چـکـامـهـ زار 🌘📜
455 subscribers
540 photos
75 videos
10 files
365 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
چـکـامـهـ زار 🌘📜
https://t.me/TextRain1
کانال قشنگی است !
دوست داشتین جاین شوید.
اینجا هم قرار است رمان جذابی نشر شود🫠🙃ان‌شاءالله
.
🌻💛
آنچنان جای گرفتی، تو به چشم و دل من
که به خوبان دو عالم نظری نیست مرا

#حضرت_مولانا

شعر دل‌خواه تان را کامنت کنید🫠
2
4
رمانِ: #أميرة_القلب_(شهبانوی_قلب):_به معنای_محبوب_دل.
نویسنده: #دوشیزه_سادات 
قسمت:#_سيزدهم
ناشر: #دوشیزه_سادات

بخاطر اینکه اونا مهمان کردن ما را
مادر جان من هم اون ها را به شب پنجشنبه دعوت کرده. اوفف یعنی او کوه از غرور را دوباره ملاقات می‌کنم یا الله خودت برایم صبر بده.
_ _ _ کلثوم بیاا که اینجا کار استی.
‌‌‌‌‌ _ _ _ خاا آمدم.....

****

                 مریم: کلثوم....
  هله زود شو دگه تا بحالی تو آماده نشدی حالی می آیند مهمانا!
_ _ _  آمدم، آماده استم
در آیینه اتاق  یک نظر انداختم به خود مثل همیشه خیلی زیبا شده ام لباس هایم پنجابی به رنگ لاجوردی است چادر ام را حجاب گونه بر سر کرده ام  با چهره بدون فیشن واقعاً هر کسی که حجاب می‌کند چهره اش یک رقم دیگر نورانی می‌شود کمی عطر هم فقط در گلویم زدم تا بویش زیاد مست نکند و رفتم به طرف پایین.
مه آمدم!
خواهران زیبایم از قبل آماده شده بودن و خب این بار هم یکی ما از دیگر ما زیباتر شدیم. رو به خواهرانم کرده گفتم: ماشاءالله جوانه مرگی ها چطور مقبول شدین در همین لحظه سحر هم پایین شد برای سحر هم گفتم ماشاءالله به خانم برادر زیبایم.
و اونا هم متقابلاً جوابم را دادن.
اما مریم مضرر...
وای دگه یعنی این مضریت در رگ،رگ برادرا و خواهران محترمم است.
مریم: جان جان تو یک نگاه به طرف ما هم بینداز گناه داریم.
با این لحن صحبت کردنش همه ما ضعف کردیم از خنده. من هم گفتم: با این  لاتی ات اصلاً نگاه نمی‌کنم و یک چشم غره رفتم.
گفت: جان نکوو دگه از این زیبایی محروم ما.
برای یک لحظه واقعاً شرمیدم چون برادران محترمم هم در این سخن مریم حضور پیدا کردن و تمام سخن هایش را شنیدن یک چُندی از پهلوی مریم گرفتم و زیر لب قسمی که فقط خودش بشنود برایش،گفتم مریممم
آرام نمی نشينی باز مرا با این سخن هایت مورد توجه برادران محترم ما قرار نده.
_ _ _ آخ آخ آخ افگارم کردی وحشی جان خاا صحیح است! چپ شدم درست شد؟
_ _ _ هاا آفرین دختر خوب.
مریم با چهره که خود را به دلش قهر گرفته بود گفت: نمی دانم که من بزرگ هستم یا جناب که انقدر آزار و اذیت می‌کنی و میزنی منِ بیچاره را.
گاهی فراموشم میشه که من بزرگ هستم نه تو!
خیلی خنده ام گرفته بود نتوانستم خود را کنترول کنم و آواز خنده ام تا آسمان هاا می‌رسید با خنده که داشتم گفتم: جان خواهرک زیبای مه خواهر بزرگ مه چراا دروغ میگی این خو تو هستی که بیست و چهار ساعت روزت را یک دقیقه اش را بدون آزار دادن من نمی‌گذرانی واقعاً با آزار دادن هایت مرا به بینی رساندی مرا!
دوباره با خنده خبیثانه گفت: خوبت می‌کنم نگاه کن چقدر تو خوشبخت آدم استی که مرا داری.
اصلاً از اعصبانیت چند دقیقه پیشش خبری نبود واقعاً حیران مانده بودم با این خلقت.
من هم برایش گفتم: خاا بگذریم تو باز اعتماد به نفس ات به اعتماد به سقف مبدل شده.
با چهره مغرور گفت: زورت ندهد دیگر خواهرم.
دوباره خنده ام گرفت خدا خو نزنیت مریم از دست خنده حس می‌کنم حجابم سست و نا منظم شده.
_ _ _ نه شیطان این حس ها را در دلت میاره حجابت کاملاً درست است.
این بار با مضریت و چهره جدی گفتم: مریم چند دفعه گفتیم ترا که اینطور حس هارا در دلم نینداز باز هیچ گپ در گوشت نمی‌رود!
دوباره
خنده، حالا نخند کی بخند .
_ _ _ تو گوسفند را برو که زنده نمی مانی از پیشم مرا به دلش شیطان فرض کرده واقعاً متأسفم کردی.
با خنده که اصلاً کنترول نمی‌شد گفتم: این اشک های گرم و مزاحم و دوباره قهقهه.
_ _ _ بمیر منفجر نشوی یک بار با این خنده هایت.
_ _ _ نه نمیشم دلت جم.
بعد از چند دقیقه دوباره به حالت نرمال برگشتیم
مریم گفت:_ راستی کلثوم تو در لباس هایت عطر زدی ولی هیچ معلوم نمیشه چرا؟
گفتم:__چونکه قبل از اینکه شما محترمه اتو کنید اش عطر زده بودم تا درست بنشیند در لباس.
_ _ _ خاا حالی چرا انقدر جان کنی خو حالی باز بزن وی.
_ _ _  مریم جان تو خو عطر نزدی؟
زدی؟
_ _ _ نه تا بحال.
فکر کنم در لباس های تمام ما این کار را کردی چون اصلاً نیاز نیست که عطر بزنیم.
گفتم:_ بلی هاا خواهرم چقدر خوشبخت استی که مرا داری.
_ _ _ هاا بسیار از خوشبختی زیاد کم است جان دهم.
_ _ _ ههههه آفرین تو همینطور ریشخندی کن ولی در آخرت ات به درد ات میخوره این نیکی هایم.
_ _ _ خاا چطور؟
بیبین یک داستان را برایت تعريف کنم:
( روزی یک زن از پیش رسول الله
{ص} می گذشت و بوی عطر آن به مشام رسول الله رسید و بعد رسول الله به آن زن گفت خانه که رفتی غسل کن.
حتی تا این حد بوی عطر تأثیر دارد چون وقتی نامحرمی از پهلویت می‌گذرد و تو عطر زده ای و بوی آنرا استشمام می‌کند این یعنی تو زنا کردی. )
پس باید خیلی متوجه بود.
_ _ _ چی میگی تو!
6👍1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
رمانِ: #أميرة_القلب_(شهبانوی_قلب):_به معنای_محبوب_دل. نویسنده: #دوشیزه_سادات  قسمت:#_سيزدهم ناشر: #دوشیزه_سادات بخاطر اینکه اونا مهمان کردن ما را مادر جان من هم اون ها را به شب پنجشنبه دعوت کرده. اوفف یعنی او کوه از غرور را دوباره ملاقات می‌کنم یا الله…
شنیدیم که عطر زدن در بیرون گناه دارد ولی تا این حد نه دگه.
_ _ _  بلی هاا خواهرم بعد از این خیلی مراقب باش درست است که می‌گیم فقط یک عطر زدن است و خوشبو می‌سازد اما همین خوشبویی باعث زنا هم‌ می‌شود و می دانی که زنا چقدر گناهش بزرگ است.
***
زن هنگامی که می‌خواهد به مجالس زنانه برود و در مسیر خود با مردها روبرو نمی‌شود عطر زدن برای او جایز است. ولی جایز نیست که عطر بزند و به بازار، که مردها در آنجا هستند برود. پیامبر ص فرموده‌اند: «أیما امرأة أصابت بخوراً فلا تشهد معنا العشاء»، «هر زنی که عطر زده است پس با ما در نماز عشاء شرکت نکند»
الله متعال می‌فرمایند: « وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی »(الأحزاب: 33).
«و شما در خانه‌های خود بمانید و همچون جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشید، اندام و وسائل زینت خود را در معرض تماشای دیگران قرار ندهید».
از مظاهر خودنمایی نشان دادن زیبایی‌هایی مانند صورت و سر و غیره.
و برای خودداری از این عمل حدیث پیامبر ص کافی است که می‌فرمایند: «أیما امرأة استعطرت ثم خرجت فمرت علی قوم لیجدوا ریحها فهی زانیة وکل عین زانیة»،
«هر زنی که عطر بزند، سپس [از خانه] خارج شود و از [کنار] گروهی رد شود تا بوی عطر او را احساس کنند، پس او زنا کار است و هر چشمی که او را می‌بیند، زناکار است».
مریم: خاا بعد از این‌ متوجه می باشم ملا صاحب.
ولی اینجا خو نامحرم نیست.
_ _ _ آفرین خیر بیبینی.
خاا پس اون مهمان های که می آیند چه هستند خواهر من؟
_ _ _ درست است برادر های لمر هم‌ می آیند اونا را حتماً میگی دگه،
_ _ _ بلی هاا عاقلان را یک اشاره کافیست.
_ _ _  بلی بلی کم کتره بگو.
بریم‌ که سر و صدای شان می آید حتماً آمدند.
_ _ _  هاا بریم آمدند.
رفتیم به پذیرایی شان با تمام شان احوال پرسی کردیم ولی او مغرور خان نبود.
مادرم: راحیل جان‌ پسرا کجا هستند؟
راحیل: اونا در شرکت کمی کار داشتن ما هم به همین خاطر ناوقت شد وگرنه ما وقت تر می آمدیم‌ اونا هم بعد از چند دقیقه می آیند بخیر.
مادرم: خاا درست است پس بفرمایید داخل برین.
داخل سالن شدند و ما هم رفتیم تا چایی آماده کنیم. سینی چای را گرفته به طرف سالن رفتیم.
بعد از اینکه چایی ها را تقسیم کردیم آواز پسرا آمد.

ادامه دارد...
6
چـکـامـهـ زار 🌘📜
https://t.me/TextRain1
دوستا جوین بشین چیزی از شما کم نمیشه ولی برای ما با حمایت‌تان انگیزه میدهید 🫠
چـکـامـهـ زار 🌘📜
https://t.me/TextRain1
خیلی خوب در این کانال جاین شوید یک قسمت طولانی برای تان نشر میکنم🫠🫣🤭
‌‌‌
صلوات بر پیامبری که اگر می‌خواست کوه‌ها برایش طلا می‌شد، اما از شدت گرسنگی سنگ به شکم می‌بست تا با مردمان‌اش اختلاف طبقاتی نداشته باشد!

/ ٱﻟﻠّﻬُﻢَّ صَلِّ عَلَىٰ‌ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍ، وَ عَلَىٰ‌ آلِ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍ، کَمَا صَلَّیتَ عَلَىٰ‌ إِبرَاهِیمَ، وَ عَلَىٰ‌ آلِ إِبرَاهِیمَ إِنَّكَ حَمِیدٌ مَجِیدُ - ٱﻟﻠّﻬُﻢَّ بَارِك عَلَىٰ‌ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍ، وَ عَلَىٰ‌ آلِ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍ، کَمَا بَارَکتَ عَلَىٰ‌ إِبرَاهِیمَ، وَ عَلَىٰ‌ آلِ إِبرَاهِیمَ إِنَّكَ حَمِیدٌ مَجِیدُ...
🫀💙
3👍1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
https://t.me/HarfinoBot?start=c0bf0601d787876 امشب حال شما چگونه است؟ کمی از حال تان بگید برایم 🥀
هر حرف پیشنهاد انتقادی هم داشتین میتوانید اینجا بگید برایم🙃
آدم هــا چــقــدر...
بــه بــودن بــاهــمــ 
خــنــدیــدنــ 
حــرف زدنــ
درد دل کــردنــ 
وچــاے نــوشــیــدن بــاهــم
احــتــیــاج دارنــد ....
4💔2🔥1
Forwarded from . (husn4.)
اَللّـهُمَّ صَلی عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

درود بر روان پاک حضرت محمد{ ﷺ}
ویاران شان

🤍🫠
7
Forwarded from . (〚M‌‌i‌‌s‌‌s‌‌ ‌‌༆S‌‌a‌‌d‌‌a‌‌t‌‌]🦋)
در سه حالت به خانما هیچی نگین....
.
وقتی تازه از خاو بیدار شدن....
وقتی چیزی ر گم کرده و دنبالیو میگرده...
وقتی آماده شده بود و برنامه بیرون رفتن یو بهم خورده...
.
ملاحظه: مورد سومی خطر زنده به گور شدن داره...😂😂😝
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
کمی بخندیم😁
😁5
سعادت، پاداشِ تقوا نیست، نَفسِ تقواست. منع و مهار کردن هوس‌ها نیست که تقوا را لذت‌بخش می‌سازد، بلکه ما چون در تقوا لذت می‌یابیم، می‌توانیم و می‌خواهیم هوس‌هایمان را مهار کنیم.

🤍
4
من خیلی اهل مدارا هستم...

🤍
4
چـکـامـهـ زار 🌘📜
من خیلی اهل مدارا هستم... 🤍
اما گاهی نمی‌شود
واقعاً نمی‌شود مدارا کرد🖤
3
نه زنگ زدن نوبتیه، نه پیام دادن. اما خب
آدم از یه جایی به بعد حس میکنه مزاحمه (:

ولااااا اینه
3💯1