مرا به حال خودم زرد زار بگذارید
دلم کرفته از این روزگار بگذارید
ولو نیاید و تا مرگ یاد من
مرا به حال خودم انتظار بگذارید
مرا به منصب و القاب سرخ سبز چه کار
شما تخلص تان را بهار بگذارید
به رسم خاطره پروانه های بیجان را
میان دفتر تان یادگار بگذارید
خوشا به حال شما دوچرخه رانی تان
مرا به چرخ زدن روی دار بگذارید
زمانه زهر هوا زهر خنده هایم زهر
مرا به حال خودم زهر مار بگذارید ..🔥🕊
#_عفیفباختری
دلم کرفته از این روزگار بگذارید
ولو نیاید و تا مرگ یاد من
مرا به حال خودم انتظار بگذارید
مرا به منصب و القاب سرخ سبز چه کار
شما تخلص تان را بهار بگذارید
به رسم خاطره پروانه های بیجان را
میان دفتر تان یادگار بگذارید
خوشا به حال شما دوچرخه رانی تان
مرا به چرخ زدن روی دار بگذارید
زمانه زهر هوا زهر خنده هایم زهر
مرا به حال خودم زهر مار بگذارید ..🔥🕊
#_عفیفباختری
🔥3❤1😢1
Forwarded from سماع با مولانا
در جهان سوم، حاکمان
از جیکجیکِ گنجشکان
و از انتشار رایحهی گلها
و بَقبَقِ کبوتران میهراسند؛
و دریا را—اگر پُرحرفی کند—
به زندان میافکنند.
برای حاکمانِ جهانِ سوم، دشوار است
که با اندیشه آشتی کنند
و قلم را تأیید...!
آیا گرگ میتواند با گوسفندان از درِ آشتی درآید؟
"نزار قبانی"
@SamaH_Ba_MawLana🌱
از جیکجیکِ گنجشکان
و از انتشار رایحهی گلها
و بَقبَقِ کبوتران میهراسند؛
و دریا را—اگر پُرحرفی کند—
به زندان میافکنند.
برای حاکمانِ جهانِ سوم، دشوار است
که با اندیشه آشتی کنند
و قلم را تأیید...!
آیا گرگ میتواند با گوسفندان از درِ آشتی درآید؟
"نزار قبانی"
@SamaH_Ba_MawLana🌱
❤1💯1
Forwarded from منارة الهدی
پیامبر صلیاللهعلیهوسلم در یکی از جنگها بود که جوانی آمد و گفت:
«ای رسول خدا! اگر در این جنگ کشته شوم، آیا گناهانم بخشیده میشود؟»
پیامبر صلیاللهعلیهوسلم فرمود:
«آری، اگر در حال صبر و امید به پاداش خدا بجنگی، گناهانت پاک میشود.»
جوان گفت:
«من تا دیروز گناهکار بودم و کارهای بد میکردم، ولی اکنون توبه کردهام و میخواهم جانم را در راه خدا بدهم.»
جنگ آغاز شد. این جوان شجاعانه جنگید تا اینکه شهید شد.
پیامبر صلیاللهعلیهوسلم بالای پیکرش آمد و فرمود:
«او راست گفت و خدا به وعدهاش وفا کرد.»
یعنی همانگونه که آرزو داشت، خداوند تمام گناهان او را بخشید.
منبع: صحیح بخاری، کتاب الجهاد، حدیث شماره ۲۸۱۸ و روایات مشابه در صحیح مسلم
«ای رسول خدا! اگر در این جنگ کشته شوم، آیا گناهانم بخشیده میشود؟»
پیامبر صلیاللهعلیهوسلم فرمود:
«آری، اگر در حال صبر و امید به پاداش خدا بجنگی، گناهانت پاک میشود.»
جوان گفت:
«من تا دیروز گناهکار بودم و کارهای بد میکردم، ولی اکنون توبه کردهام و میخواهم جانم را در راه خدا بدهم.»
جنگ آغاز شد. این جوان شجاعانه جنگید تا اینکه شهید شد.
پیامبر صلیاللهعلیهوسلم بالای پیکرش آمد و فرمود:
«او راست گفت و خدا به وعدهاش وفا کرد.»
یعنی همانگونه که آرزو داشت، خداوند تمام گناهان او را بخشید.
منبع: صحیح بخاری، کتاب الجهاد، حدیث شماره ۲۸۱۸ و روایات مشابه در صحیح مسلم
🕊3❤2
Forwarded from مـــاهسخــــــن...💌📚 (عُلـیاٰمُخّــدِره.💌)
نجاتدهندهٔ اصلی خانوادهست.
با کسایی که خانوادهشان پناهشان نیست، مهربان باشید!
شما نمیفهمین زندگی برایشان چقدر سخت میگذره.
😶🌫
🤝5🕊1
شخصیت من خیلی عجیب است...
من از تنهایی لذت میبرم، ولی آدم اجتماعی هستم!
بعضی وقتا ساکت، بعضی وقتا پر حرف!
بعضی وقتا مهربانم، بعضی وقتا جدی ام!
بعضی وقتا چیزای بزرگی را میبخشم، بعضی وقتا از کنار چیزای خیلی کوچکِ رد نمیشم!
یک وقتایی پررو و یک وقتایی خجالتی..
یک چیزی که اصلا درکش برای خود من دشوار است...
دیگران کنار بمانند. :)
#دوشیزه_سادات
من از تنهایی لذت میبرم، ولی آدم اجتماعی هستم!
بعضی وقتا ساکت، بعضی وقتا پر حرف!
بعضی وقتا مهربانم، بعضی وقتا جدی ام!
بعضی وقتا چیزای بزرگی را میبخشم، بعضی وقتا از کنار چیزای خیلی کوچکِ رد نمیشم!
یک وقتایی پررو و یک وقتایی خجالتی..
یک چیزی که اصلا درکش برای خود من دشوار است...
دیگران کنار بمانند. :)
#دوشیزه_سادات
🤝4❤2💘1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
شخصیت من خیلی عجیب است... من از تنهایی لذت میبرم، ولی آدم اجتماعی هستم! بعضی وقتا ساکت، بعضی وقتا پر حرف! بعضی وقتا مهربانم، بعضی وقتا جدی ام! بعضی وقتا چیزای بزرگی را میبخشم، بعضی وقتا از کنار چیزای خیلی کوچکِ رد نمیشم! یک وقتایی پررو و یک وقتایی خجالتی..…
بیشتر اوقات هم دمدمی مزاج...
😁5❤1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
شخصیت من خیلی عجیب است... من از تنهایی لذت میبرم، ولی آدم اجتماعی هستم! بعضی وقتا ساکت، بعضی وقتا پر حرف! بعضی وقتا مهربانم، بعضی وقتا جدی ام! بعضی وقتا چیزای بزرگی را میبخشم، بعضی وقتا از کنار چیزای خیلی کوچکِ رد نمیشم! یک وقتایی پررو و یک وقتایی خجالتی..…
از نظر شما شخصیت من چگونه است؟
🔥2❤1🍓1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
دختر که باشی دوست داری همهش در چکر و تفریح باشی...
دختر که باشی دوست داری کسی به کارت کار نداشته باشد فقط مشغول خودت باشی ساکت …
و جایی نرفتن🤝
و جایی نرفتن🤝
💔7❤2🔥1🤝1
دخترک، شوق عبادت داشت.
بعد از شبهایی که دلش از همه چیز خسته میشد، دلش میخواست با خالقش خلوت کند آنهم نه در اتاق بسته بلکه زیر سقف آسمان در فضای باز جایی میان عطر گلها و نجواهای شبانهی برگها.
آن شب، برق هم نبود و همین خاموشی شعلهی شوق را در دلش بیشتر کرد.
در صحن حویلی گلهای رنگارنگ در اطراف، و تاک انگور با خوشههای سبزِ آویزان، فضای دلانگیزی ساخته بودند.
ماه، دلرباتر از همیشه، بر آسمان سرمهای نشسته بود و ستارهها چشمک میزدند.
دخترک، سجادهاش را بر زمین گسترد و قامت بست.
نیتش فقط یک رکعت نماز وتر بود مثل شبهایی که حال دلش سنگین میشد.
اما حتی خواندن نمازش هم با اهل خانه فرق داشت.
وقتی نماز عشاء را به پایان میبرد، برای وتر، سه رکعت را پیوسته میخواند بدون نشستن در قعدهی رکعت دوم.
مادرش بارها تذکر داده بود: «ما که اینگونه به تو یاد ندادهایم!»
اما دخترک، پیرو سنت بود، نه فقط آموختههای نسل پیش.
در دلش میگفت: «بسیاری آنگونه میخوانند که به ارث بردهاند اما من آنگونه میخوانم که محبوبم صلي الله عليه و آله و سلم خوانده...»
و افسوس...
کجاست آنکه بفهمد،
کسی که درک کند،
وقتی راهت با مسیر عادتها فرق دارد.
#دوشیزه_سادات
🥰4❤🔥2
هرچه قضاوت آنها درباره من سخت بوده باشد ، نمی دانند كه...
من بیشتر خودم را سخت تر قضاوت كرده ام.
❤2🔥2
❤3🤝2🕊1💊1
💯5🔥3❤1
هعییی یعنی عجب زمانه شده چشم چرانی های پسران جوان حالا گم شده اما از مردان کهن سال عود کرده یعنی...
حیف دگ....
حیف دگ....
💯4😁1🤔1💔1😐1
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْلَمْتُ نَفْسِي إِلَيْكَ، وَفَوَّضْتُ أَمْرِي إِلَيْكَ، وَأَلْجَأْتُ ظَهْرِي إِلَيْكَ، رَغْبَةً وَرَهْبَةً إِلَيْكَ، لَا مَلْجَأَ وَلَا مَنْجَا مِنْكَ إِلَّا إِلَيْكَ، آمَنْتُ بِكِتَابِكَ الَّذِي أَنْزَلْتَ، وَبِنَبِيِّكَ الَّذِي أَرْسَلْتَ.
❤7🕊1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْلَمْتُ نَفْسِي إِلَيْكَ، وَفَوَّضْتُ أَمْرِي إِلَيْكَ، وَأَلْجَأْتُ ظَهْرِي إِلَيْكَ، رَغْبَةً وَرَهْبَةً إِلَيْكَ، لَا مَلْجَأَ وَلَا مَنْجَا مِنْكَ إِلَّا إِلَيْكَ، آمَنْتُ بِكِتَابِكَ الَّذِي أَنْزَلْتَ، وَبِنَبِيِّكَ الَّذِي أَرْسَلْتَ.
خدایا! خودم را به تو سپردم، کارم را به تو واگذار کردم، به تو پناه آوردم، با امید و ترس به سوی تو آمدم، هیچ پناهگاهی از تو نیست جز به سوی تو. به کتابت که نازل کردی و پیامبرت که فرستادی ایمان آوردم.
❤6
چـکـامـهـ زار 🌘📜
خدایا! خودم را به تو سپردم، کارم را به تو واگذار کردم، به تو پناه آوردم، با امید و ترس به سوی تو آمدم، هیچ پناهگاهی از تو نیست جز به سوی تو. به کتابت که نازل کردی و پیامبرت که فرستادی ایمان آوردم.
این دعا را پیامبر ﷺ به بَرَاء بن عازب تعلیم دادند و فرمودند:
«فَإِنْ مِتَّ مِنْ لَيْلَتِكَ، فَأَنْتَ عَلَى الْفِطْرَةِ»
(اگر در آن شب مُردی، بر فطرت اسلام خواهی بود.)
صحیح بخاری، حدیث شماره 6311
صحیح مسلم، حدیث شماره 2710
«فَإِنْ مِتَّ مِنْ لَيْلَتِكَ، فَأَنْتَ عَلَى الْفِطْرَةِ»
(اگر در آن شب مُردی، بر فطرت اسلام خواهی بود.)
صحیح بخاری، حدیث شماره 6311
صحیح مسلم، حدیث شماره 2710
❤6
مقتبسات أدهم الشرقاوي 🍃
علَّمتني مريم! 1. علَّمتني مريم بنت عمران، أن الأسباب تجري على الناس ولا تجري على الله، وأنه سبحانه وضع للكون قانوناً ليحكمه به لا ليقيِّد قدرته، تعالى الله عن هذا علواً كبيراً، فكما خلق آدم من غير أبٍ ولا أم، وخلق حواء من ضلع آدم، أي من أبٍ من غير أم،…
مریم به من آموخت!
✍️ ادهم شرقاوی
۱. مریم دختر عمران به من آموخت که اسباب و علل برای مردم جاری است، نه برای خدا! اوست که برای این جهان قوانینی قرار داده تا آن را اداره کند، نه اینکه قدرتش را محدود سازد. سبحانالله! چنانکه آدم را بدون پدر و مادر آفرید و حوا را از پهلوی آدم، یعنی از پدر بدون مادر خلق کرد، پس پسرت را از مادر بدون پدر آفرید، تا تو و پسرت نشانهای برای مردم از قدرت و عظمت او باشید!
۲. مریم به من آموخت که دعای پدر و مادر، تیری است که به هدف میرسد. پس نباید جز خیر برای فرزندان دعا کنیم. هنوز تو در گهواره بودی که مادرت به درگاه پروردگار چنین دعا کرد:
«و من او و نسلش را از شیطان راندهشده به تو پناه میدهم»
و شیطان بر تو راهی نیافت، و از نسل تو پیامبری آمد که از پیامبران اولوالعزم بود!
۳. مریم به من آموخت که دلها در محرابها و بر سجادههای نماز صیقل مییابد، و به اندازهای که با تسبیح و دعا نرم شود، خداوند بر آن دل استوار میکند تا جهان را دگرگون سازد:
«ای مریم! برای پروردگارت خاضع باش، سجده کن و با رکوعکنندگان رکوع کن!»
۴. مریم به من آموخت که مؤمن، نخستین کسی که به او پناه میبرد خداست. آنگاه که جبرئیل را در سیمای بشری برابر خویش دیدی، نخستین سخنت این بود:
«من از تو به خداوند رحمان پناه میبرم»
نه به یاد زکریا افتادی که سرپرست و مربیات بود، و نه به راهبان که روزی قرعه انداختند تا هر کدام افتخار کفالتت را بیابند. مؤمن همیشه چنین است: اول با خدا، سپس با مردم!
۵. مریم به من آموخت که انسان، انسان است هرچند در ایمان به اوج برسد! نخستین چیزی که پس از زایمان گفتی این بود:
«ای کاش پیش از این مرده بودم و از یادها رفته بودم!»
کسی که گمان میکند ایمان، مردم را فرشته میکند تا نترسند و غمگین نشوند و درد نکشند، اشتباه میکند. ایمان فقط ما را تربیت میکند، فهم و احساس و مسئولیتپذیریمان را بیشتر میسازد. و تو جز برای این آرزوی مرگ نکردی که میدانستی مردم چه بر سرت خواهند آورد!
۶. مریم به من آموخت که دنیا خانهٔ اسباب است. اگر بنا بود خداوند کسی را از تلاش بینیاز سازد، تو را میساخت؛ در حالی که ناتوان و خسته از زایمان بودی، اما فرمود:
«درخت خرما را به سوی خود تکان ده تا بر تو خرمای تازه فرو ریزد»
خدا میدانست که تو توان تکان دادن درخت خرما را نداری، اما میخواست به ما بیاموزد که به اندازهٔ توانمان تلاش کنیم، هرچند میدانیم تلاش نه رزق را زیاد میکند و نه بیتلاشی آن را کم، ولی دنیا بینظم نیست؛ قوانین دارد!
۷. مریم به من آموخت که گاهی سکوت میکنیم، نه از ناتوانی و نه از ضعف، بلکه چون برخی را سخن گفتن سودی نمیبخشد. مردم گاه فقط چیزی را میشنوند که میخواهند بشنوند. و تو چون این را دانستی، گفتی:
«من برای خداوند روزهٔ سکوت نذر کردهام، پس امروز با هیچ انسانی سخن نمیگویم»
۸. مریم به من آموخت که با مشکلاتم با آرامش و تعادل روبهرو شوم و دنیا را برای یک مشکل زیر و رو نکنم. اگر مشکلی به سراغم آمد، نباید همهٔ زندگی را مشکل ببینم. با وجود آنهمه سختی که بر تو آمد: کودکی در آغوشت بیآنکه پدری داشته باشد، جوانی و بیتجربگی، و قومی که برای رسواییات آماده بودند، با این حال خدا فرمود:
«بخور، بیاشام و دیدهات را روشن کن»
چه پروردگار مهربانی که چنین آرامش میبخشد!
۹. مریم به من آموخت که گشایش از جایی میآید که گمان نمیبری، و قانون همیشگی دنیا این است:
«با خدا در راحتی باش، تا او با تو در سختی باشد، آنچه خدا دوست دارد برایش پیش ببر، تا آنچه دوست داری برایت پیش آورد»
هیچکس در روی زمین، حتی خودت هم گمان نمیکردی نوزادی یکروزه برایت دفاع کند، زبانها را ببندد و بیانیهٔ پاکدامنیات را بخواند!
۱۰. مریم به من آموخت که انسان آزاد نمیشود مگر وقتی بندهٔ خدا باشد! که عقیده، هویت است؛ توحید، ملیت است؛ و یکتاپرستی تنها گذرنامهٔ ورود به بهشت است! آنها میخواستند هویت و نسب فرزندت را بدانند، اما او چنین معرفی کرد:
«من بندهٔ خدایم!»
✍️ ادهم شرقاوی
🔥2
چـکـامـهـ زار 🌘📜
دختر که باشی دوست داری کسی به کارت کار نداشته باشد فقط مشغول خودت باشی ساکت … و جایی نرفتن🤝
گهگا حالت خیلی عجیب غریب است !
خوشحالی اما یک حس دیگر تو را از خوشحالی بازمیدارد میخندی اما غمگین هم استی عجیب نیست این حالت؟…🤝🔥
خوشحالی اما یک حس دیگر تو را از خوشحالی بازمیدارد میخندی اما غمگین هم استی عجیب نیست این حالت؟…🤝🔥
💔4❤1