مادرم هر وقت بار گناهاش سنگین میشه میره سر کمد لباساي من
نصفش را میبخشه به نیازمندان و کودکان بي سرپرست😐
نصفش را میبخشه به نیازمندان و کودکان بي سرپرست😐
😁3
چـکـامـهـ زار 🌘📜
مادرم هر وقت بار گناهاش سنگین میشه میره سر کمد لباساي من نصفش را میبخشه به نیازمندان و کودکان بي سرپرست😐
نی که امروز سرت همین کار ره کرده 😐😑
چـکـامـهـ زار 🌘📜
نی که امروز سرت همین کار ره کرده 😐😑
نه الله نکند
مادرم حتی طرف الماریم دور نمیخوره
چون میدانند همين که درش را باز کند با انبوهی از لباس های نا مرتب برخورد میکنند.!🫣
مادرم حتی طرف الماریم دور نمیخوره
چون میدانند همين که درش را باز کند با انبوهی از لباس های نا مرتب برخورد میکنند.!🫣
😁4
گاهی اوقات، وقتی در سکوت شب به یاد گذشتهها میافتم، دلم پر میشود از احساساتی که نمیتوانم آنها را به زبان بیاورم. یاد لحظاتی که با خودم تنها بودم و تنها چیزی که داشتم، خاطراتی بودند که هر روز از یاد میبردم و دوباره به یاد میآوردم. گاهی از این همه احساسات در دل، احساس غرق شدن میکنم. انگار هیچچیز نمیتواند آرامش این دل پر از سوال و دلشوره را فراهم کند.
در هر لحظه، در هر برخورد، در هر صدای پایی که به گوش میرسد، دلم میخواهد که کسی باشد تا دستم را بگیرد، تا در کنارم بایستد و بیهیچ حرفی، فقط درک کند. دلم میخواهد یک نفر باشد که بفهمد چقدر درونم در حال گم شدن است، بدون اینکه بخواهم چیزی بگویم.
گاهی وقتی تنها میشوم، به خودم میگویم: آیا کسی هست که به همین اندازه با من احساس کند؟ به همین اندازه دردها و شادیهای بیپایان را تجربه کرده باشد؟ هیچچیز در این دنیا مانند یک دل پر از احساسات ناشناخته و ناگفته نیست.
گاهی میخواهم فریاد بزنم، اما میترسم از اینکه صدایم به جایی نرسد. اما در نهایت، در این سکوت و این دل پر از عشق و درد، به یاد میآورم که شاید هیچکس جز خودم قادر به درک این احساسات نباشد. و شاید همینطور که همیشه گفتهاند، هر کسی باید تنها با خودش این سفر بیپایان را طی کند.
در اخیر من جز من کسی را ندارد.
اگر هم است فقط یکی هست
خالقم.
#دوشیزه_سادات
❤4
کسانی که دوستمان دارند از کسانی که از ما متنفرند، ترسناکترند. مقاومت در برابر آنها دشوارتر است، و من کسی را نمیشناسم که بهتر از دوستان بتواند شما را به انجام کاری هدایت کند که درست بر خلاف میل شماست.
❤3🔥2
#حرف_بزنیم
"اگر میتوانستید در یک زمان و مکان خاص زندگی کنید، کجا و چه زمانی را انتخاب میکردید؟ چرا؟ 🌍🕰"
"اگر میتوانستید در یک زمان و مکان خاص زندگی کنید، کجا و چه زمانی را انتخاب میکردید؟ چرا؟ 🌍🕰"
❤1
من اگر مرد بودم
دست زني را مي گرفتم
پا به پايش فصل ها را قدم ميزدم
و برايش از عشق و دلدادگي مي گفتم
تا لااقل يك دختر در دنيا
از هيچ چيز نترسد!
دست زني را مي گرفتم
پا به پايش فصل ها را قدم ميزدم
و برايش از عشق و دلدادگي مي گفتم
تا لااقل يك دختر در دنيا
از هيچ چيز نترسد!
❤3
دوشیزه شادات گفتند که به شما نگویم که اونا گفتند در کانال مضریت کنیم 😐😊
😁1🥴1
من بی منظور حرفی رو نمیزنم
اگه بهت بر خورد یا ناراحت شدی
مطمئن باش قصدم همین بود ✋😌
اگه بهت بر خورد یا ناراحت شدی
مطمئن باش قصدم همین بود ✋😌
❤1
Forwarded from ♡ (𝓪şᵃღ)
مطمئن باش که این روزها، هر انسانی در سکوت خود، در دل تاریکی شبهایش، با مشکلی عمیق و گاه غیرقابل درک دست و پنجه نرم میکند. گویی زندگی رشتهای از بلاهای پیدرپیست که بیوقفه بر قلب آدمی میکوبد؛ یکی پس از دیگری، بیآنکه مجالی برای نفس کشیدن باقی بگذارد.
گاهی روزها از پی هم میگذرند و ما فقط نگاه میکنیم؛ به آدمها، به خاطرهها، به رؤیاهایی که زمانی درخشان بودند و امروز در غبار خستگی پنهان شدهاند. اما در دل همین تلخیهاست که وظیفهای نهفته، رسالتی انسانی؛ که بایست برخیزیم، خود را از بند وابستگیها، از زنجیر تردیدها، از غبار ناامیدیها رها کنیم.
باید گاه از برخی چیزها فاصله بگیریم، حتی اگر دل کندن سخت باشد. باید یاد بگیریم که برای رسیدن به آن هدف بزرگ، به آن افق دور، باید قربانی داد، باید صبور بود، باید در دل طوفان ایستاد.
ما باید خود را در خود جستجو کنیم؛ در عمق سکوتها، در لابهلای اشکهای پنهان، در زمزمههای شبانهی دل. باید باور کنیم که درون ما نیرویی عظیم نهفته است، نوری که اگر روشن شود، میتواند تاریکترین مسیرها را نیز روشن سازد.
و در نهایت، مهمترین کار این است که ادامه دهیم…
حتی اگر آهسته، حتی اگر زخمی، حتی اگر تنها…
چون پایان این راه شاید همانی باشد که روزی برایش دعا میکردیم.
#آسا
#حضرت_یار
@dark_vibes7
گاهی روزها از پی هم میگذرند و ما فقط نگاه میکنیم؛ به آدمها، به خاطرهها، به رؤیاهایی که زمانی درخشان بودند و امروز در غبار خستگی پنهان شدهاند. اما در دل همین تلخیهاست که وظیفهای نهفته، رسالتی انسانی؛ که بایست برخیزیم، خود را از بند وابستگیها، از زنجیر تردیدها، از غبار ناامیدیها رها کنیم.
باید گاه از برخی چیزها فاصله بگیریم، حتی اگر دل کندن سخت باشد. باید یاد بگیریم که برای رسیدن به آن هدف بزرگ، به آن افق دور، باید قربانی داد، باید صبور بود، باید در دل طوفان ایستاد.
ما باید خود را در خود جستجو کنیم؛ در عمق سکوتها، در لابهلای اشکهای پنهان، در زمزمههای شبانهی دل. باید باور کنیم که درون ما نیرویی عظیم نهفته است، نوری که اگر روشن شود، میتواند تاریکترین مسیرها را نیز روشن سازد.
و در نهایت، مهمترین کار این است که ادامه دهیم…
حتی اگر آهسته، حتی اگر زخمی، حتی اگر تنها…
چون پایان این راه شاید همانی باشد که روزی برایش دعا میکردیم.
#آسا
#حضرت_یار
@dark_vibes7
❤2🥰1
♡
مطمئن باش که این روزها، هر انسانی در سکوت خود، در دل تاریکی شبهایش، با مشکلی عمیق و گاه غیرقابل درک دست و پنجه نرم میکند. گویی زندگی رشتهای از بلاهای پیدرپیست که بیوقفه بر قلب آدمی میکوبد؛ یکی پس از دیگری، بیآنکه مجالی برای نفس کشیدن باقی بگذارد. …
حضرت یارم...
چقدر واژههایت سنگین، اما حقیقیاند…
آری، زندگی گاهی چنان سخت میتازد که آدمی در خویش فرو میریزد، بیصدا، بینشان…
اما همین فرو ریختنها، شاید آغاز ساختنی نو باشد.
انسان در شکستن است که میفهمد کجای خود را باید از نو بسازد.
و چقدر زیبا گفتی؛ که باید بگذریم، رها کنیم، صبر کنیم و بجنگیم…
راه شاید تاریک باشد، اما نور در دل خود ماست.
و این نور، اگر بیدار شود، کوه را میشکافد، شب را میدرد.
پس بمانیم، حتی اگر دلخسته…
ادامه دهیم، حتی اگر با زخم…
چون جایی در دل همین راه، "روز های خوب و خوشی های بی پایان" چشمانتظار ماست…
و دعای دیروزمان، شاید در پیچ بعدی اجابت شود…
#دوشیزه_سادات #حضرت_یارِم
❤🔥1
Forwarded from ♡ (𝓪şᵃღ)
❤5
Forwarded from . (_husn4_)
آغوش تو ممنوعــهترین نقطه شهــــر است
ما جد و پدر جد همه ممنوعـــه پسـندیــم.! 🫠•
ما جد و پدر جد همه ممنوعـــه پسـندیــم.! 🫠•
❤4
Forwarded from ♡ (𝓪şᵃღ)
پدرم: حالی او زنکه ای کچالو چرا ایقدر زود تمام میشه همی سر هفته دو خریطه آوردم
مادرم: ای رقم از مه سوال میکنی فقط تمامش را خانه مادرم روان میکنم مه چی بفهمم وی
همچنین اینجاب هر یک شب بعد ساعت یازده شب در حال بریان کردن چهار کچالو بر روغن داغ😋😕
مادرم: ای رقم از مه سوال میکنی فقط تمامش را خانه مادرم روان میکنم مه چی بفهمم وی
همچنین اینجاب هر یک شب بعد ساعت یازده شب در حال بریان کردن چهار کچالو بر روغن داغ😋😕
😁3