چـکـامـهـ زار 🌘📜
450 subscribers
523 photos
75 videos
10 files
347 links
چکامه‌زار🍂
به سرزمین کلماتم خوش آمدید 🌘
چکامه‌زار جایی‌ست برای واژه‌هایی که از دل می‌ریزند...
نه برای دیده شدن، فقط برای حس شدن.
در چکامه‌زار، واژه‌ها نفس می‌کشند
جایی برای رهایی دل،اندیشه و خیال
Download Telegram
محبوب من، چشم که هیچ،حتی‌ کلمات هم از سنگینی نبودت،اشک می ریزند .
🌚1
می‌گفت:
من دست به نوشتن زدم چون هیچکس برایم گوش نمی‌داد .
🌚1
شنیده‌ام که انگورهای شمالی رسیده‌اند؛ نمی‌آیی برویم؟
برویم میان آن باغ‌های سبز، زیر سایه‌ی تاک‌ها قدم بزنیم و من برایت از آن خوشه‌های شیرین، با دستان خودم بچینم و بیاورم.
می‌خواهم طعمِ انگورهای شمالی را با لبخند تو ببینم؛ می‌خواهم هر دانه‌ی شیرینش خاطره‌ای شود از لحظه‌ای که کنار هم میان عطرِ باغ‌ها ایستاده بودیم.
شمالی در این وقتِ سال زیباتر از همیشه است؛ باغ‌ها پر از رنگ و عطرند، انگورها به شیرینی رسیده‌اند و نسیم آرامی میان درختان می‌پیچد. اما باور کن، تمام زیباییِ شمال در کنار تو معنای دیگری پیدا می‌کند؛ اگر تو کنارم باشی، حتی ساده‌ترین لحظه‌ها هم شبیه قشنگ‌ترین خاطره‌های زندگی می‌شوند.
آن‌وقت دیگر فقط برای چیدن انگور به باغ نمی‌رویم؛ می‌رویم تا از میان آن همه زیبایی، کمی عشق و خاطره برای روزهای دورمان بچینیم...!


#دوشیزه_سادات
💘3😁1🌚1🍓1👻1🙈1
صّـــلَوٌآ؏ـلی‌آلَحًبًيَبً﴿ םבםב ﷺ ﴾

‌‌‌‌‌
- ويأتي يوم الجمعة
ليغسل شوائب الستة أيام الماضية ..

و جمعه می‌آید
تا آلودگی‌های شش روزِ گذشته را بشوید ..

صلوا علی نبیﷺ
❤‍🔥5🌚1💘1
اما عزیز من،
من همیشه همان دوستی می‌مانم که آنچه که باید بشنوی را برایت می‌گوید نه آنچه که دلت می‌خواهد.
❤‍🔥2🕊1🌚1💘1
قشنگی 🍃
🕊3❤‍🔥1🔥1😭1💘1
🦋
🙈3🔥1🕊1😭1
انگور شمالی🍇
🕊3❤‍🔥1🙈1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
Photo
گاهی برای اینکه از پس جنگ با افسردگی، دل‌تنگی و ناراحتی بربیایی باید بروی در دل طبیعت.
#دوشیزه_سادات
🍓3🤝1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
دختر که باشی بعضی زیبایی‌ها را فقط می‌توانی تماشا کنی...
دختر که باشی،
برای رسیدن به شوق و آرزوهایت، از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کنی؛ حتی اگر لازم باشد درد را به جان بخری و سختی‌ها را تحمل کنی، باز هم دست از خواسته‌ات نمی‌کشی تا سرانجام به آنچه قلبت برایش می‌تپد، برسی.
🤝2🍓1💘1
یکی از بدترین و درد آور ترین کار های که یک دختر می‌تواند در حق خود کند این است که بینی اش را سوراخ کند.
امروز مثلاً خواستم میخک بینی ام را بکشم و بجایش یک حلقه‌ی قشنگک بیندازم نمی‌دانید که به چه جبر و سختی و درد اینکار را کردم و بلاخره حلقه افتاد بینی ام خون شد و زخم اش بجای میخک کار می‌داد.
یکی نیست که بگوید جبر بود سرت یا ستم!
ولی خب شوق است دیگر شوق!
💔2😁1😭1