چـکـامـهـ زار 🌘📜
450 subscribers
529 photos
75 videos
10 files
347 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
هر آن چیزی که برای همه قابل دسترس باشد برای ما لذتی ندارد
مولانای عزیزم قشنگ میگه که؛
هر چند مُفلسم نپذیرم عقیقِ خرد.
❤‍🔥4💘1
Forwarded from ستــاره | STAR (ZARA)
درونم كسى بيدار شده است
كه اگر تمام جهان پشتش را خالى
كنند باز هم فرو نمى ريزد.
او ياد گرفته است ريشه باشد،
نه پیچکی محتاج ديوار...

#حـال من
🍓3💘1
Forwarded from ستــاره | STAR (ZARA)
منی که از میان گل‌ها،
آفتابگردان
و از میان آدم‌ها،
تو را دوست داشتم...

#زهـرا
💘3
Forwarded from ستــاره | STAR (ZARA)
موافق هستید؟! 🌚


بلی💘

نخیر💔
💘7💔6😁1
Forwarded from ستــاره | STAR (ZARA)
دلیل زندگی ام را فقط میتوانم با اسم تو خلاصه کنم....

#زهـرا
💘4
به راستی که آسایش در گمنامی است!
💯7
تهی از عواطف،حال روحی یکنواخت....
🤝4🌚1
تنهایی چیزیِ پُری است و همزمان خالی
🤝4🌚1
چه نماز باشد آنرا که تو در خیال باشی ؟
🌚3❤‍🔥2
بریم سمت اش که زیادی طولانی شد ...
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعه‌ای یک نامه‌ی قشنگ بشوی...💘
روح‌القمر قشنگ نویسم،

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
نمی‌دانم این نامه را زمانی می‌خوانی که حال دلت چگونه است. نمی‌دانم امروزت را با لبخند آغاز کرده‌ای یا با فکری که از صبح رهایت نکرده است. نمی‌دانم این روزها در چه حالی به سر می‌بری؛ آرامی یا میان هزاران فکر و احساس سرگردانی.
اما ان‌شاءالله هر جا که هستی، حالت خوب باشد. و اگر خوب نیست، ان‌شاءالله دست‌کم هنوز چیزی درونت باشد که به تو امید بدهد.
راستش، اسم تو همیشه برایم جالب بوده است؛ «روح‌القمر». نامی که انگار خودش یک قصه دارد. انگار بخشی از یک روح را در شب، زیر نور ماه، پنهان کرده‌اند.
نمی‌دانم چرا این نام را انتخاب کردی. شاید ماه برایت فقط ماه نباشد. شاید در نور سرد و آرامش، چیزی پیدا کرده‌ای که در روشنایی روز نتوانسته‌ای بیابی.
ادیبه عزیزم، این روزها چه چیزی در روحت می‌گذرد؟ هنوز هم ماه را دوست داری؟ هنوز هم شب‌ها برایت آرام‌تر از روزها هستند؟ و هنوز هم کلمات، همان جایی هستند که می‌توانی خودِ واقعی‌ات باشی؟
شاید آدم‌ها تو را از نوشته‌هایت بشناسند؛ از جمله‌ها، از کلمات و از چیزهایی که می‌نویسی. اما من همیشه فکر می‌کنم هیچ‌کس را نمی‌توان فقط از نوشته‌هایش شناخت.
چون نویسنده‌ها همیشه همه‌ی خودشان را نمی‌نویسند. گاهی بخشی از خودشان را پنهان می‌کنند. گاهی دردشان را در قالب یک جمله می‌نویسند. گاهی هم آن‌قدر از احساسات‌شان می‌گویند که خواننده فکر می‌کند تمام وجودشان را شناخته است؛ در حالی که هنوز بخش بزرگی از آن‌ها در سکوت باقی مانده است.
نمی‌دانم تو کدامی، روح‌القمر. اما دوست دارم روزی بفهمم پشت این نام زیبا، چه روحی زندگی می‌کند.
روحی آرام؟ تنها؟ خسته؟ یا شاید پر از حرف‌هایی که هنوز فرصت نوشته‌شدن پیدا نکرده‌اند؟
این را هم می‌دانم که بیشتر متون ات در مورد قهوه و چشم ها است.
گاه‌گاهی با خود میگم از دار دنیا برایش چشمان بی نهایت قشنگ رسیده حتماً برای همین است که این همه در باره چشم می‌نویسد...
بقیه می‌گویند چایی ات در فکر کی سرد می‌شود اما من می‌گویم قهوه ات در فکر کی سرد می‌شود؟
از نوشته هایت غم می‌بارد و گویا شکست عشقی خورده‌ای دختر این را همه مان متوجه شده‌ایم اما از الله می‌خواهم تمامی غم و اندوه ات را با بارانِ از خوشحالی های بی پایان از بین ببرد.
در نخست وقتی آشنا شده بودیم برایت گفته بودم که تو نمک زندگی هستی اما حالا آن نمک قبل ها نمانده است این را متوجه هستی؟
خوب خیر باشد ان‌شاءالله آنکه قرار است زندگی ات شود و قرار است باقی عمر ات را همراهش بگذرانی نیز همانند خودت آدمی باشد پر از انرژی مثبت و همیشه خوشحال نگهدارد ات و او باشد نمک زندگی ات...
من هرگاه به آسمان نگاه می‌کنم یاد تو میفتم هرگاه گُل می‌بینم یاد تو میفتم مشتاقم بدانم آیا چیزی است که تو آنرا دیده و به یاد من بیفتی؟
خوب همینقدر از کلمات و جملات قشنگم مستفید شدی کفایت می‌کند می‌خواهم بگویم همین‌قدر پرحرفی گمانم بس است...!
هرچه هستی، ان‌شاءالله خودت را در میان این همه شلوغی گم نکنی.
و اگر روزی احساس کردی دیگر نمی‌توانی بنویسی، یادت باشد که گاهی حتی سکوت هم بخشی از یک نوشته است.

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته

با مهر، عزیز قلبت.
#دوشیزه_سادات
https://t.me/Adiba_Nawees
❤‍🔥4🌚1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعه‌ای یک نامه‌ی قشنگ بشوی...💘
دُخت پشتونم:

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
ان‌شاءالله حالت خوب باشد و روزهایت آرام بگذرد. معمولاً نامه‌ها با پرسیدن حال آغاز می‌شوند؛ پس بگذار من هم از همین‌جا شروع کنم: حالت چطور است؟ این روزها دلت آرام است؟ هنوز برای چیزهایی که دوست داری ذوق می‌کنی و گاه‌گاهی خودت نیز می‌نویسی یا خیر؟
راستش همیشه وقتی حالت را می‌پرسم می‌گویی می‌گذرد...
و من‌ می‌دانم عقب این می‌گذرد ها واقعاً چی می‌گذرد به هر حال هر چه است ان‌شاءالله همیشه خوش و خندان بگذرد برایت.
راستش، مدت‌ها بود می‌خواستم برایت نامه‌ای بنویسم؛ نه به مناسبت خاصی و نه برای گفتن حرفی بزرگ و عجیب. فقط به این دلیل که گاهی بعضی آدم‌ها آن‌قدر برایمان ارزشمند می‌شوند که دلمان می‌خواهد بخشی از حرف‌هایمان را در قالب نامه برایشان بنویسیم.
مدت زیادی می‌شود که همدیگر را می‌شناسیم از خیلی سال های پیش...
و این را بدان که
تو برای من تنها «پشتون»ی که از پشت نوشته‌های «نگاه رویایی» شناخته می‌شود نیستی؛ تو هاجری، با همان شخصیت و دنیای مخصوص خودت. شاید آشنایی ما برای دیگران چیز ساده‌ای به نظر برسد، اما برای من، این آشنایی یکی از اتفاق‌های زیبایی‌ست که به‌مرور ارزشش را بیشتر فهمیدم.
اینکه در زبان پشتو چقدر کمکم کردی را واقعاً نمی‌دانم چگونه جبران ترجمه کردن آن همه شعر واقعاً کار ساده و سهلِ نیست راستش دوستانی زیادی دارم که پشتون هستند اما جایگاه تو متفاوت تر است.
گمانم این را همه‌ی ملت دانستند که پشتون خیلی دوست دارم و با اون مضریت مان آنانیکه نمی‌دانستند هم دانستند...
خود من آدم خیلی مضری هستم و انگاه که با یک شخص مضر دیگر یکجا شوم امان دیگر امان...
راستی آنگاه که به آسمان و گُل ها نگاه می‌کنم یاد تو ميفتم حالا ندانم آیا چیزی هم مرا به یاد تو می‌آورد یا خیر...!
شاید نتوانم دقیقاً بگویم چه چیزی باعث شد تو برایم متفاوت باشی. شاید مجموعه‌ای از همان چیزهای کوچکی باشد که در نگاه اول چندان به چشم نمی‌آیند؛ طرز حرف زدنت، نگاهت به دنیا، نوشته‌هایت و آن بخشی از وجودت که در میان کلماتت خودش را نشان می‌دهد.
آدم‌ها را همیشه از مدت زمانی که می‌شناسیم‌شان نمی‌توان سنجید؛ گاهی کسی سال‌ها در زندگی ماست و باز هم برایمان بیگانه می‌ماند، و گاهی کسی در مدت کوتاه‌تری چنان آشنا می‌شود که گویی مدت‌هاست جایی در زندگی‌مان داشته است. فکر می‌کنم تو برای من از همان آدم‌هایی هستی که حضورشان آرام و بی‌صداست، اما نبودن‌شان به‌سادگی نادیده گرفته نمی‌شود.
خواستم بدانی که دوستی‌ات برایم ارزشمند است و از این‌که در مسیر زندگی‌ام با تو آشنا شدم، خوشحالم. شاید همیشه نتوانم آن‌طور که باید، ارزش آدم‌های مهم زندگی‌ام را با کلمات نشان بدهم؛ اما بعضی آدم‌ها جایگاه‌شان را نه با حرف‌های بزرگ، بلکه با همان حضور ساده و صادقانه‌شان پیدا می‌کنند.
ان‌شاءالله همیشه دلت آرام باشد، در میان شلوغی‌های زندگی خودت را گم نکنی و به تمام چیزهایی که روزی برایشان رویا دیده‌ای، برسی. ان‌شاءالله زندگی با تو مهربان باشد؛ همان‌قدر که حضور تو برای آدم‌های اطرافت ارزشمند است.
و اگر روزی این نامه را دوباره خواندی، فقط این را به یاد داشته باش که در گوشه‌ای از این دنیا، کسی هست که از آشنایی با تو خوشحال است و دوستی‌ات را یکی از اتفاق‌های زیبای زندگی‌اش می‌داند.
با مهر از طرف کسی که خوشحال است از آشنا با تو
و تو حتی از من هم کرده خوشحال تری با این آشنایی،
دوشیزه سادات.

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.

https://t.me/Negahe_Royayee
❤‍🔥4🔥1🐳1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعه‌ای یک نامه‌ی قشنگ بشوی...💘
مو فرفری قشنگم،

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی، در چه حالی به سر می‌بری. ان‌شاءالله خوب باشی؛ هرچند می‌دانم گاهی «خوبم» گفتن، واقعاً به معنای خوب بودن نیست.
راستی، این روزها خودت چطوری؟ واقعاً چطوری؟ نه آن «خوبم» کوتاهی که به همه می‌گوییم تا مجبور نباشیم توضیح بدهیم چه چیزی در دل‌مان می‌گذرد.
نمی‌دانم این روزها بیشتر چه چیزی ذهنت را مشغول کرده. نمی‌دانم چه چیزهایی خوشحالت می‌کند و چه چیزهایی بی‌آن‌که کسی بفهمد، دلت را می‌گیرد.
اما می‌دانم که تو از آن آدم‌هایی هستی که بودن‌شان، حتی از پشت چند کلمه و چند نوشته، حس می‌شود.
و شاید همین یکی از چیزهایی باشد که باعث می‌شود آدم دلش بخواهد بیشتر با تو حرف بزند، بیشتر بشناسدت و بداند پشت این همه حرف، شوخی، احساس و نوشته، چه دنیایی جریان دارد.
نازی جانم، نمی‌دانم خودت می‌دانی یا نه، اما بعضی آدم‌ها خیلی راحت به دل می‌نشینند. نه به خاطر این‌که همیشه حرف‌های بزرگ و عمیق می‌زنند؛ گاهی فقط به خاطر همان صمیمیتی که دارند، همان طرز حرف زدن‌شان، همان حضوری که باعث می‌شود آدم احساس کند مدت‌هاست می‌شناسدشان.
تو برای من از همان آدم‌هایی.
و مطمئنم تنها برای من نه بلکه برای همه همین‌گونه هستی دیدم که چقدر ماشاءالله طرفدار داشتی برای آنهایی که گفتند می‌خواهند ترا بیبینند دلم بود همان عکس قشنگ ات با موهای باز و فرفری و آن لباس قشنگ تاجیکی بفرستم بعد با خودم گفتم مکن دختر ناحق اعتبار ات را از دست می‌دهی...
راستی با فصل مورد علاقه‌ات چطوری گرم و داغ...
من هیچ فصلی را نمی‌پسندم چون به قول محال در تابستان‌ میسوزی و در زمستان هم یخ میزنی اما بهار و خزان را هم خیلی نمی‌پسندم برای من از همه شان کرده زمستان کمی قابل تحمل تر است زمستان را کمی دوست می‌دارم آنرا هم که خود می‌دانی فقط بخاطر رخصتی و خواب
...
برای ما فصل تابستان مثل این است که از آسمان آتش می‌بارد حیرانم گرمی این دنیا را تحمل کرده نمی‌توانیم آتش جهنم آن دنیا را چگونه تحمل خواهیم کرد خوب خیر باشد الله مهربان است ان‌شاءالله که طرف دوزخ حتی دور هم نخوریم.
در این گرما تو هم مثل من چای مینوشی یا خیر اما باور کن چای در گرما لذت دیگری دارد ناحق نگفتند "گرمی را گرمی میورداره" واقعاً که همین‌طور است هر قدر آب سرد بنوشی فایده ندارد...
و ها برایت پیشنهاد می‌کنم حتماً یکبار غذای تند و تیز با چای نوش جان کنی تا لذت واقعی زندگی را بچشی مثلاً چایی داغ با بریانی تند و تیز به به که از لذت اش چی بگویم برایت هرگاه خودت امتحان کردی خواهی دانست...!
و ها تا یادم نرفته است بگویم: يادآور تو برایم چای است و رنگ آبی...
گفتی این روز ها دوست داری بروی و دور شوی...
راستش عمیقاً همچین احساسی دارم اما باور کن نمی‌شود...
نمی‌شود رها شد و گریخت از اندوه و دردی که در ما ریشه دوانده...
جز صبر و تحمل کاری دیگر از دست مان برنمی‌آید...
به هر حال خیلی پرحرفی نمی‌کنم شاید بگویی چقدر نوشته کی این همه را بخواند اما عزیز دلم نوشتن اش سخت تر از خواندنش بود من که این همه وقت گذاشتم و نوشتم تو باید صدفیصد وقت بگذاری و بخوانی.
خوب همین‌قدر که از جملات زیبایم مستفید شدی گمانم کفایت می‌کند حالا حتماً دوباره خودشیفته می‌گویی ولی خیر باشد به قول بقیه مرا همین شیوه زندگانی است...!
ان‌شاءالله همیشه همان‌قدر که برای دیگران وقت و محبت داری، برای خودت هم داشته باشی. ان‌شاءالله وقتی خسته‌ای، خودت را مجبور به قوی بودن نکنی. و اگر روزی دلت خواست سکوت کنی، بدانی که لازم نیست همیشه برای همه توضیح بدهی که چه بر سرت می‌گذرد.
فقط خواستم بدانی که ان‌شاءالله حال دلت خوب باشد. و اگر هم خوب نیست، ان‌شاءالله روزهای بهتری در راه باشند.
با محبت، از طرف کسی که خوشحال است تو را می‌شناسد.
و تو هم خوشحالی که مرا می‌شناسی.
معذورم ولی همیشه نامه هایم برای تو طولانی می‌شود چیکارش میشه کرد هيچی.(:



https://t.me/badbadake_abiii
❤‍🔥5🌚2🐳1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعه‌ای یک نامه‌ی قشنگ بشوی...💘
برای ساره مجددی؛

ساره‌ی عزیز،
من هنوز آن‌قدر با تو و جهان واژه‌هایت آشنا نیستم که بتوانم از سال‌ها شناخت و خاطرات مشترک بنویسم؛ اما گاهی برای شناختن یک آدم، سال‌ها زمان لازم نیست. گاهی چند واژه کافی‌ست، چند سطر، و نامی که آدم را برای لحظه‌ای درنگ وادار کند.
من تازه به جمع خوانندگان کانالت پیوسته‌ام؛ به جایی که نامش خودش شبیه یک جمله‌ی شاعرانه است:
«واژه‌ای درمان‌گر است.»
و چه زیباست که آدمی، جهان کوچکش را با چنین باوری بنا کند؛ با این امید که کلمات، اگر از دل برخاسته باشند، می‌توانند به دل دیگری برسند و شاید اندکی از سنگینیِ روزهایش کم کنند.
امروز که فهمیدم موهای بلندت را قیچی کرده‌ای، با خودم فکر کردم که شاید این هم یکی از همان تغییرهای کوچک اما عمیق زندگی باشد. گاهی آدم موهایش را کوتاه می‌کند؛ نه فقط برای تغییر ظاهر، بلکه برای آن‌که سبک‌تر شود، تازه‌تر آغاز کند، یا فقط به دل خودش گوش بدهد.
راستش من هم الحمدلله موهای بلندی دارم گاهی دلم می‌خواهد کوتاه شان کنم اما مادر اجازه این کار را نمی‌دهد متأسفانه...!
خوب خیر باشد.
موهایت هرچقدر کوتاه شده باشند، گمان نمی‌کنم چیزی از زیبایی‌ات کم شده باشد؛ زیرا بعضی زیبایی‌ها به طول مو نیستند، به حضوری‌اند که در کلمات آدم باقی می‌ماند.
من هنوز تازه‌وارد این جهان واژه‌ها هستم؛ هنوز نوشته‌هایت را یکی‌یکی کشف می‌کنم و هنوز راه زیادی مانده تا بدانم پشت این همه کلمه، چه دنیایی پنهان است.
اما همین‌قدر می‌دانم که گاهی آدم‌ها پیش از آن‌که شناخته شوند، حس می‌شوند.
و تو، ساره، شاید هنوز برای من یک نام تازه باشی، اما نامی هستی که با واژه‌ها گره خورده؛ و بعضی نام‌ها، حتی اگر تازه شنیده شوند، در ذهن آدم می‌مانند.
ان‌شاءالله واژه‌هایی که برای دیگران درمان‌گر می‌شوند، روزی برای خودت نیز آرامش بیاورند. و اگر روزی خسته شدی، یادت باشد: کسی که برای دل‌های دیگران واژه می‌نویسد، خودش هم سزاوار آن است که گاهی کسی برای دل او بنویسد.
با مهر، یک عضو تازه‌واردِ جهان واژه‌هایت.

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
با مهر...
#دوشیزه_سادات

https://t.me/sarah_mojaadidi
💘4🐳1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعه‌ای یک نامه‌ی قشنگ بشوی...💘
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
سمیه عزیز؛
نخست ان‌شاءالله حالت خوب باشد؛ دلت آرام و روزگارت به زیباییِ همان واژه‌هایی باشد که احساساتت را با آن‌ها می‌نویسی. نمی‌دانم این روزها چه می‌کنی و روزگارت چگونه می‌گذرد، اما ان‌شاءالله هر جا که هستی، دلت از غم‌ها دور و از آرامش لبریز باشد.
من تازه به کانالت، «رَیَّان»، پیوسته‌ام و هنوز فرصت نکرده‌ام تو را بشناسم؛ اما از همین چند نوشته‌ای که خوانده‌ام، متوجه شدم که به ادبیات و واژه‌ها علاقه‌ی زیادی داری. راستش را بخواهی، همیشه برایم جالب بوده آدم‌هایی را ببینم که می‌توانند احساساتشان را این‌چنین زیبا در میان کلمات جای دهند.
شاید هنوز تو را نمی‌شناسم، اما نوشته‌هایت کم‌کم تصویری از تو در ذهنم می‌سازند؛ تصویری از کسی که با واژه‌ها مأنوس است و برای هر احساس، کلمه‌ای پیدا می‌کند.
ان‌شاءالله روزی بیشتر با سمیه سمندری آشنا شوم؛ نه فقط با نویسنده‌ی نوشته‌های زیبای «رَیَّان»، بلکه با خودِ آدمی که پشت این همه واژه ایستاده است.
با آرزوی روزهایی آرام و زیبا برایت...
با محبت...
#دوشیزه_سادات

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.



https://t.me/SomayaSamandari1397
🐳1🌚1💘1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعه‌ای یک نامه‌ی قشنگ بشوی...💘
حاسنات عزیز؛

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
ان‌شاءالله حالت خوب باشد و این روزهایت، هرچند شاید گاهی خسته‌کننده و سنگین، باز هم به آرامی بگذرند. نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی، در چه حالی هستی؛ شاید مشغول نوشتن داستانی کوتاه باشی، شاید میان واژه‌هایت دنبال جمله‌ای برای یک احساس بگردی، یا شاید هم مثل یکی از متن‌هایت، فقط خسته باشی و دلت کمی سکوت بخواهد.
مشتاقم بدانم در کدام حالت به سر می‌بری...!
آشنایی زیاد نداریم این را می‌دانم و از خودت چیزی نمی‌دانم؛ جز این‌که داستان‌های کوتاه می‌نویسی و گاهی احساساتت را در قالب متن‌های عاشقانه با دیگران قسمت می‌کنی. اما همین چند نوشته برایم کافی بود تا کنجکاو شوم بدانم آدمی که این‌چنین از احساسات می‌نویسد، خودش در زندگی چگونه آدمی‌ست.
شاید عجیب باشد که کسی که هنوز نمی‌شناسم برایش نامه می‌نویسم؛ اما مگر همه‌ی آشنایی‌ها از یک السلام عليكم ساده آغاز نمی‌شوند؟
پس این نامه را به عنوان سلامی از یک تازه‌وارد بپذیر؛ کسی که هنوز تو را نمی‌شناسد، اما شاید با خواندن داستان‌ها و نوشته‌هایت، کم‌کم با دنیای تو آشنا شود.
ان‌شاءالله خستگی‌هایت کوتاه، داستان‌هایت زیبا، و روزهایت پر از چیزهایی باشد که ارزش نوشتن داشته باشند.
با مهر...
#دوشیزه_سادات

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.

https://

t.me/asdffhhjknxn
🕊1🐳1🌚1🍓1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعه‌ای یک نامه‌ی قشنگ بشوی...💘
نساء عزیز،
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.

نمی‌دانم این نامه زمانی به دستت می‌رسد که در چه حالی هستی؛ آرام، خسته، خوشحال یا شاید در میان هزاران فکری که فقط خودت از آن‌ها خبر داری. اما ان‌شاءالله هر جا که هستی، حال دلت خوب باشد و هنوز هم چیزی درونت باشد که تو را به نوشتن وادار کند.
من راستش تو را آن‌قدر که باید نمی‌شناسم؛ اما شاید همین نامه فرصتی باشد برای آن‌که کمی بیشتر با تو و دنیای نوشته‌هایت آشنا شوم. همیشه فکر می‌کنم نویسنده‌ها را نمی‌شود فقط از روی چند جمله یا چند نوشته شناخت؛ گاهی باید میان کلمات‌شان قدم زد، سکوت‌های‌شان را خواند و دید پشت هر واژه چه چیزی پنهان شده است.
نام «تک‌نویس» برایم جالب است؛ انگار کسی که با خودش، با کاغذ و با دنیای درونش خلوت می‌کند و چیزهایی را می‌نویسد که شاید نتواند به زبان بیاورد.
پس پیش از آن‌که از نوشته‌هایت بگویم، می‌خواهم از خودت بپرسم:
این روزها حالت چطور است، نساء؟ در چه حالی به سر می‌بری؟ هنوز هم دلت می‌خواهد بنویسی؟ و آیا هنوز کلمات، همان پناه همیشگی‌ات هستند؟
شاید برایت عجیب باشد که کسی که هنوز تو را آن‌چنان که باید نمی‌شناسد، برایت نامه‌ای بنویسد. اما مگر شناختن همیشه باید از قبل آغاز شده باشد؟ گاهی آدم‌ها را از میان نوشته‌های‌شان می‌شناسیم؛ از جمله‌هایی که نوشته‌اند، از حرف‌هایی که شاید برای دیگران ساده بوده، اما برای خودشان بخشی از یک احساس، یک خاطره یا یک درد بوده است.
نمی‌دانم وقتی می‌نویسی، بیشتر از چه چیزی می‌نویسی. از آدم‌ها؟ از احساسات؟ از زندگی؟ از تنهایی؟ یا از آن چیزهایی که در دل می‌مانند و راهی جز کاغذ برای بیرون آمدن ندارند؟
اما دوست دارم بدانم «تک‌نویس» برای تو چه معنایی دارد. آیا تک‌نویس بودن یعنی تنها نوشتن؟ یا شاید یعنی نوشتن از چیزهایی که فقط خودت می‌بینی و فقط خودت می‌توانی به کلمات تبدیل‌شان کنی؟
نساء جان، شاید هر نویسنده‌ای بخشی از خودش را میان نوشته‌هایش جا می‌گذارد. گاهی در یک جمله، گاهی در یک شخصیت، گاهی در یک سکوت. و شاید خواننده، بی‌آن‌که نویسنده بداند، همان بخش‌های پنهان را پیدا می‌کند و با خودش می‌گوید: «من هم این را احساس کرده‌ام.»
شاید روزی نوشته‌ای از تو را بخوانم و بفهمم که پشت این نام، پشت این قلم و پشت این «تک‌نویس»، چه دنیایی پنهان است.
تا آن روز، فقط می‌توانم بگویم:
به نوشتن ادامه بده. حتی اگر کسی نخواند. حتی اگر گاهی فکر کنی کلماتت بی‌صدا در گوشه‌ای از دنیا گم می‌شوند.
چون گاهی یک نوشته برای نجات دادن تمام دنیا نوشته نمی‌شود؛ گاهی فقط برای نجات دادن یک دل کافی‌ست.
و شاید روزی، نوشته‌ای از تو به دل کسی برسد که حتی نمی‌دانی وجود دارد.
با مهر...
#دوشیزه_سادات

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.

https://t.me/Taknevis_1
❤‍🔥1🐳1🌚1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعه‌ای یک نامه‌ی قشنگ بشوی...💘
دُخت شبِ من؛

ألسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
به تو، دخترِ شب‌های آرام و واژه‌های عاشقانه.
ان‌شاءالله حالت خوب باشد؛ هرچند می‌دانم هنوز میان کتاب‌ها گرفتار امتحان‌هایی و شاید این روزها فرصت چندانی برای نوشتن، شعر خواندن و آن شب‌هایی که دوست داری، نداشته باشی. امتحان‌های من تمام شده و حالا از آن سوی این روزهای پر از خستگی، برایت از الله می‌خواهم این روزها را با موفقیت پشت سر بگذاری و زودتر به آرامش برسی.
مَحال قشنگم؛
تو را همیشه با آن قلبی می‌شناسم که با واژه‌ها احساس می‌کند و با عشق می‌نویسد. شاید همین است که نوشته‌هایت فقط چند جمله‌ی کنار هم نیستند؛ هر کدامشان گوشه‌ای از احساسی را با خود دارند که به نظر می‌رسد از جایی عمیق در قلبت می‌آید.
و حالا خودت در میان یکی از زیباترین فصل‌های زندگی‌ات ایستاده‌ای؛ فصلی که نامش نامزدی‌ست.
به نظرم نامزدی فقط یک حلقه، یک نام و یک وعده نیست؛ آغازِ شناختنِ عمیق‌ترِ کسی‌ست که قرار است شریک روزهای آینده‌ات باشد. آغازِ فهمیدنِ همدیگر، پذیرفتنِ تفاوت‌ها و ساختنِ آرام‌آرامِ چیزی که امیدوارم روزی به زیباترین شکل ممکن، به خانه و زندگی مشترک‌تان برسد.
عشق واقعی فقط در متن‌های عاشقانه و لحظه‌های شیرین خلاصه نمی‌شود؛ گاهی در صبر کردن است، در فهمیدن، در ماندن، در کنار هم بودن وقتی روزها آن‌قدرها هم زیبا نیستند.
و من برای تو، که خودت این‌همه زیبا از عشق می‌نویسی، از الله می‌خواهم عشقت در زندگی هم به زیباییِ همان چیزهایی باشد که از آن‌ها می‌نویسی؛ عمیق، آرام و ماندگار.
ان‌شاءالله امتحان‌هایت را هم با موفقیت پشت سر بگذاری و بعد، دوباره فرصت پیدا کنی برای شعرهایت، برای نوشته‌هایت و برای تمام آن احساس‌هایی که شاید این روزها میان درس و امتحان، جایی برایشان پیدا نمی‌شود.
محال عزیزم؛ ان‌شاءالله زندگی‌ات روزبه‌روز بیشتر شبیه همان قصه‌ای شود که اگر می‌نوشتی، دلت نمی‌خواست هیچ‌وقت به پایان برسد.
و ان‌شاءالله روزی در خوشحالی های بی‌پایان و عشق فراوان گم بشویی...!
با عشق فراوان خواهر کوچک ات...
#دوشیزه_سادات

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.

https://t.me/MAHALI_BAHAR
🌚2❤‍🔥1🐳1😐1