چـکـامـهـ زار 🌘📜
450 subscribers
529 photos
75 videos
10 files
347 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
چطو کانالم یک رقم د سقوط است💔
💔5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سه سرگرمی برترِ جوان‌ها:

قرض گرفتن اضطراب از آینده.
با خودت این‌طرف و آن طرف بردن حسرت‌های گذشته.
بیش از حد فکر کردن به زمان حال.
🍓2🤝2😭1
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
- بغلم می‌کنی ؟ بغلم می‌کنی وقتی اضطراب ، محاصره‌ام کرده و دارم رنج می‌کشم ؟ وقتی از درون متلاشی‌ام و از بیرون آرام ، بغلم می‌کنی که دردهایم بریزد و پاییز غمگینم بهار شود ؟ دستانم را می‌گیری تا هزاران گنجشک غمگین ، درون سینهٔ من آرام بگیرد ؟ نگرانم می‌شوی ؟ غصه‌ام را می‌خوری وقتی که زل می‌زنم به نقطه‌ای و آرام و بی‌صدا غصه می‌خورم ؟ نهایت تلاشت را می‌کنی ، برای اینکه حال من خوب‌تر شود ؟

- نرگس صرافیان طوفان -
🍓3🕊1🙈1
همهٔ آدما در زندگی
باید یک نفر را داشته باشند
که اینطوری نگاه‌شان کند...
❤‍🔥3🔥1🍓1🙈1
به یک ریاضی‌دان نیاز دارم استاد ریاضی💔
در حالى كه تو مشغول دیدن خودت در آینه و عیب‌یابی از ظاهرت هستی، يک نفر ديگر دارد به تو نگاه مى‌كند و با خودش مي‌گويد: «چقدر زیباست»
🍓3💘2😭1🙈1🦄1
Forwarded from ستــاره | STAR
من از شایعات و غیبت‌ها متنفرم. باید بلد بود زبان را پشت دندان‌ها نگه داشت. نه تنها نباید غیبت کرد، بلکه گاهی حتی نباید به دیگران فکر کرد. افکار واقعی از سکوت زاده می‌شوند...
🍓2🌚1💔1
خسته تر از آنم که از حال خویش شرح دهم...!
💔4🌚1🍓1😭1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
تویی که این‌را می‌خوانی: إن‌شاءالله، الله تو را پیوند بزند، به خواسته‌ای که مدت‌هاست در دلت خانه کرده.
تویی که این‌را می‌خوانی:

اگر می‌توانستم تو را از غم دور نگه می‌داشتم؛
و کاری میکردم که هیچ‌گاه اشک،
از چشمانت سرازیر نشود،
مگر برای خنده‌های بدونِ وقفه.
💘3❤‍🔥1🔥1🍓1🤝1
و سرانجام امتحانش به پایان رسید؛ امتحانی که پس از آن، طعم شیرین صبر را با تمام وجود چشید.
دیگر آن دخترِ کلافه و بی‌حوصله نبود؛ روزهایش رنگ گرفته بود و دلش به چیزی گرم بود...
دلش به محبوبش گرم بود.
هر روز با لبخندی پنهان غر می‌زد: چرا لباس‌هایت را این‌قدر کثیف می‌کنی؟ چرا درست غذا نمی‌خوری؟ چرا مثل بچه‌ها ساعت‌ها با گوشی سرگرم می‌شوی؟
و هزار بهانهٔ دیگر...
دیگر میان عطر غذاهای تازه و گرمای خانه مشغول بود؛ میان آشپزی، خانه‌داری و ساختن روزهایی که همیشه آرزویش را داشت.
آهسته‌آهسته زبان پشتو را نیز می‌آموخت؛ آخر مردِ دلش از تبار اصیل پشتون‌ها بود. او همان‌گونه که آرزو داشت، محبوبش را به دست آورده بود؛ پاک، شریف و مردانه. و چه اندازه دوستش داشت
دیگر در نمازهایش تنها نبود؛ شانه‌به‌شانهٔ مردش می‌ایستاد، با او نماز می‌خواند و پس از هر سجده دست‌هایشان برای خوشبختی و آرامش زندگی‌شان رو به آسمان بلند می‌شد.
زندگی در کامش چون شهد و عسل شیرین شده بود؛ و او بیش از هر زمان دیگری خداوندش را سپاس می‌گفت، برای تمام اشک‌هایی که روزی ریخته بود، برای تمام صبرهایی که کرده بود، و برای تمام نعمت‌هایی که سرانجام نصیبش شده بودند
....
🔥5🍓2😭1💘1
فکر می‌کنم یکی از غمگین‌ترین اتفاق‌های زندگی این نیست که آدم‌ها از کنارمان می‌روند؛ این است که یک روز از خواب بیدار می‌شوی و می‌بینی مدت‌هاست با خودِ قدیمی‌ات هم خداحافظی کرده‌ای. با کسی که راحت‌تر می‌خندید، زودتر هیجان‌زده می‌شد، برای آینده نقشه می‌کشید و هنوز از بعضی رؤیاها خجالت نمی‌کشید. هیچ‌کس دقیقاً نمی‌گوید این تغییر از کِی شروع شد. فقط یک روز، وسط یک بعدازظهر معمولی، متوجه می‌شوی دیگر به بعضی چیزها آن‌طور که قبلاً نگاه می‌کردی، نگاه نمی‌کنی. شاید بزرگ شدن همین باشد؛ نه اینکه چیزهای بیشتری به دست بیاوری، بلکه آرام‌آرام با نسخه‌هایی از خودت خداحافظی کنی که هرگز فکر نمی‌کردی روزی دلت برایشان تنگ شود.
🍓4😭1
کاش می‌شد صاحب اختیار تمام امور زندگی خودم باشم و برای انجام کارهایم به کسی نیاز نداشته باشم. انتظار کشیدن برای اینکه یک شخص مسئولیتی که بر عهده‌ش هست را درست و به موقع انجام دهد، روانیم می‌کند...
🤝4😭1