چـکـامـهـ زار 🌘📜
454 subscribers
540 photos
75 videos
10 files
367 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
چـکـامـهـ زار 🌘📜
رمان: #حیات_عشق نويسنده: #بهشت_ماندگار قسمت: #اول شروع داستان دامن لباس عروسم را میان انگشتان لرزانم فشردم. قلبم، مثل گنجشکی در دام، بی‌وقفه می‌تپد. نفس عمیقی کشیدم و در ذهنم تکرار کردم: خب... آرام باش نهیر! تمام شد... …
مقابل درب ورودی کلاس ایستادم و پس از بارها کلنجار رفتن با خود، در را گشودم.
درس آغاز شده بود و من دیر کرده بودم، آن هم در کلاس همان استاد عبوس.
با دیدن من، چهره‌اش ابتدا رنگ تعجب گرفت و سپس لبخند محوی بر لبانش نشست.
نفس عمیقی کشیدم و با لبخند خجول زده‌ای گفتم:
_ _ _ اجازه هست... استاد؟

تاي ابرویش را بالا برد و با نگاهی گستاخانه پاسخ داد:
_ _ _ نخیر!

همان‌جا خشکم زد و تمام وجودم را حرص و خشم فرا گرفت.
لعنتی!
الحال چه خاکی بر سرم بریزم؟
وای بر من اگر امروز در اين مضمون حضور نداشته باشم!
باز هم صدای خشک و جدی‌اش در گوشم پیچید:
_ _ _نشنیدی چی گفتم؟ برو بیرون و در را نيز ببند.

لبخندش از روي لبانش محو شده بود، اما در عمق نگاهش چيزي شبيه به بازي ديده ميشد؛
انگار نهير شيطون و گستاخ، برايش جالب بود...
و من در دل، ناسزایی نثارش کردم و با چهره‌ای محزون و گرفته، آماده بستن در بودم که دوباره گفت:
_ _ _امروز می‌توانی در کلاس بمانی، اما دفعه بعد دیگر نمی‌بخشم.

موجی از شادی سراپای وجودم را فرا گرفت و با شتاب وارد کلاس شدم، روی همان جای همیشگی‌ام نشستم.

عبوس خان دوباره شروع به صحبت کرد:
_ _ _خب، من استاد جدید ادبیات، یوسف هستم.

یکی از دختران با خنده و ناز پرسید:
_ _ _استاد، شما تخلص ندارید؟

با لحنی خشک و جدی پاسخ داد:
_ _ _نخیر!

بی‌آنکه سخنی بیشتر بگوید، تدریس را آغاز کرد.
در همان حال، نگاهی دقیق‌تر به او انداختم؛
قدی بسيار بلند، پوستی بيش از حد سفید، موهای سیاه و موج‌دار، و چشمانی...
از انصاف نگذریم، چشمانش آبی و بسیار زیبا بود. از طرز لباس پوشیدنش پیدا بود که زیاد پولدار نیست.

با شنیدن نام «حیات عشق»، تمام حواسم را جمع کردم و به درس دادم.
کتاب را گشود و نخستین سطرش را خواند:
_ _ _عشق و حیات هر دو واژه هاي مشترك و پیچیده‌اي اند.
حیات، نفس‌های عشق است؛
عشقی که جان می‌بخشد به هر لحظه‌ام.
بی‌عشق، حیات همچون باغ بی‌بهار،
سرد و خاموش است.
پس عشق را در دل بکار،
تا زندگی شکوفا شود.


و من بار دیگر در میان این سطرها غوطه‌ور شدم.
گرچه به ادبیات علاقه‌ای نداشتم،
اما آن جملات عاشقانه چنان قلبم را لرزاند
که دوباره به عشق در این دنیا ایمان آوردم.
در دل با خود اندیشیدم:
روزی خواهد رسید که کسی بی‌هیچ قید و شرطی مرا دوست بدارد؟
کسی که نام و نشان خانواده‌ام برایش مهم نباشد،
که ظاهر و باطنم را یکسان ببیند،
و بی‌هیچ دلیلی، تنها مرا بخواهد و دوست بدارد.
کسی که فقط من باشم برایش،
نه گذشته‌ام، نه قضاوت‌ها، نه هراس‌ها...
فقط من،
با همه‌ی خاموشی‌ها و طوفان‌های درونم.
همین نهیر شیطون بلا را،
بی‌هیچ تغییر، بی‌هیچ قید و شرط،
با تمام خوبی‌ها و بدی‌هایم،
عاشق باشد، بی‌هیچ چون و چرایی...

ادامه دارد...
6🍓1
#_تکه ای از حزن نامه ام💌🗝

مرد بودن در جنسیت نیست دختر ..
در شهامت در غیرتت است ..
صهراوی 🕊
💯3
رب من ..
خودت رحم بکن بر حال دل حزین من🔥
#_صهراوی🕊
🕊31
میگفت ؛
من انقدر که بدی دیدم بد نبودم🔥
❤‍🔥3
گفتم: «نرو»… نگاهم نکرد،
رفت و سکوت، تمام جهانم شد.
دست‌هایم پر از خواهش ماند،
لب‌هایم پر از حرف‌هایی که
هیچ‌وقت گفته نشد.

دیوارها شنیدند،
اما آدم‌ها نه...
پنجره باز بود،
اما آسمان بسته.

نه کسی برگشت،
نه خاطره‌ها رفتند.
ماندم
میان راهی بی‌انتها،
که نه آغازش من بودم
و نه پایانش بازگشت تو.

کاش فقط یک‌بار،
یکی از میان این همه روزهای بی‌لبخند
واقعی نمی‌بود.

#-صهراوی🕊
❤‍🔥2
گفتند: چرا این‌گونه عاشق وطن شده‌ای؟
گفتم: چون پدرم آن را با غیرت، با افتخار، با خون دل به من آموخت.


#بصیره_ابراهیم‌خیل
❤‍🔥5
چـکـامـهـ زار 🌘📜
چه زیبا گفته .. این پدر بود برایم آموخت که چگونه عاشق وفادار به وطن باشم 🫠🇦🇫..
و اما زنان افغانستان همانند کابل
آواره اما استوار
کابل شاد آواره چون کوهی استوار …
حال زنان شان را شاید توانست با این جمله خلاصه کرد🇦🇫🌚🔥

#_صهراوی🕊
🔥3
نو جوانم ..
اما نگار هزار ساله ام
از بس زود فهمیدم
زندگی همیشه برای ما مهربان نیست..
#_غایب‌نویس🖋
🔥2
زن خاور میانه نمادی از «پایداری،صبر،رنج ،قدرته سکوت است🌚💫

#_صهراوی🕊
4🥰1💯1
Forwarded from Harf Chat

چي يك قلمي دارد اين بانو بهشت 🫠🫀
خواهشا بيشتر نشر كنيد
😁2🔥1🥰1
Harf Chat
‌ چي يك قلمي دارد اين بانو بهشت 🫠🫀 خواهشا بيشتر نشر كنيد
ممنون شما.
حتما، ازين ببعد كوشش ميكنم بيشتر نشر بسازم. ❤️💋
4🔥1🍓1
﴿وَعَسَىٰ رَبُّنَا أَن يُبْدِلَنَا خَيْرًا مِّنْهَا﴾ [القلم: ۳۲].
«امید است که پروردگارمان چیزی بهتر از آن را نصیب‌مان کند».


با این آیه، آتش حسرت همۀ این‌ها را خاموش سازید:
هر فرصتی که از دست دادید،
هر شغلی که از آن کنار گذاشته شدید،
هر کسی که دوستش داشتید و در میانهٔ راه رهایتان کرد،
و هر دوستی که فکر می‌کردید صادق و زیباست؛ اما در واقع گرگ درنده‌ای در لباس میش بود!
آنچه را که خدا از شما گرفت، از روی حکمتی بود و آنچه را که برایتان باقی گذاشت، از سر رحمتی.
اگر حکمتش را فهمیدید، شکر کنید و اگر نفهمیدید، صبر داشته باشید!
همهٔ تقدیرهای خدا خیر است، اگرچه که در ظاهر دردآور باشد!

د. ادهم شرقاوی
خلیل الرحمن خباب

#پیام‌هایی_از_قرآن
🔥2
زمانی که جوان بودم؛
فکر می‌کردم پول
مهم‌ترین چیز در زندگی است،
الان که پیر شدم
مطمئنم همین‌طور است!

#اسکار_وایلد

پ.ن حق گفتند 😐
😁2💯1😐1
به ابو حازم رحمه الله گفته شد: «ای ابو حازم، دارایی تو چقدر است؟» گفت: دارایی من دو چیز است و تا زمانی که آن‌ها را دارم از فقر نمی‌ترسم، گفتند : و آن‌ها کدام‌اند؟ گفت: «یقین من به خداوند و ناامیدی از آنچه که در دست مردم است»
3
Forwarded from Harf Chat

بینی عمل کرده . لب های پروتز . موهای رنگ شده . صورت لیفت شده . اندامی که با لباس های باز و نازک به نمایش گذاشته شده و طرز صحبتی که اصلا شایسته تو نیست...

دخترم ...
حیف تو نیست...

چرا نمی گذاری کسی عاشق طرز فکر تو شود...
عاشق اخلاق و طرز نگاه تو به جامعه...
عاشق مهربانی و صداقت تو...
عاشق شخصیت تو، هنر تو و دانش تو ...

چرا خودت را عروسکی در دستان بقیه نشان دادی و خود را چون کالایی بی ارزش معرفی کردی ...؟
اگر هم هزاران افغانی برای به دست آوردنت  خرج کنند باز هم بی ارزش شده ای...
ارزش هیچ  انسانی با پول اندازه گیری نمی شود ...
تو لایق چشمهای هرزه نیستی....
لیاقت تو گنج درون توست  که با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست...
🔥3❤‍🔥1
آشوب درونش را نه کلمات می‌توانست بیان کند و نه فریادها...

#داستایوفسکی
🔥2
Forwarded from Harf Chat

خاورمیانه را به تقلید چشمان شرقی تو ساخته اند اندوهگین، خسته و زیبا…
🫀🥹
❤‍🔥1