، پس از سختی بسیار، عضو شدم. دلیل هم این بود که کار با سلاح را بلد بودم و نشانه‌زن خوبی بودم. بعد از آن روزگارم رو به بهبود رفت...
پسر بزرگم هم عضو طالبان شد. روزها می‌گذشت وهر روز برای نسیمه خواستگار می‌آمد. تا اینکه یک روز، پسری آمد و ادعای عشق کرد. گفت نسیمه را دوست دارد. من که از این چیزها ننگ می‌بردم، پسر را لت‌وکوب کرده روانش کردم.
اما او هر روز با مادرش می‌آمد و خواستگاری می‌کرد، و ما هر بار ردش می‌کردیم. یک هفته گذشت. خبری از آن پسر نشد. ما هم خیال کردیم که دیگر جرأت آمدن ندارد.
اما زهی خیال باطل...

در اینجا حاجی‌کاکا لحظه‌ای سکوت کرد. انگار گفتن ادامه‌ی ماجرا برایش سخت بود.

— ادامه‌اش را بفرمایید، حاجی‌صاحب...

نگو که نسیمه هم دل به همان پسر داده بود... و دست یکی کرده بودند برای فرار.
طالبان هم در حال خروج از افغانستان بودند و می‌خواستند ما را با خود ببرند.
اما من قسم خورده بودم تا زمانی که آن دو را پیدا نکرده‌ام، از این خاک قدم بیرون نگذارم.
به‌جایش، پدر حدیر، پسر بزرگم را با آن‌ها روان کردم و خودم با هویتی ناشناخته در اینجا ماندم.
زن و فرزندانش هم کنارم ماندند.

چند مدتی گذشت...
تا آن‌که خبری رسید که کمرم را شکست: پسر بزرگم کشته شده بود.
فقط یک ورق از او مانده بود و پیراهنی خون‌آلود.
وقتی آن ورق را خواندم، گویی جان تازه‌ای یافتم.
شکر کردم که دست‌کم یکی از فرزندانم هنوز زنده است...
در آن نامه نوشته بود:

ادامه دارد …
3❤‍🔥2🍓1
این هم یکقسمت تقدیم شما منتظر قسمت های بعدی باشید
ریکت از یادتان نرود .
4🥰1
نیمی از او میخواست تمام زیبایی های جهان را تجربه کند و نیمی دیگر میخواست همان لحظه بمیرد، در نتیجه نه زندگی میکرد و نه میمرد؛ در تداومی مضحک به سر میبرد.
🔥4
This media is not supported in the widget
VIEW IN TELEGRAM
🕊4
در حیرتم...
آیا در دل برخی،
هنوز احساسی زنده‌ است؟
که اگر باشد،
چگونه چنین آسان

احساسِ دل دیگری را زخمی می‌کنند..!

ساره رحیمی
3🔥1
ملت عشق
اثر الیف شافاک

📘 عاشقانه، عرفانی، با داستانی دوگانه (قرن ۷ و زمان حال) درباره‌ی شمس تبریزی و مولانا.
پر از جملات عمیق که مستقیم با دل آدم حرف می‌زنن.

«چون عشق از جنس خداست، هر که عاشق‌تر است، خدایی‌تر است.»
🕊2🥰1
Forwarded from حُزنْ نٰامَه🔥💌 (صهراوے🗝📜)
من نمیتوانم برای خود بنویسم
نمیتوانم نوشته کنم ای من زخم خورده
نه
من از من زخم ها گذشته
من شده ام خاکستر …
💔2
چـکـامـهـ زار 🌘📜
نیمی از او میخواست تمام زیبایی های جهان را تجربه کند و نیمی دیگر میخواست همان لحظه بمیرد، در نتیجه نه زندگی میکرد و نه میمرد؛ در تداومی مضحک به سر میبرد.
و در ادامه ؛ نیم از او میخواست برود به همان سی پینجاه سال قبل …
با لباس های رنگ رنگی گل گلی تمام کوچه را بگردد و کسی نگوید چرا …
‌نیمی دیگر او این را چیزی جز خیال بیش نمیدانست و خواست سکوت کند تا خیال پردازی به حقیقت نپیوسته …🔥
🔥31
This media is not supported in the widget
VIEW IN TELEGRAM
🔥31
و در ادامه این زندگی
کاش صدفی حلزون تکه سنگی بودم
باقی عمر ی که نیمه جانم کردن بود را
در گوشه از دره ساحل امواج آبشار میخوابیدم….
2💔1
هنگامی که حجاب فرض شد..
پاک ترین زنان که همسران پیامبر بودند حجاب کردند
در پاک ترین زمانه که پیامبر بود
خود را از پاک ترین مردان دنیا که صحابه بودند پوشانید..!
و هیچ کس نگفت ؛
« مهم پاکی دل است و به حجاب ضرورت » نیست
و اکنون تو !
در این عصر پلیدی ها و فتنه ها
پاکتر از آنها شدی ؟!
5🔥2🤝1