Forwarded from ستــاره | STAR
روزی میرسد که نسبت به همهچیز بیتفاوت میشوی؛
نه از بدگوییهای دیگران میرنجی و نه دلخوش به حرفهای عاشقانۀ اطرافت میشوی.
به آنروز میگویند پیری...
نه از بدگوییهای دیگران میرنجی و نه دلخوش به حرفهای عاشقانۀ اطرافت میشوی.
به آنروز میگویند پیری...
-گابریل گارسیا مارکز
🕊2❤🔥1
Forwarded from مأوے|мανα
Book...📜🪞
•المُهَذب في فقه الامام الشافعي•
•المعتمد في الفقه الشافعي•
•ميسك,الشافعي•
•٫تفقّه تعلُ٫
"ئەم عیلمە گەر ساڵێک سەری بۆ نزم
بکەیتەوە، تەمەنێک سەرت بەرز دەکاتەوە"
If you bow your head to knowledge for one year, it will hold your head high for a lifetime.
•المُهَذب في فقه الامام الشافعي•
•المعتمد في الفقه الشافعي•
•
•٫تفقّه تعلُ٫
🕊2💘2
به سمت چشمانم نگاه کرد و گفت: — مدتهاست احساس میکنم اصلاً موجود زنده نیستی...!
خندیدم و گفتم: — چرا؟ نکند به این دلیل است که محجبه هستم، فیشن نمیکنم یا علاقهام را نسبت به رقص و موسیقی از دست دادهام؟
با لحنی آرام گفت: — نه، برای اینها نیست.
کمی مکث کرد و ادامه داد: — میبینم گوشهگیر شدهای. هر جا میروی، فقط در گوشهای مینشینی. قبلاً خوب بودی؛ کمی اینطرف و آنطرف میرفتی، با مردم خنده و مزاح میکردی، اما حالا... اصلاً مثل قبل نیستی. آرام شدهای؛ چی بدانم... کلاً از دست رفتهای!
در پاسخاش چیزی نگفتم. فقط خندیدم و گفتم: — آن اشخاصی که میتوانستم با آنها خنده و مزاح کنم، اینجا حضور ندارند...!
لبخندم هنوز روی لبهایم بود، اما دلم میدانست پشت آن لبخند، حقیقتی پنهان است؛ حقیقتی که نمیشد با چند جمله توضیحش داد.
آدم گاهی گوشهگیر نمیشود چون از مردم بدش میآید؛ گاهی فقط دیگر کسی را پیدا نمیکند که بتواند در کنارش خودش باشد. کسی که مجبور نباشد برای خندیدن، دلیلی بتراشد؛ برای سکوت کردن، توضیح بدهد و برای نبودنِ حال خوبش، عذرخواهی کند.
من هنوز همان آدم بودم؛ فقط دیگر در میان آدمهای اینجا، خودم را پیدا نمیکردم.
#دوشیزه_سادات
خندیدم و گفتم: — چرا؟ نکند به این دلیل است که محجبه هستم، فیشن نمیکنم یا علاقهام را نسبت به رقص و موسیقی از دست دادهام؟
با لحنی آرام گفت: — نه، برای اینها نیست.
کمی مکث کرد و ادامه داد: — میبینم گوشهگیر شدهای. هر جا میروی، فقط در گوشهای مینشینی. قبلاً خوب بودی؛ کمی اینطرف و آنطرف میرفتی، با مردم خنده و مزاح میکردی، اما حالا... اصلاً مثل قبل نیستی. آرام شدهای؛ چی بدانم... کلاً از دست رفتهای!
در پاسخاش چیزی نگفتم. فقط خندیدم و گفتم: — آن اشخاصی که میتوانستم با آنها خنده و مزاح کنم، اینجا حضور ندارند...!
لبخندم هنوز روی لبهایم بود، اما دلم میدانست پشت آن لبخند، حقیقتی پنهان است؛ حقیقتی که نمیشد با چند جمله توضیحش داد.
آدم گاهی گوشهگیر نمیشود چون از مردم بدش میآید؛ گاهی فقط دیگر کسی را پیدا نمیکند که بتواند در کنارش خودش باشد. کسی که مجبور نباشد برای خندیدن، دلیلی بتراشد؛ برای سکوت کردن، توضیح بدهد و برای نبودنِ حال خوبش، عذرخواهی کند.
من هنوز همان آدم بودم؛ فقط دیگر در میان آدمهای اینجا، خودم را پیدا نمیکردم.
#دوشیزه_سادات
🔥4❤🔥2💔1🍓1
- هر بار که نگاهش میکردم گویی که زمان متوقف میشد، گلهایِ کوچکِ کنار طاقچه میخندیدند و من جایی میانِ پیج و خمِ گیسوانِ خرماییاش اسیر میشدم.
🍓5🙈1💅1