در فروپاشیهایم اشکی نریختم و حالا برای گیر کردنِ لباسم به دستگیرهی در زار میزنم، طوری که انگار هیچ راهی برای بیرون آمدن نیست. این حاصل نادیده گرفتن رنجی است که باید در آغوش میگرفتمش…
💔3🔥2🍓2
در دلم فریاد بود ، در نگاهم اشك ،
در گلویم بغض ، اما بلندتر از همه ، میخندیدم...
در گلویم بغض ، اما بلندتر از همه ، میخندیدم...
🔥4💔2🍓1😭1
هرچی سنم بیشتر میشه میلم به طبیعت و حیوانات بیشتر و همانقدر به انسانها کمتر میشه!
🔥4🕊1💔1🍓1
بهترین تعریف از خانواده :
به سلامتی خانواده
که گاهی پناهی در برابر طوفان است
وگاهی خودِ طوفان.
به سلامتی خانواده
که گاهی پناهی در برابر طوفان است
وگاهی خودِ طوفان.
❤🔥5🔥1🍓1
ناگاه دلم میگیرد. با خودم فکر میکنم چه بر سر زندگی من خواهد آمد، سرنوشتم چه خواهد شد. سخت است که نه آیندهای دارم، نه به چیزی دلم قرص است. حتی نمیتوانم پیشبینی کنم چه بر من خواهد رفت. به پشتسرم هم میترسم نگاه کنم، گذشته چنان از اندوه دمادم است که عقبِ یک خاطره رفتن قلبم را تکه تکه میکند. قرنی نیاز است برای گریستنِ من از دست آدمهای بدی که نابودم کردند!
بیچارگان
فئودور داستایوفسکی
بیچارگان
فئودور داستایوفسکی
🔥4❤🔥2🍓1
بسیار بیاعصاب هستم.
جهت حفظ جان و مال خود تا اطلاع ثانوی از هر گونه نزدیکی بپرهیزید.
جهت حفظ جان و مال خود تا اطلاع ثانوی از هر گونه نزدیکی بپرهیزید.
🔥4💔1🍓1💘1
او همیشه بود چه در خوشحالی و چه در اندوه...
و بدتر اینکه میدانست چیکار کند تا حالم کمی روبراه شود...!
و بدتر اینکه میدانست چیکار کند تا حالم کمی روبراه شود...!
🔥2🍓2🗿1💘1
من هرگز واقعا خوشحال نبودهام. من همیشه تنها بودهام. حتی وقتی در کنار مردم بودم تنهایی همراه من بود.
💔4❤🔥1🔥1🍓1
مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام
تو فارغی و به افسوس میرود ایام
تو فارغی و به افسوس میرود ایام
_سعدی
💔3❤🔥1🔥1🍓1
یارب!
تو مرا مژدهی وصلی برسان
برهانم از این نوع و به اصلی برسان
تا چند از این فصل مکرر دیدن؟
بیرون ز چهار فصل،فصلی برسان
تو مرا مژدهی وصلی برسان
برهانم از این نوع و به اصلی برسان
تا چند از این فصل مکرر دیدن؟
بیرون ز چهار فصل،فصلی برسان
_شیخ بهایی
🔥4❤🔥1🍓1💘1
افسانهی حیات،دو روزی بیش نبود "کلیم"
آن هم، با تو بگویم چه سان گذشت
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر به کندن دل ز این و آن گذشت
💔
آن هم، با تو بگویم چه سان گذشت
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر به کندن دل ز این و آن گذشت
💔
🔥3💔3🍓1
ز دشمن بغض داریم از خودی آه
مدام از چاله می افتیم در چاه
غم ما چون غم آن بچه آهوست
که تنها مانده بین گرگ و روباه
مدام از چاله می افتیم در چاه
غم ما چون غم آن بچه آهوست
که تنها مانده بین گرگ و روباه
❤🔥1🔥1🌚1💔1🍓1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
حق میدهی به من اگر احساس غم کنم؟ وقتی خودم برای خودم چای دم کنم .
میاییباهمچایتَلخبنوشیم؛؟
کهصدایَتاستکانمراشیرینکند!
کهصدایَتاستکانمراشیرینکند!
🍓3🌚1💘1
دلتنگم که شدی!
تنه ی شعرهایم را در آغوش بگیر،
حرف به حرف واژه ها را بِبو
بر رخساره ی بند بندِ قلمم بنگر
دستِ سروده هایم را بگیر
نبض آنان را لمس کن
چرا که
نوشته هایم؛
قطعه هایی از وجود من اند
عطرِ روحم بر رختِ آنان می خورد
بویی ز من برده اند
چهره ی مرا بر تصویر خود دارند
دست خطی ز من دارند
تپش قلبِ من بر نبض آنان می زند
خلاصه بگویم:
خودِ من هستند.
تنه ی شعرهایم را در آغوش بگیر،
حرف به حرف واژه ها را بِبو
بر رخساره ی بند بندِ قلمم بنگر
دستِ سروده هایم را بگیر
نبض آنان را لمس کن
چرا که
نوشته هایم؛
قطعه هایی از وجود من اند
عطرِ روحم بر رختِ آنان می خورد
بویی ز من برده اند
چهره ی مرا بر تصویر خود دارند
دست خطی ز من دارند
تپش قلبِ من بر نبض آنان می زند
خلاصه بگویم:
خودِ من هستند.
🔥3🍓2💘1